سردار جهادگر شهید حاج هاشم ساجدی
1393/10/03
سردار رشید اسلام، مجاهد خستگی‌ناپذیر،
شهید حاج‌هاشم ساجدی
فرمانده پشتیبانی مهندسی جنگ جهادسازندگی قرارگاه نجف

سخن از مردیست که چون در چهره‌اش دقیق می‌شدی نگاهش نافذ به عمق دریا و نظرش وسیع به وسعت آبها. او مصداق بارزی از فرمودة مولایش علی(ع) بود که فرمود: «لولا الا جل الذی کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب» و براستی که و چنین بود.
شهید بزرگوار ما، حاج‌هاشم ساجدی که عمری را در راه خدمت به اسلام و مسلمین گذراند، از آن بزرگمردانی بود که سراسر زندگیش برای ما، درس و پیام است و چگونه در راه خدا زیستن.
شهید‌هاشم ساجدی در سال 1326 در خانواده‌ای مذهبی و روستائی چشم به واقعیت جهان گشود. در شش ماهنگی از نعمت وجود پدر محروم گشت، و به کمک ایثار و از جان‌گذشتگی مادر فداکار خود، مراحل رشد و فراگیری علم را طی کرد. از همان ابتداء سلیم و آرام بود که اطمینان و اعتماد به نفس در او مشهود بود.
فعالیت‌های سیاسی، مذهبی او به سال‌های 40 و 41 برمی‌گردد. او که فرزند خانواده‌ای محروم ولی مذهبی بود، در برابر ستم دستگاه دست‌نشانده حاکم نمی‌توانست ساکت بماند. لذا اقدامات او در جهت براندازی رژیم ستم‌شاهی آغاز شد که در این راه از هیچ تلاشی بازنایستاد.
این مبارزات بصورت‌های مختلفی از جمله پخش اعلامیه و نوارهای کاست از امام و روحانیون مبارز و همچنین تشکیل کانون‌هایی برای رشد و آگاهی جوانان و فراهم کردن لوازم جهت مبارزه با رژیم با هماهنگی شهید محراب آیت‌الله مدنی که آن زمان در گنبد تبعید بودند انجام می‌گرفت.
این مشت نمونة خروار، می‌تواند از شخصیت اعتقادی و اجتماعی او تصویر روشنی برا ما باشد. سال‌های اختناق و سکوت را با فریادهای دائم و فعالیت‌های مداوم گذراند و می‌توان او را یکی از سرسخت‌ترین و فعال‌ترین افراد در زادگاهش برشمرد، که در هیچ شرایطی حاضر به سکوت و سکون نشد و هیچ تنگنائی نتوانست روح آزرده و دل پرقدرتش را به ضعف و سستی بکشاند. تمام جوانی او، تا مرز میان‌سالی به نبردی بی‌امان، خستگی‌ناپذیر و دلاورانه با رژیم جلاد و سفاک و ضداسلام ستمشاهی گذشت.
در کوران انقلاب، حاج‌هاشم نیرویی پرتوان برای نشر حقایق انقلاب اسلامی و افشای چهرة کریه رژیم شاه بود و پس از پیروزی انقلاب به ایفای رسالتش در کمیتة انقلاب اسلامی پرداخت.
شهید ساجدی زمانی نیز، بار سنگین عضویت در شورای مرکزی جهادسازندگی گنبد را بدوش کشید که این امر مصادف با ایامی بود که حضور ضدانقلاب در گنبد به اوج خود رسیده بود و وی در این منطقه در یکی از اصیل‌ترین سنگرهای انقلاب اسلامی یعنی جهادسازندگی به دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی و افشای چهرة منافقانة ضدانقلابیون و ضدخلقی‌ها پرداخت.
مدتی پس از آن این شهید بزرگوار صادقانه در جوار حضرت امام رضا(ع) در سنگر مقدس جهادسازندگی خراسان مشغول گردید و در حالیکه بیش از چند ماه از آغاز جنگ ناخواسته و تحمیلی از جانب استکبار نگذشته بود برای رفتن به جبهه‌ها بی‌صبرانه اشتیاق می‌ورزید و با مراجعه به مسئولین خواستار اعزام به جبهه‌های نور علیه ظلمت شد و به این ترتیب راهی دیار عاشقان، کربلاهای میهن اسلامیان گشت.
وی در زمانی که مسئولیت ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی خراسان را در منطقة دشت آزادگان برعهده داشت، در عملیات‌های مختلفی چون طریق‌القدس، فتح تنگة چزابه، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان و محرم شرکت جسته و با کیاست مؤمنانه و شم قوی و نظامی و تجربیات گرانقدری که در مصاف با حملات صدامیان کافر بدست آورده بود، به مدیریت و هدایت جهادگران مبادرت ورزید.
شهید ساجدی در خلال عملیات والفجر(3) بشدت مجروح گشت و مدت‌ها بستری بود لیکن پس از بهبودی نسبی مجدداً به میدان نبرد بازگشت و در عملیات خیبر نیز در بخشی از مسئولیت‌های عظیمی که جهادسازندگی عهده‌دار بود شرکت جست.
آری شهید ساجدی که از اوائل شروع جنگ تحمیلی در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور داشت در مسئولیت‌های سنگین و در میدان‌های وسیع کارزار نبرد از خرمشهر در جنوب تا شمالی‌ترین نقاط نبرد در غرب کشور بر علیه کفر و نفاق به ایفای نقش پرداخت.
یکی از همرزمانش درباره شخصیت بارز وی می‌گوید:
«... در منطقة جنگی بود که در سال 60 با ایشان آشنا شدم آن موقع بعنوان مسئول پشتیبانی جنگ جهاد استان خراسان بود که به محض آشنائی از همان آغاز از ماهیت تلاش و زحمات و فکر و اندیشة ایشان برخوردار شدم.
پس از پایان عملیات‌های پیروزمند «فتح‌المبین» و «بیت‌المقدس» جهاد استان خراسان به غرب کشور منتقل شد که همراه ایشان ما هم به آنجا رفتیم. همزمان با انتقال جهاد خراسان به غرب، مشکلاتی وجود داشت خاص منطقة غرب، که ایشان را بعنوان فرماندة قرارگاه نجف انتخاب نمودند.
یکی از نقاط قوت و بارزی که در نهاد ایشان وجود داشت آن طمأنینه و قلب سلیمی بود که خدا به او عطا نموده بود. و در عملیات‌ها این صفت به خوبی مشاهده می‌شد. مثلاً در عملیات عاشورا در سال 63 (میمک) و یا در مهران عملیات والفجر(3). در عملیات عاشورا وقتی شب منتظر مأموریت‌های محوله بودیم، من خیلی نگران بودم و نتوانستم آنشب را تا صبح بخوابم، ولی شهید ساجدی آنشب را راحت تا سحر خوابید و سحر که همدیگر را برای نماز ملاقات کردیم، از چهره‌ام متوجه شد که یک دلهره و ناراحتی‌ای دارم، گفت: چه خبر؟ گفتم: خلاصه مشکلات زیاد است، فرمود: ای بابا مشکلات چیه؟ خدا کریمه. خدا بزرگه. هیچ ناراحتی ندارد. هرچی خدا مصلحت بداند همان می‌شود. ما فقط وظیفه‌ای بر دوشمان است و همان را انجام می‌دهیم. آنقدر آن روح بزرگوار ساجدی در من اثر کرد، که آن همه ناراحتی من از اول شب تا به صبح تبدیل شد به اطمینان خاطری که در خود قوتی احساس می‌کردم... جداً دربارة این مردان الهی باید آن کلام مولا امیرالمؤمنین علی(ع) را یاداورد که به رزمندگان اسلام خطاب می‌کنند و می‌فرمایند: اگر کوه‌ها بلرزند تو مقام باش. ساجدی جداً یک فرد ثابت‌قدم و مقاوم در مقابل دشمنان اسلام و قرآن بود.
از شجاعت ایشان چه باید گفت در میدان‌های نبرد جداً قوی‌تر از کوه بود. در تنگة چزابه آتشی که دشمن بعثی در آنجا ریخت بی‌سابقه بود. حقیقتاً سر را نمی‌توانستیم بالا بیاوریم، ولی ایشان در آن محور عملیاتی مثل اینکه در خیابان راه می‌رود، راه می‌افتاد و می‌رفت به نزد رزمندگان در خطوط مقدس و به هدایت مهندسی می‌پرداخت.
اینچنین بود که شهید ساجدی با ایمان و عشق به لقای او، هر روز توانمندتر از گذشته به رتق و فتق امور می‌پرداخت تا مسئولیت خطیر و عظیم پشتیبانی جنگ جهادسازندگی را در منطقة غرب موسوم به ستاد نجف عهده‌دار گردید.
شهید بزرگوار در مدیریت ستاد نجف و در عملیات‌های مختلف تحت پوشش این ستاد، با کیاست مؤمنانه و با شمّ قوی نظامی و تجربیات گرانقدری که در زیر باران‌های گلوله و توپ و خمپاره و رگبار مسلسل‌ها و انواع و اقسام سلاح‌های دشمن به دست آورده بود و در شرایطی که گاه گره‌های کور و مبهمی در روند عملیات بروز می‌کرد با تأسی به سرور شهیدان حضرت حسین(ع) و با الهام از حماسه‌آفرینان کربلای حسینی برای مشکلات چاره می‌اندیشید و با ارائة راه‌حل‌های مناسب فرماندهان نظامی منطقه را به تحسین و شگفتی وامی‌داشت، و دراین رابطه کمتر فرمانده نظامی از سپاه و ارتش است که در منطقه با نام او و ابتکارات و قاطعیت آن شهید بزرگوار آشنا نباشد.
شهادت
او در شب‌های قبل از هر عملیات علاوه بر آمادگی شهادت‌جویانه‌ای که داشت در دادن روحیه به رزمندگان و جهادگران و رساندن پیام شهیدانی که خود بارها و بارها بر بالین آنها حاضر شده بود فریادهای الله‌اکبر و یا مهدی ادرکنی و نجواهای سوزناک السلام علیک یا اباعبدالله الحسین‌شان را شنیده بود، درنگ نمی‌کرد.
شهید بزرگوار، در حالی که برای دیدار از فعالیت‌های ایثارگران جهادسازندگی در منطقة جنگی مشغول انجام وظیفه بود مورد تهاجم ضدانقلابیون آمریکائی و همسنگران صدام صهیونیست واقع شد. و شربت شهادت نوشید و آتش اشتیاق را به دیدار محبوب جهانیان فرونشاند و در فوران خون طاهر خویش، راهگشای همسنگران مبارزش شد.
«لذت لقای پروردگارش افزون باد»
در بخشی از وصیت‌نامه ایشان می‌خوانیم:
پیام شهیدان و شاهدان تاریخ به شماست که اسلام عزیز را یاری کنید و امام عزیز خمینی بزرگ را پشتیبان باشید.
... انقلاب دو چهره دارد خون و پیام و انقلاب اسلامی ما شهادت این گواه بزرگ را دارد ـ من خود داوطلبانه ندای رهبرکبیر انقلاب را شنیدم، در جبهة سوسنگرد میعادگاه عاشقان شتافتم تا به ندای رهبرم لبیک گویم. گرچه من برای مادرم فرزند خوبی نبوده و برای فرزندانم پدر خوب و برای مادر فرزندانم همسر خوبی نبودم. از همة بستگان و آشنایان می‌خواهم که مرا حلال کنند به فرزندانم و دیگر برادرانم وصیت می‌کنم پشتیبان ولایت‌فقیه باشند که ضامن بقاء اسلام است و بعد از شهادت من از خانواده‌ام می‌خواهم که خوشحال باشند و به هم تبریک بگویند و کسی گریه نکند به جای مراسم و خرج، پولش را به حساب پشتیبانی مهندسی جنگ خراسان واریز کنید...
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
 
 
منبع :
 
ره یافتگان ج اول
تعداد مشاهده خبر50 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal