سردارجهادگرشهید سیدمحمدتقی رضوی
مسوول ستاد مرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد و قائم‌مقام قرارگاه مهندسی رزمی خاتم‌الانبیاء(ص)
1393/10/03
سردار رشید اسلام، مجاهد خستگی‌ناپذیر،
جهدگرشهید سیدمحمدتقی رضوی
مسوول ستاد مرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد و
 قائم‌مقام قرارگاه مهندسی رزمی خاتم‌الانبیاء(ص)
شهید والامقام، سیدمحمدتقی رضوی در منزلی از سادات «رضوی» در جوار جدّ بزرگوارش حضرت امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) به سال 1334 دیده به روشنی هستی گشود. 26 فروردین ماه، روزجمعه، به هنگام اذان‌ظهر.
مادر محترمه‌اش می‌گوید:
«... به مناسبت تولد وی در روز جمعه، به اندازة وزنش شیرینی در حرم مطهر امام رضا(ع) پخش کردند، چون نوة اول خانواده بود خیلی عزیز و نازدانه بزرگ شد. از کوچکی سحرخیز و در دوران تحصیلش پسری متین و آرام و درس‌خوان بود. اما در خانه شلوغ بود. وقتی که او کلاس پنجم بود، یکبار به مدرسه‌اش برای شکایت کردن از اذیتش در خانه رفتم، مدیر دبستان شروع به تعریف از تقی کرد به عنوان بهترین شاگرد وی را برشمرد و من هم خجالت‌زده به خانه برگشتم.
بعد از اتمام دوران دبیرستان در انیستیتوی مشهد رشتة راه و ساختمان قبول شد و به تحصیل ادامه داد. بعد از اتمام دو سال دورة فوق‌دیپلم، پیشنهاد پدرش را، مبنی بر ادامة تحصیل در خارج از کشور رد کرد و با صراحت گفت: «ما جوان‌ها با اسلام خو گرفته‌ایم و نمی‌توانیم در کشور بیگانه زندگی کنیم» بعد از اتمام درس، تقی به خدمت سربازی رفت. شش ماه از خدمتش نگذشته بود که به فرمان حضرت امام خمینی از پادگان فرار و دوستانش را نیز به این کار تشویق کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دوران سربازی را به پایان رساند، و بعد از تأسیس جهادسازندگی در این نهاد شروع به کار کرد و جهاد تربت حیدریه را بنیان نهاد. با شروع جنگ، هنوز 20 روز از آغاز جنگ نگذشته بود که آقاتقی در جبهه‌ها حضور پیدا کرد و در ستاد دکتر چمران ـ رضوان‌الله علیه ـ شروع به فعالیت نمود. بعد از مدتی به مشهد آمد و با دختر دائی‌اش ازدواج کرد...»
شهید رضوی پاکیزه دلی از نسل خوبان خراسانی بود که جذابیت سخن را با مهربانی و متانت درهم می‌آمیخت، در محیط خانوادگی و دوستان قدیمی تأثیری ژرف داشت که هنوز خاطرات خوب آن دوران در خاطر دوستان و آشنایانش باقی است.
با علاقة وافری که به درک و شناخت مفاهیم اسلامی و ارزش‌های والای مکتب داشت در اکثر مجالس سخنرانی و منابر شهید‌هاشمی‌نژاد و حجت‌الاسلام و المسلمین آقای خامنه‌ای شرکت می‌جست و با مسائل اسلامی آشنا می‌گردید. و این خود زمینه‌ای برای شروع فعالیت‌های سیاسی مذهبی وی به اتفاق دوستانش گردید. از همان ابتداء توجه خاصی به دوستان و اطرافیانش داشت و او که هدایتگر و برادر بزرگواری برای آنان بود کوشید تا فضای مذهبی را بطور کامل در محیط خانوادگی و محلة خود حاکم نماید.
علاقه و دلسوزی، خوشروئی و خوش‌خلقی از خصوصیات بارز شخصیتی وی در دوران نوجوانی و بعد از ان بود، و همین خصوصیت وی را در جذب انسان‌ها و کمک به هدایت آنها یاری می‌نمود. علاوه بر آن فروتنی و تواضع و رعایت حال مظلومان و توجه به عدالت از دیگر خصیصه‌های بارز اسلامی ایشان بود.
وی فعالیت‌های مخفی مذهبی ـ سیاسی‌اش را از همان اوان نوجوانی با تکثیر عکس رهبر عالیقدر جمهوری اسلامی و جمع‌آوری و توزیع نوارهای سخنرانی، کتب و رسالة ایشان آغاز کرد و دوستانی را که در این راه با او همراه شده بودند چندین‌بار می‌آزمود و تا اخلاص و اعتقاد واقعی به امام را در کسی نمی‌دید با او همراه و همداستان نمی‌شد. و نیز بشدت با گروه‌گرائی و جناح‌بندی و صف‌بندی بین نیروهای حزب‌اللهی مخالف بود.
به ورزش و کوهنوردی علاقة خاصی داشت و آنها را بعنوان وسیله‌ای برای بیان اعتقادات مذهبی خود بکار گرفت و از این طریق دانشجویان و دوستانش را جذب و وارد فعالیت‌های سیاسی مذهبی نمود...
در جریان پاکسازی شهر مشهد از مزدوران ساواک و اشغال ادارة ساواک فعالانه شرکت کرد و بعد از آنکه پرونده‌های متهمین و محکومین به اعدام در دست امت حزب‌الله افتاد شهید رضوی در رأس لیست اعدامی‌های رژیم گذشته بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی خود را از آغاز نهضت آمادة شهادت نموده و زندگی راحت را بر خود حرام نموده بود بسوی جبهه‌های استقلال و خودکفائی میهن اسلامی رفت و با عضویت در کمیتة انقلاب اسلامی استان خراسان در تشکیل اولیة این نهاد سهیم بود...
به دنبال فرمان تاریخی امام امت(قدس‌سره) مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی، چون تکنسین راه و ساختمان بود، تخصص خود را در جهت رفع محرومیت‌ها و کمک به مستضعفین روستاها به کار گرفت و به عضویت جهاد خراسان درآمد...
او از حداقل امکانات، حداکثر استفاده و بهره را می‌برد و تکیه کلامش این بود که ما هرچه داریم از همین محرومین و زحمتکشان روستاها است. به روستائیان و محرومین عشق می‌ورزید و برای آنان با جان و دل کار می‌کرد و دل می‌سوزاند و با روحیه‌ای بسیار عالی و سرشار از عشق و ایمان در جهادسازندگی کار می‌کرد.
محمدتقی در اوایل سال 59 ازدواج نمود و بخاطر خطراتی که انقلاب اسلامی را تهدید می‌کرد و ضرورت تلاش و ایثار در جهت تحقق اهداف قرآن کریم، خواب و خوراک را بر خود حرام کرده بود، همواره از خدا می‌خواست که همسری وفادار و همراه را نصیب او گرداند که الحق نیز چنین شد و همسرش در تمامی مقاطع همراه وی به همه‌جا می‌رفت و یار و یاور و مددکار وی بود و با توقع کم و با زندگی ساده و بی‌ریا با شهید رضوی همراه بود.
همسر محترمة شهید رضوی می‌گوید:
«شهید سیدمحمدتقی رضوی. جهادگری فعال و با ایمان بود. در هنگام ازدواج با یکدیگر معیار زندگیمان را بر مبنای تقوا و تفاهم قرار دادیم و این مسئله انگیزه‌ای شد تا تمام مسائل و مشکلات را کنار بگذاریم زندگی گرم و خوبی را شروع کنیم. شهید رضوی همیشه می‌گفت: «ما برای رضای خدا ازدواج می‌کنیم. زندگی ما با زندگی سایرین فرق دارد. در زندگی ما نه خانه‌ای خواهی دید، نه ماشینی و نه حتی سفرة عقد آنچنانی. من می‌خواهم تو نیز جهیزیة زیادی با خود نیاوری. برای من انسانیت و ایمان مهم است» او تأکید داشت که: «هدف خداست و باید در راه او تلاش و کوشش کرد ما با همین مختصر وسایلی که داریم زندگی خواهیم کرد.
پس از توافق‌ها سرانجام در روز 29 خرداد سال 1360 یعنی روز تولد امام زمان(ع) خطبة عقد خوانده شد و ما زندگی مشترکمان را شروع کردیم. بنا به درخواست محمد تقی 30 خرداد به تربت حیدریه سفر کردیم و مدت یکماه در آنجا ماندیم، در آن روزها که مصادف با ماه مبارک رمضان بود آقای رضوی از صبح تا شام در جهاد بودند و من نیز به جلسة دورة قرآن می‌رفتم و به این صورت هر دو در طول روز فعالیت داشتیم. بعد از یک ماه از تربت حیدریه به اهواز حرکت کردیم. محمدتقی در آنجا مسئولیت ستاد پشتیبانی جنگ جهاد خراسان را به عهده داشت. از سال 60 که حمله‌های پی در پی شروع شد و عملیات‌ها مثل عملیات آبادان و بستان و سایر عملیات‌ها پشت‌سر هم انجام می‌گرفت ما از خانوادة خود دور بودیم تا اینکه در 21 فروردین سال 61 به دنبال شهادت برادرم در عملیات فتح‌المبین چند روزی به مشهد رفتیم اما این مدت بسیار کوتاه بود و پس از تشییع پیکر برادرم و مراسم سرانجام به جبهه یعنی سرزمین مورد علاقة شهید رضوی برگشتیم.
پس از مدتی خدا به ما فرزندی داد که بنا به درخواست شهید رضوی نامش را حمزه گذاشتیم او به حمزه علاقة بسیاری داشت و همواره او را مورد مهر و محبت خود قرار می‌داد. شهید رضوی به نحوة تربیت حمزه بسیار حساس بود و آرزویش این بود که حمزه را بصورت فردی مفید و عنصری مؤثر برای اسلام و مسلمین پرورش دهد...»
خاطره‌ای از زبان مادر محترمه‌اش را در اینجا می‌آوریم که اینطور برایمان می‌گفت:
«تقی بعد از ازدواج بلافاصله به تربت و از آنجا به اهواز رفت. مدت‌ها از این موضوعی گذشته بود و ما هیچ خبری از او نداشتیم، افراد خانواده علاقمند به دیدارش بودند. همه بدنبال فرصتی می‌گشتیم که به دیدار تقی و همسرش برویم. سرانجام با آمدن عید و تعطیلات سال جدید ما نیز اسباب سفر بستیم و روانة اهواز شدیم. بعد از رسیدن به اهواز راهی خانة تقی شدیم. من از زندگی تقی تصور دیگری داشتم. هیچگاه تصور نمی‌کردیم که زندگی او اینگونه باشد برای همین، لحظه‌ای حیران شدم و بی‌اختیار قطره‌های اشک از گوشة چشمم به پائین لغزید.
زندگی آقاتقی خیلی ساده بود، ساده‌تر از آن چیزی که حتی بتوان تصورش را کرد. کل زندگی آقاتقی در دو پتو خلاصه می‌شد. آن هم دو پتوئی که از جهاد به امانت گرفته بودند. یکی از پتوها حکم زیرانداز را داشت و از دیگری نیز بعنوان روانداز استفاده می‌شد... آنها حتی بالشی هم نداشتند که زیر سرشان بگذارند. آقاتقی از اورکتش به جای بالش استفاده می‌کرد و خانمش هم از چادرش. این همة زندگیشان بود!
تمام فکر و ذکر آقاتقی جنگ بود و ما اگر از چیزهای دیگر می‌گفتیم تنها جواب او این بود که جنگ واجب‌تر است...»
شهید رضوی درس هجرت را، و درس جهاد و شهادت و حضور و دفاع از انقلاب و اسلام و مسلمین را از اسلام راستین امامش بخوبی آموخته بود.
پس از شروع غائله کردستان به آنجا شتافت و به یاری انقلاب در منطقة کردستان پرداخت و پس از شروع تجاوز رژیم بعثی صهیونیستی عراق به مرزهای میهن اسلامی، شهید رضوی این روح بی‌قرار و متعصب در دفاع از انقلاب اسلامی به جبهه‌های نبرد شتافت و به عضویت ستاد جنگ‌های نامنظم شهید بزرگوار و دلاور نستوه دکتر چمران درآمد.
همراه با دیگر یاوران و رزمندگان سپاه توحید به مصاف با جنایتکاران صدامی رفت؛ پس از مدتی بعلت تجربیاتش در امر راهسازی اولین تجربة عملی خود را در زمینة مهندسی رزمی با پشتیبانی جنگ جهادسازندگی خراسان شروع نمود و احداث جادة نظامیه، اندیمشک تا حمیدیه در زیر دید و تیررس دشمن، اولین اقدام حیاتی و کارساز مهندسی جنگ بود.
رضوی اهمیت و نقش مهندسی در جنگ را بخوبی دریافته بود وی که خود شاهد انجام عملیات هویزه به فرماندهی بنی‌صدر ملعون بود، بخوبی می‌دید که ضعف و یا نبود مهندسی در این عملیات چه شکستی را تحمیل کرده بود.
شهید رضوی تکیه کلامش در امر مهندسی بر این استوار بود که هر قطرة عرقی که قبل از عملیات در امر مهندسی رزمی ریخته شود، یک قطرة خون در میدان جنگ کمتر بر زمین خواهد ریخت. و به موازات پیشرفت عملیات‌ها و شکل‌گیری و انسجام سپاه توحید در توقف هجوم دشمن و شروع عملیات‌هائی که ضربه به دشمن را در پی داشت همچون عملیات ولایت‌فقیه و عملیات ام‌الحسنین که به منظور زمینه‌سازی عملیات شکست حصرآبادان (ثامن‌الائمه) انجام شد مهندسی رفته‌رفته جایگاه خود را در جنگ یافت. و همزمان با شکل‌گیری مهندسی رزمی در جنگ، رضوی نیز جایگاه خود را در مجموعة جنگ و جهادمقدس بهتر می‌یافت و رشد می‌نمود.
نقطة شکوفائی مهندسی جنگ و شکوفائی شهید رضوی در امر مهندسی جنگ، عملیات «طریق‌القدس» بود. آن هنگام که وی در مقابل ناباوری فرماندهان و مسئولان جنگ از میان تپه‌های الله‌اکبر و چزابه و از میان رمل‌ها، جاده‌ای استراتژیک را احداث نمود و سپاهیان اسلام از آن گذشته و عملیات ظفرمند طریق‌القدس را آفریدند.
شهید رضوی در برخورد با مسائل و معضلات جنگ از ارادة آهنین و توکلی بی‌شائبه برخوردار بود، عزم راسخ او و همت بلندش به او این امکان را می‌داد که برای هرکدام از این مشکلات طرحی نو درافکند و مسائل را حل نماید.
 
با شروع عملیات فتح‌المبین یک تیم قوی مهندسی به سرپرستی رضوی با وجود موانع و مشکلات بسیار حدود 200 کیلومتر از منطقة عشق‌آباد عبور و با شکافته شدن تپه‌های زلیجان توسط این تیم نیروهای اسلام به توپخانة دشمن دست یافتند و این همه میسر نبود مگر با اراده و عزم آهنین شهید رضوی و دیگر همرزمانش که با توکل بر خدای سبحان زحمات فراوانی را متحمل شده و مؤفق و پیروز از کار درآمدند. در مسیر عشق‌آباد در کوه‌های تپه چشمه که دشمن با اتکاء به کوه‌ها اصلاً امکان نفوذ حزب‌الله را نمی‌داد و هیچ نیروئی در آن محور نگذاشته بود، عبور تیم مهندسی از کوه‌های متکی به اراده‌ای بود که از درون رضوی می‌جوشید. آنگاه که رزمندگان اسلام از آن جاده عبور کرده و در بزرگترین سایت هوایی منطقه مستقر شدند رضوی نتیجة تمام تلاشش را در صحنه‌ای خلاصه کرد که بسیجی بر روی سایت مستقر شد. او در همان زمان در کنار سایت پیام رهبرش را که جمع‌بندی تمام عملیات فتح‌المبین بود شنید و گفت: خدایا تو را شکر که این بندة گناهکارت در عملیاتی شرکت داشت که فتح الفتوح بود.
رضوی عملیات به عملیات و نقطه به نقطة جنگ را دنبال می‌کرد، او آمده بود تا با خدای خویش میثاق ببندد که تا دفع شرّ صدامیان از پا ننشیند و لذا با تمامی یارانش، با همة خانواده‌اش آمده بود با پدرش که چون کوهی استوار از رانندگی آمبولانس‌های حمل مجروحین حضور در جنگ را شروع کرده بود، با برادرش، با همسرش و با همه آنها که می‌توانستند در جنگ حضور یابند، آمده بود تا به این مهم بپردازد.
در عملیات بیت‌المقدس و دیگر عملیات‌های ظفرمند سپاه اسلام شهید رضوی حضور همه‌جانبه داشت. و چه آن زمان که بنا به ضرورت جنگ مسئولیت ستادمرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی را پذیرفت و جهت حمایت و پشتیبانی از رزمندگان اسلام این ستاد را سازمان داد و چه آن هنگام که با توجه به نیاز روزافزون جنگ شهید رضوی در معاونت قرارگاه مهندسی رزمی خاتم‌الأنبیا(ص) حضور یافت و با تجارب و اطلاعات فراوانی که در امر مهندسی داشت در هماهنگ نمودن عملیات‌های مهندسی رزمی در منطقة جنوب و غرب کشور نقشی بسیار حیاتی و حساس ایفاء نمود.
یکی از همرزمانش در رابطه با شهید بزرگوار رضوی چنین می‌گوید:
«... وقتی مأموریتی به او محول می‌شد، می‌پذیرفت و بر مبنای همان اعتماد و اعتقادی که داشت در انجام این مأموریت با کمال إطمینان وارد عملایت می‌شد. دیگر از قوت‌هایی که در این شخصیت والا سراغ داشتیم شجاعت و شهامت وی بود. واقعاً ایشان با اینکه بعنوان فرماندة پشتیبانی جنگ مهندسی جهاد بود و جایگاهش مشخص، سراغ نداریم یک نقطه و یا یک منطقه‌ای را ایشان از فاصلة دور یا بواسطة گزارش اطلاعات نیروهای تحت امرش امور آنرا هدایت کرده باشد، بلکه اصرار داشت نقاط و مناطق را خودش بازدید و کنترل نماید و از نزدیک ببیند و برایش آتش، گلوله، خطر، کمین و تهدید معنا نداشت. در عملیات خیبر رزمندگان اسلام در جزایر مجنون با دشمن درگیر بودند و هیچ ارتباطی با عقبه نداشتیم، با مشکلاتی مواجه شده بودیم. نیروهای نظامی از ما می‌خواستند که تدبیری بیندیشیم. دستور از فرماندهان ابلاغ شد که جهاد به منطقه رفته تا مشکل را حل کند تا هواپیماهای ما بتوانند در آنجا نیرو پیاده کنند. شهید رضوی مصمم بود که این کار را انجام دهد حتی با اصرار بعضی از دوستان برنگشت و این در حالی بود که همة ما یقین به نیامدن او داشتیم و با اینکه ایشان نیز منطقه را درک کرده بود می‌دانست که برود، برنمی‌گردد یعنی موقعیت زمین و آتش و منطقه طوری بود که هرکس می‌رفت برگشتن برایش سخت بود با این همه وقتی در سیمای ایشان دقیق می‌شدیم، می‌دیدیم که ایشان گویا به مهمانی می‌رود با شجاعت و شهامت به جزایر رفت و خدا دوباره او را با انبوهی از اطلاعات کافی برگردانید...»
 
شهادت
شهید بزرگوار سیدمحمدتقی رضوی شور و حال دیگری داشت که فقط در چند لحظة آخر عمرش برای همسنگرش روشن شد، آنگاه که برای شناسائی منطقة عملیاتی کربلای(10) در کوه‌های غرب حضور پیدا کرد آن لحظه فرا رسید، او که بارها شاهد عروج ملکوتی همسنگرانش بود و حسرت این عروج را می‌خورد، ناگهان شرایط برایش فراهم آمد و با دیدن انفجار گلولة توپی که جلویش منفجر شد چشمانش برقی زد و لحظه‌ای بعد در خون غوطه‌ور شد. ترکش سینه‌اش را چاک کرده بود و پایش بشدت مجروح شده بود، ولی او در حال و هوای خودش بود زیرا بدون احساس هیچ دردی چشم به آسمان دوخته و لبخندزنان گذشته‌اش را به یاد می‌آورد. او رو به درگاه خدا از نعمتی که نصیبش شده بود به التماس افتاده بود و در این بین عده‌ای از همرزمانش به کمکش آمدند ولی او مانع شد و خیلی آرام گفت: فایده‌ای ندارد زحمت نکشید من در آغاز راهی قرار گرفته‌آم که هفت سال دنبالش بودم. مرا تنها بگذارید و تکانم ندهید. و لحظه‌ای بعد زیر لب حمزه پسرش را صدا زد که همیشه در خانه چشم انتظارش بود. انگار دوست داشت آن رازی را که هیچ‌وقت نتوانسته بود به او و مادرش بگوید افشاء کند تا بداند برای چه عشقی دست از زندگی کشیده بود و آنها را در سخت‌ترین شرایط تنها م‌گذارد. انگار حمزه را به میدان دعوت می‌کرد تا جای خالی خود را پر کرده و تا آخرین لحظة عمر جنگ را سرلوحة تمام کارهایش قرار دهد.
آری، ستارة زندگی فخر رزمندگان و جهادگران خاموش شد و آفتاب گرمابخش دل شادمانش از هم درید و فرومرد و بهار زندگیش به خزان نشست، و آنسان که آرزومند بود به پیشگاه مقدس پروردگار به عالم شهود شتافت.
وصیت‌نامة سردار رشید اسلام، سیدمحمدتقی رضوی
بسم‌الله الرحمن الرحیم
رَبَّنا اَفْزغْ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و النصرنا علی‌القوم الکافرین. با سلام و درود به پیشگاه آقا امام زمان(عج) و امام خمینی و امت شهیدپرور اسلام. اول از همه از خداوند می‌خواهم که گناهان این بندة نافرمان را به عظمت و جلالش ببخشد و بیامرزد، که بسیار بار گناهانم بر دوشم سنگینی دارد و تحمل عذاب جهنم را ندارم هرچند که نسبت به دستوراتش کوتاهی و سهل‌انگاری کرده‌ام و از این بابت کاملاً شرمنده و پشیمانم و به درگاه پررحمت و شفقتش توبه می‌کنم و از همه بندگان پاک و منزه خداوند طلب شفاعت دارم. دوم از تمامی کسانی که این بندة حقیر و سر تا پا گناه را می‌شناسند طلب عفو و بخشش می‌نمایم. سوم به همه امت اسلامی عرض می‌کنم که قدر این اسلام و انقلاب و امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را بدانند و برای نشان دادن این قدرشناسی تا به جایی که می‌توانند خدمت کنند و سختی‌ها و ناراحتی‌ها را تحمل کرده و در جهت پیشبرد انقلاب بکوشند.
به مسئولین عرض می‌کنم که در رأس همة کارهایشان خدمت به مظلومان را قرار دهید چون همین‌ها هستند که جبهه‌ها را گرم نگهداشته‌اند و هر روز خون می‌دهند که نهال انقلاب بارور شود و اسلام به پیروزی برسد. در پایان از همة کسانی‌که می‌توانند به جبهه آمده و در جنگ با کفر شرکت کنند، می‌خواهم که به یاران اباعبدالله الحسین(ع) پیوسته و این فرزندان دلیر اسلام را که در جبهه‌ها با فرمانده‌شان مهدی صاحب‌الزمان(عج) دیدار می‌کنند یاری رسانند و کربلای ایران را که با عطر دلپذیرشان معطر می‌نمایند کمک کنند. در طی مدت جنگ این بندة حقی راز وجود انسان‌های والامقام که شاید بدون اینکه انسان با آنها برخورد داشته باشد، نتوان ترسیم‌شان کرد، درس‌ها آموختم و بهره‌ها بردم که شاید یک لحظه آن را با تمامی عمرم نتوانم مقایسه کنم و خوشحالم که در کنار این یاران حسین‌بن علی(ع) حضور دارم و امیدوارم که در روز رستاخیز به شفاعتم بیایند. انشاءالله خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. از عمر ما بکاه بر عمر رهبر افزا.
رزمندگان اسلام، نصرت عطا بفرما.
زیارت کربلا نصیبمان بگردان
ظهور حجتت را نزدیکتر بگردان.
مرگ بر آمریکا. مرگ بر شوروی، مرگ بر اسرائیل و همة شیاطین.
محمدتقی رضوی ـ ساعت 5 بعدازظهر
     10/11/64
 
 
منبع:
 
ره یافتگان ج اول
تعداد مشاهده خبر61 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal