سردار جهادگر شهید سید مرتضی آوینی
مسوول گروه تلویزیونی جهاد (روایت‌فتح)
1393/10/03
سردارجهادگر شهید سید مرتضی آوینی
مسوول گروه تلویزیونی جهاد (روایت‌فتح)
پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند اما حقیقت آن است که زمان، مارا با خود برده است و شهدا مانده‌اند.  «از نوشته‌های شهید»
 
سید مرتضی آوینی در روز بیست ویکم شهریور ماه سال 1326 در شهر ری متولد شد. او در مورد زندگی خود چنین نوشته است: «من بچّه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی».
پدر بزرگوار سید مرتضی می‌گوید: «من‌ همیشه‌ کارم‌ در معادن‌ بود. سال‌ 1326 که‌ او‌ به‌ دنیا آمد در شهر ری‌ من‌ منزل‌ پدرم‌ بودم‌، جایی‌ نداشتم‌، کاری‌ هم‌ نداشتم‌ و در آن‌ دوره‌ نظام‌ وظیفه‌ام‌ را می‌گذراندم‌. و بعد از خدمت نظام وظیفه به‌ سازمان‌ برنامه‌ و پس از مدتی در شرکت‌ سهامی‌ کل‌ معادن‌ مشغول کار شدم و کارکردن در شرکت معادن باعث‌ می‌شد من‌ به‌ شهرستان‌های مختلف بروم.
سال‌ 1333 که‌‌ به‌ معادن‌ سرب‌ و روی‌ در شهر خمین‌ رفتم‌، مرتضی را در کلاس‌ اول‌ دبستان‌ نام‌نویسی‌ کردیم‌، در خمین سید مرتضی‌ شاگرد اول‌ بود. البته‌ او‌ قبل‌ از این که‌ به‌ مدرسه‌ برود در منزل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ را یاد گرفته‌ بود حتی‌ وقتی‌ کلاس‌ اول‌ بود روزنامه‌ می‌خواند. در کودکی‌ یادم‌ هست‌ وقتی‌ مهمان های‌ خارجی‌ برای‌ دیدن من به خانه ما می‌آمدند، می‌رفت‌ و با آن ها شروع‌ به‌ صحبت‌ می کرد، او بچه گوشه‌گیری نبود.
 ما دو سال در شهر‌ خمین‌ بودیم‌ تا‌ سال‌ 1335 که به‌ معدن‌ مس‌ در‌ نزدیکی شهرستان‌ میانه منتقل شدم. محل این معدن ‌در مناطق کوهستانی بود که در آنجا مدرسه‌ای‌ نبود تا‌ من سید‌ مرتضی‌ را در آن‌ نام‌نویسی‌ کنم‌؛ بنابراین رفتم‌ و از آموزش‌ و پرورش‌ اجازه‌ گرفتم‌ تا بتوا نم‌ در آن منطقه مدرسه‌ای دایرکنم و سید مرتضی و فرزند دومم‌ را خودم درس بدهم و آنها درس خواندن بچه ها را به رسمیت بپذیرند. در واقع به این ترتیب یک‌ مدرسه کوچک‌ دایر شد و خودم‌ در آن‌ تدریس‌ می‌کردم و بچه های دیگر هم از آن استفاده کرده و مشغول تحصیل شدند. رئیس‌ حسابداری معدن‌ هم درمدرسه درس‌ می‌داد. این‌ مدرسه‌ چهار کلاسه‌ بود که‌ در آخر آن دوره شش کلاسه‌ شد. وقتی سید‌مرتضی‌ به‌ کلاس‌ چهارم‌ رفت‌ از وجود او هم‌ برای‌ تدریس‌ کلاس‌ اوّلی‌ها استفاده شد. تا اینکه به کرمان منتقل شدم. سید مرتضی از کودکی با هنر انس داشت؛ به‌ نقاشی‌ خیلی‌ علاقه‌ نشان می‌داد در‌ سال‌هایی‌ که‌ در کرمان‌ بودیم‌ او معلم‌ نقاشی‌ گرفته بود،‌ نویسندگی‌ را هم‌ خیلی‌ دوست‌ داشت‌، شعر می‌سرود و داستان و مقاله می‌نوشت.
بعد از اینکه به‌ کرمان‌ رفتیم‌، سیدمرتضی دوره‌‌ی دبیرستان‌ را تا کلاس‌ دهم‌ در کرمان‌ گذراند. بعد به‌ تهران‌ آمدیم. و در مدرسه‌ ملّی‌ دو سال آخر دبیرستان را گذراند و مدرک دیپلم خود را در رشته‌ی ریاضی گرفت.
سید مرتضی پس از پایان تحصیلات متوسطه به سربازی رفت و خدمت‌ نظام‌ وظیفه‌اش‌ را در نیروی‌ هوایی‌ انجام‌ داد.
یک‌ روز کارت‌ کنکور پاره شده‌ای را در دست سید مرتضی دیدم، به‌ او گفتم‌ مگر نمی‌خواهی‌ در کنکور شرکت‌ کنی‌!؟ گفت‌ کارتم‌ را پاره‌ کردم‌، گفتم‌ چرا؟ گفت‌: ریاضی‌ را دوست‌ ندارم‌. پس از آن سید مرتضی به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده‌‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد، تا تحصیلات دانشگاهی‌ را در رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود که با سرشت هنری او سازگارتر بود به انجام رساند. او در سال 1354 تحصیلاتش را تا سطح فوق لیسانس در رشته‌ی مهندسی معماری در دانشگاه تهران به پایان رساند.»
خانم مریم امینی همسر سید مرتضی آوینی از آشنایی با سید مرتضی چنین می‌گوید:
«با سید مرتضی قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله داشتیم . من ایشان را از سن پانزده تا نوزده، بیست‌سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید می‌شناختم. در این میان خانواده‌‌ی من مخالف با این ازدواج بودند ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. از همان ابتدا سید مرتضی برای من آن حالت مراد بودن را داشت. رد و بدل کردن کتاب‌های خوب، شرکت در سخنرانی‌ها و کنسرت‌های موسیقی دانشکده‌ی هنرهای زیبا که ایشان آنجا درس می‌خواند از برنامه‌های مشترک ما بود. در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بود.»
سال 1354 با هم نامزد شدیم و در خرداد ماه سال 1357 این نامزدی منجر به ازدواج شد. می‌توانم بگویم که نسبت به شرایط آن‌روز خیلی ساده ازدواج کردیم. خرید ما یک بلوز و دامن سفید برای من بود و یک کت و شلوار سفید برای سید مرتضی.
خانه کوچکی در خیابان شریعتی، خیابان آمل اجاره کردیم. حدود یک سال آنجا مستأجر بودیم. اولین فرزندمان در همان خانه به‌دنیا آمد. چند ماه بعد چون توان پرداخت اجاره را نداشتیم، به منزل پدری سید مرتضی در خیابان مطهری نقل مکان کردیم، سال 1358 بود. سه‌سال هم در آن خانه ماندیم. بعد یک آپارتمان هفتادوپنج‌متری در قلهک خریدیم و کلی هم قرض بالا آوردیم. درآن زمان صاحب سه فرزند شده بودیم و جایمان خیلی کوچک و تنگ بود.
سیدمرتضی می‌خواست نزدیک پدر و مادرش باشد و به آنان کمک کند. به همین خاطر آپارتمان را فروختیم و دوباره به خانه‌‌ی پدری سید مرتضی برگشتیم و طبقه‌ی اول آن خانه را که دو دانگ آن می‌شد، خریدیم و ساکن شدیم وتا زمان شهادت سید مرتضی آنجا بودیم.»
همسر سید مرتضی در ادامه می‌گوید: «این زندگی قشنگ از سنین نوجوانی شروع شده بود. هر روز که می‌گذشت، موقعیت و جایگاه ایشان نزد من بیشتر از هر کس دیگری‌ می‌شد. مرتضی برای من مظهر همه‌ی کسانی بود که در زندگی جستجو می‌کردم. او جای همه‌ اعضای خانواده را برای من پر کرد و همه چیز زندگی‌ام بود.
این علاقه روز به روز بیشتر و پخته‌تر می‌شد و بعد از ازدواج هم چیزی از آن کم نشد. مرتضی خیلی به من و بچه‌ها علاقه‌مند بود. یکی دو سال آخر، این علاقه را خیلی بیشتر ابراز می‌کرد و به زبان می‌آورد. اینها همه نتیجه‌ی تفکراتی بود که داشت. هرچه به زمان شهادت نزدیک‌ می‌شدیم، بدون هیچ اغراقی احساس می‌کردم داریم به سال‌های اول زندگی برمی‌گردیم؛ منتهی در این ابراز علاقه‌های سید مرتضی مرتباً یک حالت ذکر و شکری وجود داشت. بیان ایشان از لطفی که خدا دارد جدا نبود. هرچه عشق به خدا در ایشان شدت می‌گرفت ابراز علاقه‌ی او به خانواده هم شدیدتر می‌شد.»
همسر سیدمرتضی از احوالات وی در روزهای انقلاب می‌گوید:
«یک خصوصیت واحدی از او می‌گویم که دو مرحله‌ی زندگی سید مرتضی در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا زمان شهادت را به‌ هم وصل می‌کند. از وقتی من سید مرتضی را شناختم، دنبال حقیقت بود. تحولات کوچک و بزرگ سیاسی ـ اجتماعی حتی هنری و ادبی قبل از انقلاب، جستجوی او را بی‌جواب می‌گذاشت، ولی میل به پیدا کردن حق و حقیقت در این جستجوها زیاد بود. آنقدر در این مورد پافشاری می‌کرد که حتی از خودش هم می‌گذشت. در این جستجوها خیلی هم سرش به سنگ خورد. خیلی چیزها را تجربه کرد. همین تجربه‌ها بود که وقتی با حضرت امام خمینی(ره) آشنا شد و ایشان را شناخت گویا به سرچشمه رسید؛ چیزی که سالها به ‌دنبالش بود در وجود مبارک حضرت امام(ره) پیدا کرد. یک ذره هم ابهام در دلش نبود که نفس خودش را با این یافتن مقدس قاطی کند. وقتی شناخت، دیگر فاصله‌ای نبود. به یک معنا به واقعیت رسیده بود. به همین دلیل و به خاطر این واقعیت هرچه را که نشانی از نفس داشت، سوزاند.
سید مرتضی این واقعیت را با وقف تمام زندگی‌اش برای انقلاب اسلامی بروز می‌داد. خودش هم می‌گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. [برایش] فرقی نمی‌کرد. با تمام وجود خودش را وقف انقلاب کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت.»
 سید مرتضی خود در این زمینه می‌گوید: «حقیر دارای فوق‌لیسانس معماری از دانشکده‌ هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است.
 با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را اعم از یادداشت های فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست؛ همه‌ی هنرها این چنین هستند. کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود. حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی تلاشم بر این بوده است.»
خانم امینی می‌گوید: «قبل از انقلاب مرتب فیلم‌های جشنواره‌ها را می‌دید و به مقوله‌‌ی سینما علاقه‌ داشت و کار فیلم سازی خود را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد»؛ که هر دو از مستندهای خوب آن‌روزها بود واین فعالیت ها ناشی از ورود سید مرتضی به جمع همکاران مخلص جهاد سازندگی بود که به فرمان امام خمینی(ره) در روز 27 خرداد ماه سال 1358 برای کمک به محرومین و روستاهای کشور تشکیل شده بود.
سید مرتضی درباره‌ی شروع کار در جهاد سازندگی چنین می‌گوید:
«با شروع کار جهادسازندگی در سال 1358 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم؛ بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلامی و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم؛ مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، گروهی که بعدها مجموعه‌‌ی حقیقت را ساختیم. به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم. آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه تلویزیونی جهاد سازندگی بود. بعد، غائله‌ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم. گروه تلویزیونی جهاد سازندگی اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضای گروه در همان روزهای اول جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی‌ خرمشهر برای تهیه‌ فیلم وارد این شهر شد.»
 سید مرتضی چگونگی فعالیت گروه تلویزیونی جهاد سازندگی را در خرمشهر چنین تعریف می‌کند:
«وقتی به خرمشهر رسیدیم، هنوز خونین‌شهر نشده بود. شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد. ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون." و مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود. یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌جوی حقیقت ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود، تولید مجموعه‌ «حقیقت» این‌گونه آغاز شد.» کار گروه تلویزیونی جهادسازندگی در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد. آغاز تهیه‌ی مجموعه‌‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد.
شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را نیز در اواخر سال 1362، همزمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی‌ "اعتصام" آغاز کرد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به دست چاپ ‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌‌ی جهاد، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید. این دوره از کار نویسندگی سید مرتضی تا سال 1365 ادامه یافت.
مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی به خود گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون روایت محرم" را آغاز کرد و نُه فصل از فصول ده‌گانه‌ آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت. او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامه‌‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقاله‌ای بلند به نام "تأملاتی در ماهیت سینما" در فصلنامه‌‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌‌ی هنری سوره منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ مقالات و نقدهای سینمایی اوست، جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.
 اواخر سال 1370 موسسه‌‌ی فرهنگی روایت فتح به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌‌ی دفاع‌مقدس بپردازد و تهیه‌ی‌ مجموعه‌‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد.
 سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره‌ی ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی سوره به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق و مقالاتی منتشر نمود. مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام خمینی(ره) باز می‌گشت، با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌‌ی خروج از عالم غربی و غرب‌زده‌‌ی کنونی را فراهم می‌ساخت و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
پس از تأسیس موسسه‌‌ی فرهنگی روایت فتح در اواخر سال 1371 و ادامه‌ی کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌‌ی دفاع‌مقدس و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ، سید مرتضی آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. "شهری در آسمان" که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت، در ماه‌های آخر حیات شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه‌های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیستم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
همسر شهید آوینی از احوال خود وسید مرتضی در روزهای نزدیک به شهادتشان می گویند:
«من هم ایشان را نمی‌شناختم. اصلاً این تصور را نداشتم که وقتی برای فیلمبرداری به فکه می‌رود شهید بشود. من آثار شهادت را در ایشان کشف نمی‌کردم. روزهای آخر، وقتی به فکه رفت و کار نیمه تمام ماند و برگشت، گفت دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در آن چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال می‌کردم چرا اینقدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شد که چه اتفاقی افتاده که دوباره دارد برمی‌گردد. اما الان که به آن چند روز نگاه می‌کنم کاملاً مطمئن می‌شوم که می‌دانست. آخرین صحبت ما در آن یکی دو روز آخر درباره‌ی قراری برای روزهای بعد بود. من گفتم این کار را بعد از آمدن شما هم می‌شود انجام داد ان‌شاءا...؛ اما ایشان یک دفعه سرشان را برگرداندند و دیگر حرفی بین ما رد و بدل نشد. همان اواخر وقتی پیشنهادی به ایشان دادم، گفت: "فعلاً این کار صلاح نیست. الان آنقدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت نمی‌توانست تحمل کند، من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام."
در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»
خانم امینی همسر شهید آوینی در ادامه می گوید: «حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، سید مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: "مرتضی زخمی شده است." روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر سیدمرتضی را ندارم.»
 فروردین ماه سال 1372 شکوفه های وجود سید مرتضی به بارنشست و شهادت او گواهی داد که شهید سید مرتضی آوینی بار امانت را با خون خویش تا سر حلقه‌ی مقصود رساند و امانت هستی خویش را به هستی بخش جان آفرین تسلیم کرد.
 پیکر خونین و پاک سید مرتضی آوینی بر دوش همرزمان و همکاران جهاد سازندگی و همه‌ی مردم رهپوی راه او و اهالی فرهنگ و اندیشه و عمل در عرصه‌ی انقلاب اسلامی، همچو پرچمی افراشته و سر بلند از مقابل حوزه‌ی هنری تشییع و بدرقه شد و در قطعه‌ی 29 بهشت زهرا(س) به آرامگاه خاکی او سپرده شد.
تعداد مشاهده خبر61 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal