سردار جهادگر علی کشتکارمیزوجی
1391/07/26
شهيد رضا كشتكار ميزوجي
نام پدر: يوسف
 ولادت: 10/1/1342 ـ ميزوج قزوين
متأهل، داراي يك فرزند
محل دفن: قزوين           
مسؤوليت: تعميركار خودرو
شهادت: 6/4/1367 ـ حلبچه منطقه غرب كشور
سرگذشت
رضا كشتكار ميزوجي، دهمين روز از اولين ماه سال 1342 در روستاي ميزوج، از توابع قزوين به دنيا آمد، دوران تحصيل ابتدايي را در زادگاهش سپري نمود و علي رغم اينكه علاقه زيادي به ادامه تحصيل داشت، به دليل محروميت روستا از مدرسه، در مقاطع تحصيلي بالاتر از دوره ابتدايي، نتوانست تحصيلاتش را ادامه دهد و از همان دوران، همپاي پدرش به كار كشاورزي پرداخت.
پس از طي دوران نوجواني در سال 1365 با خانواده عازم شهر قزوين شده و پس از مدتي جهت انجام خدمت سربازي به نظام وظيفه رفت و پس از طي اين دوران در سن 20 سالگي بود كه در شركت تولي پرس قزوين مشغول به كار شد. بيست و دو بهار از عمر رضا گذشته بود كه تشكيل خانواده داده و ثمره ي آن فرزندي به نام علي مي باشد. او كه همواره در طول عمر با بركت خود منشأ خير براي مستضعفان و محرومان بود، در روزهاي اوج مبارزه مردم عليه رژيم ستم شاهي نيز در صحنه هاي مختلف حضوري فعال داشت و سرانجام نيز با تحميل جنگ 8 ساله رژيم بعث، تصميم به حضور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرفت و در طول اين دوران 7 بار عازم جبهه ها شده و سرانجام نيز در آخرين اعزام خود از سوي جهاد سازندگي در منطقه جنگي حلبچه حضور يافت و در حالي كه با دستگاه بولدوزر براي رزمندگان اسلام سنگر مي ساخت، بر اثر اصابت تركش در روز ششم تير ماه سال 1367 در حلبچه به شهادت رسيد.
همسر بزرگوار شهيد رضا كشتكار ميزوجي مي گويد: در زندگي بسيار كوتاهي كه با شهيد داشتم، از برخوردش با من و فرزندش و حتي همسايه ها يك حس عجيبي در وجودم احساس مي كردم، حسي كه همواره با آرامش و آسايش همراه بود و از خداي بزرگ و مهربان مي خواهم كه به من كمك كند تا يادگارش را با افتخار و سربلندي تحويل جامعه اسلامي بدهم.

در خاطر يار
قسم داد كه راستش را بگويم! بعد از شهادت همسرم، من خوابش را زياد مي ديدم، يك روز يكي از دوستانم كه همسرش همرزم رضا بود پيش من آمد و گفت: همسرم( شهيد اكبر زماني) مفقود است، اگر خواب آقا رضا را ديدي بپرس كه او شهيد شده و يا اينكه اسير است. چندي نگذشته بود كه شبي او را در خواب ديدم كه به خانه آمده و همين سوال را از او پرسيدم كه در جوابم گفت: اكبر شهيد شده است و به شهين خانم بگو كه ناراحت نباشد، او پيش ماست و جايش هم خوب است.
يك هفته از اين ماجرا گذشت و من چيزي به دوستم نگفتم، تا اينكه يك روز آمد و قسم داد كه راستش را بگويم كه من هم موضوع خوابم را به او گفتم. آن روز گذشت تا اينكه بعد از مدتي پيكر آن شهيد را آوردند و من به خوابم ايمان آوردم.
همسر شهيد
تعداد مشاهده خبر86 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal