سردار جهادگرشهید اسماعیل بحری
1391/08/21
شهيد اسماعيل بحري
    پدر: محمد علي
  ولادت: 3/7/1338ـ بويين زهرا
 متأهل، داراي 2 فرزند
محل دفن: بويين زهرا  
  مسؤوليت: رزمنده
 شهادت: 4/4/1366 ـ سردشت     عمليات: نصر 5

سرگذشت
اسماعيل بحري در سومين روز از آغاز فصل پاييز سال 1338 در شهر بوئين زهرا ديده به جهان گشود و تحصيلات دوره ي متوسطه اش را در دبيرستان دهخداي اين شهر سپري كرد. او براي گذراندن سال آخر دوره متوسطه به اجبار به شهر قزوين آمد و همزمان در راهپيمايي و تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي شركت مي كرد.
انقلاب اسلامي كه به پيروزي رسيد، امام راحل از جوانان خواستند تا به پادگان ها رفته و سربازخانه ها را پر كنند، لذا اسماعيل هم تصميم گرفت به نداي امام خود لبيك گويد و سرانجام نيز به حوزه ي نظام وظيفه مراجعه و خود را براي خدمت سربازي معرفي كرد.
اسماعيل 2 سال دوران سربازي اش را در سنندج در حالي سپري كرد كه كار با اسلحه ي آر پي جي را به خوبي فرا گرفته بود و پس از طي دوران سربازي در قسمت امور مالي جهاد سازندگي قزوين مشغول به كار شد.
با آغاز جنگ تحميلي و اعلام فراخوان جهت جذب نيروهاي جوان و بسيجي به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل، او نيز به مناطق جنگي عازم شد، حضور او در جبهه ها وارد چهلمين روزش شده بود كه به دليل حساسيت شغلي اش در جهاد، مسئولين جهاد سازندگي از او خواستند كه از جبهه باز گشته و به كارهاي عقب افتاده اش رسيدگي كند. لذا اسماعيل از جبهه ها بازگشت و پس از مدتي به قسمت امور مالي جهاد سازندگي بوئين زهرا منتقل شد كه طي دوران حضورش در اين شهر، تشكيل تعاوني مصرف و راه اندازي صندوق قرض الحسنه از عمده فعاليت هايش بود.
او كه منشاء خدمات مطلوبي در جهاد سازندگي بود، به عنوان سرپرست جهاد سازندگي لوشان منصوب و مشغول به كار شد.
پدر بزرگوار اسماعيل مي گويد: هنوز يك ماه از كار جديد اسماعيل در لوشان نگذشته بود كه يك روز وقتي وارد خانه شد، عكس بزرگي از خود به همراه داشت.
گفتم: اين عكس را براي چه تهيه كرده اي؟ گفت: براي اينكه اگر شهيد شدم، مشكل تهيه عكس مرا نداشته باشيد!
آن روز گذشت و دو ماه بعد، اسماعيل مجدداً تقاضاي رفتن به جبهه را كرد، اما مسئولين وقت، به خاطر حساسيت كار وي با رفتنش موافقت نكردند، اما اسماعيل كه تصميم خود را گرفته بود با استفاده از مرخصي به جبهه اعزام و به عنوان آر پي جي زن مشغول مبارزه با تهاجم دشمنان اسلام و انقلاب شد.
پدر اسماعيل مي گويد: پسرم وقتي در جبهه بود، تلفني به او گفتم: مي خواهي عكس دخترت را برايت بفرستم؟
گفت: نه، اگر بفرستيد من ديگر نمي توانم در جبهه ها بمانم.
بعد از مدتي خودش تماس گرفت و خواست كه عكس ليلا را برايش بفرستم كه متاسفانه او هيچ وقت موفق به ديدن آن عكس نشد، زيرا درست 15 روز بعد، يعني چهارم تير ماه سال 1365 در سردشت به شهادت رسيد.

نامه اي به فرزندم
بايد از فرزند دلبند خود و تمام زندگي و خوشي ها دست كشيد.
فرزندم سلام، اميدوارم كه در زندگيت سرافراز و سربلند باشي. باري نمي دانم اكنون كه نامه پدرت را مي خواني چند ساله هستي ولي آن وقت كه اين نامه را برايت مي نوشتم تو 3 سال بيشتر نداشتي و پدرت در جبهه هاي جنگ به سر مي برد. شايد سئوال كني چه جنگي؟ چرا پدرم مي جنگيد پدرم با چه كساني مي جنگيد و يا در كجاها مي جنگيد؟
حالا كه اين سؤالها را از خودت مي پرسي، پس گوش كن تا برايت تعريف كنم: فرزندم! در سال 1342 كه كشور ما به دست يك شخص ستمگري به نام محمدرضا كه لقب شاه داشت و اين سلطنت را از پدرش به ارث برده بود، اداره مي شد. او همه چيزش را از نظر اسلام از دست داده بود و در عوض همه چيز غير از اسلام داشت. در اين سال بود كه شخصي از سلاله پيامبر اكرم (ص) عليه حكومت او قيام كرد. البته او اين قيام را قبل از سال 1342 شروع كرده بود، ولي وقايعش در آن سال بيشتر آشكار شد.
در سال 1342 اين شاه، مردي را كه عليه او قيام كرده بود و سيدي بود به نام روح الله خميني به كشورهاي ديگر تبعيد كرد ولي غافل از اين كه اين مرد هر كجا قدم بگذارد آن جا را گلستان خواهد كرد. خلاصه اگر خواستي در اين مورد بيشتر بداني، زندگاني امام خميني را مطالعه كن.
بعد از ساليان سال اين سيد خميني به كشور آمد و حكومت شاه را توسط امتش كه واقعاً پشتيبان او بودند شكست داد. بعد از مدت كوتاهي كشورهاي ديگر بنا به طمع اين كه كشور ما ارتش مجهزي ندارد و به زودي مي توانند آن را شكست داده و به صورت اولي در بياورند، به كشور ما حمله ي نظامي كردند.
فرزندم! در اين جنگ، خيلي ها استقامت كرده تا اين كه شهيد شدند. اگر نظري بيفكني خودت از خانواده هاي آنها متوجه مي شوي كه تعداد آن ها چقدر زياد است، البته قبل از جنگ هم راه كربلاي حسين بسته بود و به شيعيان اجازه ي زيارت نمي دادند تا اينكه اين جنگ پيش آمد. امت حزب الله كه گفته بودند ما هميشه در پشت سر امام خميني(ره) هستيم يك باره خروشيدند و عملاً هم ثابت كردند كه هستند تا جايي كه هيچ كسي از كمك، چه از نظر جاني و يا مالي دريغ نداشت تا جايي كه پيرزني كه براي شام خودش محتاج بود تنها دارائي خود را كه يك نان بود به جبهه مي داد و يا پيرزني كه شوهر و 4 فرزندش را در راه اسلام داده بود باز هم خودش براي رزمندگان جبهه خياطي و يا كمك هاي ديگر، از قبيل نان پختن و غيره مي كرد.
فرزندم! پدرت از غافله عقب مانده بود تا جايي كه بدون اجازه، يك بار به جبهه آمد، آخر مي داني، پدرت در جهاد بود و بنا به اهميت شغلي به او اجازه ي رفتن به جبهه را نمي دادند. خلاصه به مدت 5/2 ماه در جبهه بود. حالا كه اين نامه را مي نويسم بار دوم است كه به جبهه آمده ام.
فرزندم! امام حسين(ع) براي احياء دين اسلام، اهل بيتش را از دست داد و خيمه هايش را آتش زدند. اگر زندگاني امام حسين (ع) را مطالعه كني متوجه مي شوي وقتي امام حسين(ع) با كفار در سر جنگ بود، فرزندي داشت به نام رقيه كه هم سن و سال تو بود. اين كودك عمه اي داشت به نام زينب(س) كه در زندگيش خيلي سختي و زجر كشيده بود. وقتي اين كودك بابايش را مي خواست به عمه اش رو مي آورد و عمه اش مي گفت: پدرت سفر رفته است.
فرزندم! ما دنباله رو امام خميني(ره) هستيم چون شيعه هستيم، پس بايد مثل اصحاب امام حسين (ع) پشتيبان او باشيم. بايد از فرزند دلبند خود و تمام زندگي و خوشي ها دست كشيده و به جبهه بياييم.
فرزندم! اگر سرگذشت جنگ ايران و عراق را با جنگ هاي امام حسين (ع) مقايسه كني مشاهده مي كني كه اين دو هيچ فرقي با هم ندارند، آن جا جنگ اسلام و كفر بود، اين جا هم هم چنين است. آنجا كودك در گهواره و تازه داماد و پيرمردها را مي كشتند، اينجا هم همينطور. يعني دشمن از هيچ چيزي واهمه ندارد، نه خيانت و نه تجاوز، نه كودك مي شناسد نه پير زن و نه پيرمرد، هيچ چيزي نمي شناسد.
فرزندم! اميدوارم به سني رسيده باشي كه بفهمي من چه مي گويم. البته اگر خواستي در مورد اسلام زمان امام حسين و بعد از آن، يعني اسلام احياء شده در ايران و جنگ هاي به وقوع پيوسته، بيشتر بداني به كتابهايي در اين باره رجوع كن.
فرزندم! در اين برهه از زمان كه اسلام در حال احياء شدن بود، كساني هم از داخل كشور، عليه حكومت اسلامي قيام كردند كه به نام احزاب مختلف نامگذاري شده بودند. از قبيل رستاخيز، توده، كومله، دمكرات، مجاهدين، فدائيان و غيره كه الحمد الله ... سركوب شدند و در حال حاضر از گوشه و كنار زخم و زبان مي زنند كه اميد است ريشه ي آنها نيز هرچه زودتر قطع شود. البته در زمان امام حسين (ع) نيز اينها وجود داشته و در زمان حكومت همه ي امامان هم اين مسائل بوده است، ولي چيزي كه بيشتر هر شيعه اي را به سوي امام حسين (ع) جلب مي كند مظلوميت آن بزرگوار است.
فرزندم! هر كودكي كه دنيا مي آيد در دهانش تربت امام حسين (ع) مي ريزند و تا زماني كه زنده است تربت امام حسين (ع) به پيشاني مي مالد و وقتي هم كه مرد زير سرش تربت امام حسين (ع) مي گذارند، پس ملاحظه كن كه امام حسين (ع) چه بزرگواري است.
فرزندم! تو بايد در ادامه ي زندگيت مسائل زير را سرلوحه زندگيت قرار دهي تا در راه امام حسين (ع) بماني. البته اين فكر را بايد بكني كه وقتي عاقبت آدمي مردن است پس چرا در خط امام حسين (ع) نباشد و چرا خار و ذليل بميرد، البته از مرگ هراسي نداشته باش چون هر كجا كه باشي، عاقبت از اين دنيا به دنياي ديگر انتقال خواهي يافت، عالمي به نام برزخ كه اگر خواستي در اين مورد بيشتر بداني، كتاب هاي آيت الله دستغيب درباره ي برزخ را مطالعه كن.
فرزندم! اولاً به مسائل ديني خود واقف بوده و به نحو احسن آنها را انجام بده و در ثاني در خط حزب الله ... باش كه هيچ خطي بهتر از آن نيست. درمسائل حجاب، نماز و غيره كوتاهي نكن و اگر كوتاهي كني پشيمان خواهي شد. در از دست دادن پدرت ناله و شيون مكن! بلكه چون كوه در مقابل منافقين بايست و زندگي حضرت زينب (س) را سر لوحه ي زندگيت قرار بده.
در پايان ترا به خدا مي سپارم و براي سلامتي ات دعا مي كنم.
         پدرت اسماعيل بحري
                                                                                                                                                                                   5/3/1366
بخشي از نامه هاي شهيد اسماعيل بحري، خطاب به همسرش
تو هم به عهد خود وفا كن!
صديقه جان! اكنون كه اين نامه را برايت مي نويسم ساعت 11 صبح است و در داخل چادر در حال ريختن عرق هستم. اميدوارم در نبود من احساس دلتنگي نداشته باشي. من اين جا در جبهه به عهد خود وفا مي كنم، تو هم بايد در پشت جبهه با حفظ حجاب و نگهداري و تربيت خوب فرزندانمان به عهد خود وفا كني.
همسر عزيزم! اين جا وقتي در بيابان و در شب سياه و تاريك تنها مي شويم، خدا را و امام زمان(عج) را صدا مي زنيم. آيا مي شود در اين حالت، امام زمان(عج) به فرياد ما پاسخ ندهد؟
همسر مهربانم در اينجا اگر عشق به امام زمان نباشد، توان بودن يك ساعت باحيوانات موزي و تحمل تشنگي و گرما را نخواهيم داشت.
دوستدار تو، همسرت 3/2/65
- صديقه جان! نامه ي پر مهر و محبت تو به دستم رسيد و باعث خوش حالي ام شد ولي خيلي كم نوشته بودي. اگر خواستي برايم نامه بنويسي لااقل 4 صفحه بنويس، اگر حوصله نداشتي يك صفحه بنويس و يك ساعت بعد بقيه اش را بنويس.
همسرم! وقتي اسم تو را صديقه گذاشته اند، معنايش اين است كه تو هم نام حضرت فاطمه زهرا (س) هستي و خوب مي داني كه فاطمه زهرا چه سختي هايي در زندگي خود كشيد. دوري از همسر، گرسنگي، حفظ حجاب و مسايل ديگر، حتي در جنگ ها هم يار و ياور علي (ع) بود. پس تو هم بايد از فاطمه زهرا كه الگوي تمام زنان ماست سرمشق بگيري و دوري همسر و كمبودهاي زندگي را تحمل كني.
دوستدار تو، همسرت ـ 7/3/66
بخشي از نامه شهيد خطاب به پدر و مادر
همه ي سختي هاي شما را جبران خواهم كرد
پدر جان! من وقتي به دنيا آمدم چي بودم، از كجا آمدم و چه كردم؟ دوران كودكي را گذراندم و وقتي خدا را شناختم، شما راه مسلمان بودن و عبادت را به من آموختيد. هر آنچه كه شما انجام مي داديد من هم انجام مي دادم. تنها فرقي كه بين من و شما بود، اندك علمي بود كه من با زحمات و سختي هاي شما كسب نمودم. پس من هم به وظيفه ي خود عمل كرده و همه ي سختي هاي شما را جبران خواهم كرد.
هرگز فراموش نمي كنم كه شما تمام عشق و علاقه به مسائل كربلا و امام حسين و اهل بيتش را به من منتقل كرديد تا زماني كه در كشور ما انقلابي بزرگ به وقوع پيوست كه بي شباهت به قيام امام حسين (ع) نبود و من نيز بنا بر تربيت شما علاقه مند به آن شدم و با ايمان به آن بايستي مي ايستادم و ثابت مي كردم.در كربلا، امام حسين(ع) نداي هل من ناصراً ينصرني سر داد و امروز هم اين سيد و اين پير جماران و مرد خدا، اين نداي ملكوتي را سر داد و بايد به اين ندا جواب داده مي شد.
پدر جان! من در دو راهي قرار گرفته بودم، راه اول اين بود كه به نداي اين سيد بزرگوار گوش فرا دهم و راه دوم اين كه بمانم و جبران زحمات و سختي هاي شما را بكنم. اما از آن جايي كه پس از كمي بررسي برايم ثابت شد كه شما باطناً دلتان مي خواهد فرزندتان را كه هيچ، حتي جان خودتان را هم نثار انقلاب كنيد. به همين دليل با چشمي باز و با اجازه ي خود شما راهي را انتخاب كردم كه خودتان به من آموخته بوديد.
پدر جان! در اين راه كه خودتان بهتر از من مي دانيد كه آخرش كشته شدن و يا اسير شدن است، اميدوارم من هم از مولايم شهادت را به ارث ببرم.  امام چشم اميد به ما دوخته است!
مادر جان! از اين كه شماها را تنها گذاشتم بايد مرا ببخشيد. البته من به همان راهي آمدم كه خودتان تربيتم كرده بوديد.
مادر جان! آدمي بايستي عاقبت دست از اين دنيا بكشد، پس چه بهتر كه در راه اسلام و احياي خون امام حسين (ع) باشد.
مادر جان! بايد اين انقلاب را من و همرزمانم حفظ كنيم. امام امت به ما چشم اميد دوخته است، نه به كساني كه بويي از اسلام نبرده اند. از طرفي، مگر خود شما مرا اينگونه تربيت نكرده اي؟ مگر از روزي كه بدنيا آمدم، به گوشم حسين حسين نخوانديد.
 همسر عزيزم! اميدوارم كه مرا حلال كني، در اين مدتي كه زندگي مشترك داشتيم، اگر از من بد اخلاقي سر زد و باعث ناراحتي شما شده، مرا براي رضاي خدا ببخشي.
 همسرم! بچه هايمان را براي رضاي خدا در راه اسلام و انقلاب تربيت كن و سعي كن در كسب دانش و علم به هيچ عنوان عقب نمانند. اميدوارم اجر زحمات را از زينب كبري (س) بگيري.
بخشي از نامه ي شهيد خطاب به همكاران جهادي
برادران! در جبهه اين مسائل نيست.
باري، وظيفه خود مي دانم كه در اين مرحله از مراحل جنگي كه در جبهه هاي حق عليه باطل هستم، از يكايك شما طلب بخشش و حلاليت كنم.
برادران! مدتي كه با شما بودم و با شما سلام و عليك داشته و با هم نان و نمكي خورده ايم، احساس مي كنم موقع آن رسيده كه اگر پشت سر شما حرفي گفته و باعث آزردگي شماها شده باشدام از همه ي شما عذر خواسته و مي خواهم كه حلالم كنيد، چون آدمي جايز الخطا است. برادران! مي دانم كه هيچ ناراحتي و يا خداي نكرده كينه اي از هيچ كدام از شما در قلب بنده نيست، ولي مسئله اي كه مرا رنج مي دهد اين است كه مبادا من به يكي از شما تندي كرده باشم، چه در مسايل امور مالي و چه در تعاوني مصرف و چه در صندوق قرض الحسنه كه مسئوليت آن را به عهده داشته ام.
برادران! باز هم از ته دل از راهي دور و دراز از شما طلب بخشش دارم.
برادران! مسائلي كه در پشت جبهه مي گذرد با مسائلي كه در جبهه مي گذرد تفاوت دارد. زيرا در پشت جبهه چه بسا آدمي را شيطان به آساني بتواند از راه به دور كند، به قدري آسان كه انسان خودش احساس نمي كند. از راه پست و مقام، از راه غيبت، از راه تهمت نابجايي كه براي رسيدن به مقام به دوست خودش مي زند، ولي برادران! در جبهه اين مسائل نيست اگر كسي همه¬اش در خيال پست و مقام باشد به خاطر حفظ جان برادر ديگرش كه اگر اين مقام را به او بدهند زودتر از برادر ديگرش مي¬تواند ايثار كند. به جايي مي رسد كه بايد خود را در هر مقامي كه باشد بر روي زمين انداخته و تكه تكه شود.
آيا چنين موقعيتي در پشت جبهه ها احساس مي كنيد؟ البته در پشت جبهه نيز مقام خوب است ولي تا جايي كه خودش را نبازد و بداند كه اين مقام، مقامي است كه توسط خون شهيد و به حرمت اشك دختر يتيم و اشك چشم مادر شهيد و يا همسر شهيد و يا غيره به دست او آمده و مثل امانتي است كه نبايد به آن خيانت بكند.
برادران! اگر چنين احساسي داريم خوشا به سعادتمان و اگر نداريم پس خودمان را براي چند روزي معطل كرده و دنيايمان را به آخرتمان مي فروشيم.
برادران! بيش از اين مزاحم وقتتان نمي شوم باز هم در پايان از يكايك شما طلب بخشش دارم و اميدوارم كه اين برادر حقيرتان را حلال كنيد.
در پايان از خداوند متعال مي خواهم كه به بازوهايتان قوت دهد تا در خدمت به روستائيان كوشا باشيد.
خدا خودش خدمتتان را قبول كند.
يا رب العالمين/ طالب سلامتي شما
اسماعيل بحري

بخشي از وصيت نامه ي شهيد اسماعيل بحري
بايستي آخرين نفس هاي دشمن را بُريد
اكنون كه ابرقدرت ها توسط صدام به كشور اسلامي ما هجوم آورده اند، بنده با آگاهي كامل و با موافقت همه جانبه ي خود و خانواده ام به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شده ام و اگر قسمت شود مي خواهم دين خود را به اسلام و امام و امت شهيدپرور ادا نمايم.
بعضيها مي گويند ما مي خواهيم جنگ را صلح كنيم؛ آن ها كساني هستند كه از منافع خود مي-ترسند. آيا كشوري كه از خاك خود دفاع مي كند و جنگ را به او تحميل كرده اند بايد بيايد و صلح كند. آن هم زماني كه ابرقدرت ها به زانو درآمده اند؟ خير، بايستي آخرين نفس هاي دشمن را بريد تا ديگران هوس تجاوز به سرشان نزند.
از خواهرانم مي خواهم كه حجاب را سرلوحه ي زندگي خود قرار دهند و بدانند كه با اين عمل مشت محكمي بر دهان ياوه گويان مي زنند و از پدر و مادر و برادران و خواهران و همسرم و ديگر دوستان و آشنايان مي خواهم كه مرا ببخشند و عفو نمايند.
اگر توانستيد و برايتان مشكلي نبود مبلغ 200 هزار ريال به حساب جهاد واريز نماييد. از همه ي همكاران جهادگر عزيز و گرامي و زحمتكش طلب بخشش دارم، هر كسي از من طلبي دارد كه ان شاء الله بدهكار نيستم، مي تواند به پدرم مراجعه و طلب خود را بگيرد.
خدايا! كساني بودند كه از روي ناداني مسائلي را مطرح كردند و احياناً من نتوانستم از آنها طلب بخشش كنم، بنده هيچ ناراحتي از آن ها ندارم. خدايا! تو خودت آن ها را به راه راست هدايت فرما.
خدايا! در راهي كه پا گذاشته ام ياري ام ده و موفق فرما.
خدايا! امام امت را براي امت و امت شهيد پرور را براي امام ببخش و در فرج امام زمان(عج) تعجيل فرما.
به اميد روزي كه امت شهيد پرور با امام امت در صحنه سراي امام حسين (ع) نماز وحدت برپا كنند.
اسماعيل بحري ـ 5/3/66
در خاطر يار
نترس! منم اسماعيل . يك شب به من گفت اگر در خواب مرده اي را ببيني و انگشت شصت پايش را بگيري هرچيزي كه در آن دنيا اتفاق افتاده باشد برايت مي گويد. من هم چون خيلي قبولش داشتم بدون اين كه فكر كنم، حرف هايش را پذيرفتم. يك شب كه خواب بودم ديدم يك نفر انگشت پاي من را گرفته و مي گويد: راستش را بگو آن دنيا چه خبر است؟ من هم كه حسابي ترسيده بودم جيغ كشيدم. بلند كه شدم ديدم اسماعيل است و مي گويد: نترس، منم اسماعيل.
من رفتگرم!
اولين بار كه به جبهه مي رفت، گفت: من 45 روز ديگر بر مي گردم. 45 روز گذشت ولي او نيامد و من خيلي منتظرش بودم. همين كه صداي در را مي شنيدم، به سمت در مي دويدم، تا اينكه يك شب در زدند و چون ما از آمدن او نااميد شده بوديم هيچ كس نرفت در را باز كند، من كه ديدم كسي پشت در است دست بردار نيست و همين طور در مي زند، رفتم كه در را باز كنم، گفتم كيه ؟ كسي كه پشت در بود گفت: رفتگرم آمده ام آشغال هايتان را ببرم.گفتم: ما آشغال نداريم و در را باز نكردم و به اتاق برگشتم، اما همين كه به اتاق رفتم از من پرسيدند كي بود، من گفتم رفتگر بود و من هم در را باز نكردم. ديدم همه به طرف در دويدند، پرسيدم: چه شده؟
گفتند: اسماعيل آمده. من با شنيدن اسم او شوكه شده بودم كه خواهرش گفت او عادت دارد و سرباز هم كه بود هروقت براي مرخصي مي آمد در مي زد و مي گفت: من رفتگرم.
آخرين عكس!
يك روز به عكاسي رفته بود و يك عكس بزرگ گرفته بود و گذاشته بود روي طاقچه، همين كه من چشمم به عكسش خورد، گفتم: چه عكس خوبي گرفتي.گفت: اين عكس را براي حجله ام گرفته ام، خوب است.من كه حسابي ناراحت شده بودم گفتم: اين عكس را بردار، من اين عكس را نمي خواهم. او آن روز عكس را برداشت، اما وقتي كه شهيد شد چون آن عكس آخرين عكسي بود كه از او به يادگار داشتيم از همان عكس در اعلاميه ها و حجله اش استفاده كرديم، البته هنوز هم همان عكس در مزارش است.
صديقه اينانلو

                                                                                                                                                               همسر شهيد اسماعيل بحري

تعداد مشاهده خبر111 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal