امیر انقلابی بود و اخلاص بی نظیری داشت
گفتگوی اختصاصی نشریه پل با دکتر علی آقا محمدی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
1399/05/07



علی آقا محمدی متولد 1330 در همدان است. وی از ابتدا در شکل گیری نهضت انقلاب اسلامی در همدان فعالیت می کرد و بارها توسط ساواک دستگیر شد. با پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اولین فرمانده کمیته انقلاب اسلامی استان همدان منصوب شد و درسال 59 نیز به عنوان نماینده شهر همدان در اولین دوره مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و تا سه دوره نیز به نمایندگی از مردم این شهر در مجلس حضور داشت. آقامحمدی دارای دکتری مدیریت گرایش توسعه است و از سوابق او می توان به نماینده منتخب مجلس در شورای بازسازی اقتصادی کشور، معاون سیاسی رئیس سازمان صدا و سیما ، قائم مقام رئیس سازمان صدا و سیما، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال 1385 تا کنون، رئیس کمیسیون علمی- راهبردی چشم انداز مجمع تشخیص مصلحت نظام از 1385 تا کنون و رییس گروه اقتصادی دفتر مقام معظم رهبری از سال 1368 تا کنون اشاره کرد. با دکتر علی آقامحمدی در خصوص سردار جهادگر شهید امیر چیت سازیان فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد همدان به گفتگو نشسته ایم.

مصاحبه از سعید زجاجی

لطفا از آشنایی خود با شهید امیر چیت سازیان بفرمایید

آقا محمدی: بسم الله الرحمن الرحیم. ما به چند دلیل با امیر چیتسازیان ارتباط پیدا کردیم. یکی به دلیل آشنایی ما برادران ایشان، حاج صادق و علی آقای چیت سازیان بود و از طرفی آشنایی ما با پدر ایشان حاج ناصر چیتسازیان که اینها از عناصر مؤثر در کار انقلاب بودند و از اول انقلاب هم درگیر بودند. خود آقای امیرچیتسازیان هم که در جهاد در حقیقت مشغول بود و آن هم به دلیل کارش باید ما ارتباط کاری پیدا میکردیم. اینکه من نمایندهی شهرهمدان در مجلس شورای اسلامی بودم و طبیعتاً اینها با من مرتبط بودند و ما با خانوادهی آنها به طور طبیعی رفت و آمد داشتیم. غیر از این مسائل در حقیقت آنها در جریان انتخابات هم تا حدود زیادی فعال بودند و در حقیقت ما به عنوان کاندیدایی تلقی میشدیم که آنها حمایت میکردند و بعد در جریان سالهای بعد در حقیقت که جلوتر رفتیم بحثهای مربوط به شهدا و جنگ و اینها پیش آمد که من با امیر یک سفری رفتیم به منطقهی ماووت که اینها مأموریت داشتند که از طرف جهاد سازندگی آنجا کارهای مهندسیای انجام دهند قرار بود عملیاتی صورت بگیرد و بازدید از خط را در سفر و کارهایی را که جهاد داشت انجام میداد امیر به عهده گرفت بود ما با ماشین وانت توییتای جهاد با هم رفتیم در مسیر خط بازدیدها را کردیم. در حین بازگشت یک خمپارهای آمد جلوی ماشین نشست دیدم امیر خیلی منتقلب شد که مبادا در این مسئله، چو او راننده بود و من هم سرنشین جلو و بقیه در پشت ماشین سوار بودند، که چرا ما تو (علی آقا محمدی )را اینجا آوردیم و در حقیقت کشته شوی و چه و چه که خیلی خندیدیم. گفتیم حالا اگر قرار باشد کسی شهید شود که چیز بدی نیست و تو چرا ناراحت هستی؟ گفت: نه، من نمی-خواهم در حقیقت کسی باشم که تو را اینجا آورده باشم و بعداً خبرت را بخواهم به بیرون بدهم. در صورتی که خطری که متوجه شد به همان اندازه که متوجه من بود، متوجه خود امیر هم بود.

 

 قبل از انقلاب فعالیتی با ایشان آشنایی داشتید؟

آقا محمدی: نه، ما قبل از انقلابب اهم مرتبط نبودیم. پدر ایشان به عنوان یکی از نیروهای مبارز و کسی که مبارزین با ایشان مرتبط بودند چرا ولی من با امیر مرتبط نبودم. چون من اولین فرماندهی کمیتهی انقلاب اسلامی بودم طبیعتاً نیروهای انقلابی با ما مرتبط بودند ولی ارتباط عمیقتر ما از وقتی شروع شد که ایشان در حقیقت وارد جهاد سازندگی شد و ورود او به جهادسازندگی و فعالیت و تواناییهای او در انجام کارهاداشت در حقیقت کسی بود که او را زبانزد کرد و ما هم بیشتر با کارهای او آشنا شدیم.

 

 ایشان در مقطعی رییس کمیته نظارت بر قیمت ها در کمیته انقلاب اسلامی بود یکی از وظایف کمیته انقلاب اسلامی نطارت بر قیمت ها کالاها در بازار بود. نظیر سازملن تعزیرات در امروز ما ، شما ایشان را در کمیتهی تعزیزات کمیتهی انقلاب اسلامی منصوب کردید؟

آقا محمدی: کمیتهی انقلاب اسلامی وقتی تشکیل شد تمام کارها را انجام میداد. به خصوص در همدان که آیت الله مدنی بود، ما در استان همدان یک شورای انقلاب استان همدان را داشتیم که این در کل ایران بینظیر بود و رئیس آن شورا آیت الله مدنی بود که من هم عضو آن شورا بودم. ما در شورای انقلاب تصویب کردیم که یک چیزی به نام شورای هماهنگی کمیتههای انقلاب اسلامی استان همدان در حقیقت این قبل از این بود که اصلاً کمیتهی انقلاب اسلامی در تهران تشکیل شود و ما قبل از آن در حقیقت با حکم آیت الله مدنی فرماندهی آن کمیتهی انقلاب اسلامی شدیم که اشراف داشت به کل استان و فقط مربوط به همدان هم این نمیشد و محل آن را هم، ابتدا هم که ما هیچ امکاناتی را نداشتیم. یعنی اصل اینایی اصلاً در کار نبود و ما در حقیقت ساده دور هم جمع میشدیم و نهایتاً در موقعی که چماقدارها حملاتی را به همدان انجام دادند، ما هم در همین حدود امکانات معمولیای را داشتیم ولی بعد 22 بهمن پیش آمد و جلوگیری از ورود ارتش به سمت تهران را در21 بهمن در همدان انجام دادیم، در حقیقت دیگر بحث سلاح و امکانات و اینها هم فراهم شد. البته ما در ساختمان حزب رستاخیز را رفتیم قبل از پیروزی انقلاب گرفتیم و محل استقرارمان را در آن ساختمان قرار دادیم. یعنی در خیابان خواجه رشید ما کار را انجام دادیم و به عهده گرفتیم. این در حقیقت کاری بود که در کمیته سامان پیدا کرده بود. بنابراین در کمیته ما از مقامات قضایی گرفته تا مقامات اجرایی و استانداری و حتی مقامات مربوط به هر حوزهی دیگری را منصوب میکردیم و نظارت و کنترل میکردیم. من یادم است وقتی من رفتم دادگستری، برخی از قضات که متدین هم بودند و سابقهی انقلابی داشتند ما میشناختیم، گلایه میکردند که چطور شما قوهی قضاییه را هم جزء این کار قرار میدهید. ما گفتیم بالاخره انقلاب شده، دیگر آن ساختار قبلی نیست و تا حکومت مستقر شود در حقیقت وظیفهی ما این است که همه چیز را استقرار کنیم. یکی از آنها طبیعتاً هماهنگی قیمتها بود که مثلاً در یک مقطعی گوشت گران شده بود، آیت الله مدنی هم دستور دادند که مردم گوشت مصرف نکنند، هم اینکه دستور دادند بازار کنترل شود و در بقیهی موارد قیمتها هم این کنترل بود که از این جهت در حقیقت بچههایی که در کمیته کار میکردند یکی از کارهایشان در حقیقت نظارت بر بازار بود.

 

 خردادماه سال 58 که جهادسازندگی تشکیل شد ،شهید چیت سازیان به جهادسازندگی رفت. آنجا ارتباطش با شما چطوری بود؟

آقا محمدی: از آنجا به بعد مرتب بود به دلیل اینکه انتخابات مجلس هم در سال 59، در حقیقت پایان 58 هم برگزار شد و اسفند ماه دیگر رأیها معلوم شد و انتخابات اسفند 58 بود، دیگر این ارتباط را امیر با ما داشت و از این زاویه دیگر مرتبط شد.

 

 ایشان همان اوایل مسئول گروه صنعت جهاد سازندگی همدان شد. چه اقداماتی کمیته صنعت جهادسازندگی همدان انجام داده خاطرتان هست؟

آقا محمدی: فعالیت آنها تحت فرماندهی آقای همایونی و آقای شیخ و مجموعهای از نیروهای انقلاب بودند، انجام میگرفت. ما دیگر وارد جزئیات این که اینها در نهادها چه کار بکنند نمی-شدیم چون مبنائاً من این را قبول نداشتم. فرماندهی واحد را قبول داشتم ولی اگر حالا سؤالی داشتند یا کمی میخواستند یا ما مثلاً در جایی بازدید میرفتیم طبیعتاً اینها هم میآمدند و هم کمک میکردند یا در طرحهای بهسازی روستاها که بعدها در حقیقت آن پایلوت از همدان آغاز شد در سراسر کشور، مشارکت جهادسازندگی و بچههاش در آن بود. یا در مورد مثلاً صنف نخ و امثال اینها که یک مقدار وضع کاری بدی داشتند و زیرزمینهای خیلی ناجوری کارگاه داشتند اینها، طبیعتاً در این زمینهها کمک میکردند ولی در کلیات اینکه باید چه کاری بکنند با فرماندهی جهادسازندگی است و رؤسای جهاد این کار را انجام میداند که آن زمان بیشتر شورایی بود.

 

 اینطور بود که یک جا شما بروید به عنوان مثلاً فرمانده کمیته امنیت را مستقر کنید بعد جهاد سازندگی بیاید یا اول جهاد سازندگی میرفت بعد شما مثلاً وارد روستا میشدید؟

آقا محمدی: نه، طبیعتاً امنیت... ما در حقیقت کارهای استقرار امنیت در همان ماههای اول انجام شد چون ما در استان همدان چند نقطهی ناامن بیشتر نداشتیم. یکی یک سری روستاها بود در جادهی تهران مقابل پایگاه نوژه در همان جادهی اصلی که مقاومت داشتند که با هلیکوپتر که از نیروی هوایی گرفتیم در حقیقت سرکوبشان کردیم چون مسلح بودند. و یکی بحثهای مربوط به شیخ هادی در قروه بود که با وجود اینکه جزء استان همدان نبود ولی کاملاً قروه روی استان همدان اثرگذار بود و بنابراین مجموعهی کمیتهی همدان ادارهی آن کار را بر عهده گرفت و شیخ هادی وقتی تسلیم شد و بعدها هم که دیگر همراهی کرد، عملاً آن بحران هم از آنجا برداشته شد و چند نقطه هم مثلاً در حوزههایی مثل نهاوند و امثال اینها وجود داشت که محدود بود. یعنی ناامنی شدیدی در استان همدان وجود نداشت و بلافاصله هم ما کمیته را در همه جا مستقر کردیم. یعنی ما در 12 فروردین 58 انتخابات مربوطه به نام جمهوری اسلامی را داشتیم دیگر نظم و امنیت کامل بود و ما برای 1400 روستا تیم معین کردیم و فرستادیم و امنیت انتخابات را کامل برگزار کردیم ضمن اینکه در شهر هم ما امنیت را کامل داشتیم و نیروهای مربوط به شهربانی و ژاندارمری هم در آن زمان ما منصوب میکردیم. یعنی ما یک شورایی را در شهربانی منصوب کردیم که آقای علی شمس را و آقای ساعتچی را که مرحوم آقای علی شمس از نیروهای قبل از انقلاب و از مبارزین بود و جزء فرهنگیان بود و آقای ساعتچی را از بازار اضافه کردیم به مجموعهای از افسران خوشنام شهربانی و من حکم دادم و آنها منصوب شدند و در حقیقت شهربانی را شورایی اداره کردم. ژاندارمری هم همراه شد و فرماندهاش عوض شد و بنابراین ما از آنجا که فرماندهی و شورای فرماندهی را در اینها منصوب کرده بودیم، حتی پادگان به اصطلاح زرهی را که بعداً پادگان قهرمان نامیده شد در اقدامی با حضور آیت الله مدنی رفتیم فرماندهی آنجا را در آن مقطع تعیین کردیم. بنابراین همه چیز منسجم بود و یکپارچه این کار صورت میگرفت و سپاه هم بعداً تشکیل شد یعنی باز در حقیقت برای گرفتن امکانات سپاه در پیشاهنگی باز کمیته هماهنگی لازم را انجام داد و شورای فرماندهی سپاه آمد و مستقر شد. بنابراین ما امنیت را از این جهت برقرار کرده بودیم و دیگر آمدن جهاد یا سپاه و امثال اینها در یک محیط آرام بود و ضمناً ما اسلحهها را هم جمع کردیم. یعنی اسلحههایی که پخش شده بود با شیوهی اینکه اعلام کردیم که هر کس اسلحه دارد میتواند جواز بگیرد، تقریباً قریب به اتفاق افراد آمدند و جواز گرفتند و بعدها که ممنوعیت پیش آمد دیگر چون نشانهها بود و معلوم بود افراد چی در اختیار دارند آوردند و تحویل دادند و در حقیقت حتی گروه حدید که یک گروه معاند شد و شروع به مخالفت و همراهی با فرقان کرد، به راحتی اسلحههایش از دستش گرفته شد چون همهی آنها عملاً جواز کمیته را گرفته بودند و کاملاً شناخته شده بودند و کمتر اسلحهی ناشناختهای در دستها باقی ماند.

 

 شما ارتباط خانوادگی هم با شهیدان چیتسازیان داشتید. حالا این ارتباط بیشتر فرمودید واسطهاش همان فعالیتهای انقلابی بود. با امیر بعد از انقلاب بیشتر آشنا شدید ، بیشتر ارتباطش با شما، ارتباط دوستانه بود یا فقط یک ارتباط کاری بود؟

آقا محمدی: طبیعتاً ما چون نمایندهی جوانی بودیم و در 29 سالگی به نمایندگی رسیده بودیم، اکثر قاطع طرفداران ما و هواداران ما و کسانی که با ما کار میکردند جوانان بودند. امیر هم یکی از آنها بود و طبیعتاً این ارتباط را داشت.

 ولی مثلاً فرض کنید حاج صادق چیتسازیان که در آن شرایط است، زمانی است که حاج صادق بنیاد مسکن بود و وارد بحثهای بازسازی شده بودند و آن کار را داشتند انجام میدادند و هنوز آن کسالتهای مختلفی که برای حاج صادق پیش آمد، پیش نیامده بود. یعنی مربوط به همان سالهای اول است، امیر هم طبیعتاً این ارتباط هایی با ما داشت، یکی از آنها مربوط به هیأت راه شهیدان است، یعنی آن عکس که همهی بچهها در آن هستند، بزرگترین عکس، آن تمام بچههایی هستند که هیأت راه شهیدان را تأسیس کردند و اداره میکردند. چون هیأت راه شهیدان در منزل آقای چیتسازیان و به ابتکار علی چیتسازیان به وجود آمد. به این معنا که علی چیتسازیان که از جبهه آمده بود، با هم به خیابان بوعلی رفتیم و پیاده داشتیم میرفتیم. زمان بدحجاب و اینها را دید، خیلی عصبانی شروع کرد چیز کردن که برویم بجنگیم و شهر اینطوری باشد. من دیدم علی خیلی تند است و دارد توقعی از جامعه میکند که جامعه در آن شرایط اصلاً چنین آمادگیهای زیادی نداشت. چون ما که اول انقلاب اولاً حجابی وجود نداشت، بعدها وقتی به وجود آمد اینطور نبود که همه تبعیت میکردیم و توقع ایشان هم این بود که حالا که فضای جنگ شده پس همه باید تغییر رویه بدهند، همدان هم اگر اینطور مسائل نمودی داشت طبیعتاً در خیابان بوعلی از میدان آرامگاه به پایین بود. یعنی ما هم درست تا نزدیکیهای میدان امام با همدیگر داشتیم قدم میزدیم که علی خیلی اعتراض کرد. من به علی گفتم که علی جان کی گفته که تو بروی جبهه اگر انقدر ناراحت هستی؟ تو داری وظیفهی خودت را انجام میدهی. اینجا هم همه دارند تلاش میکنند که اینجا را به نظم بیاورند و آدمها را مقیّد کنند. ولی این نباید دلیل شود که شما حالا بخواهید جنگ را با این ربط بدهید. علی برگشت گفت تو ببین من از محیط سخت جبهه پشت جبهه میآیم، توقعم این است که اینجا یک محیطی باشد که ما مأنوس باشیم و الآن ما حتی جایی نداریم که یاد بچهها را داشته باشیم. من بهترین رفیقهایم شهید شدند، حالا بیایم محیط را اینطوری ببینم که چی؟ که با همدیگر همینطور که قدم میزدیم رفتیم خانهی علی آقا که هم پدرش بود، هم امیر بود، هم حاج صادق بود، حاج عباس نوریان بود و آقای احمد صابری بود و فکر میکنم آقای نوریان بود، شهید مهدی صابری بود. یک تعدادی اینطوری آنجا بودند و فکر میکنم پدر شهیدان ... حضور داشت. نجمایی آنجا بودند. ما بحث کردیم گفتیم خب باشد. بیایید این مشکل را حل کنیم. چه کار کنیم؟ گفتیم بیایید هیأت راه شهیدان درست کنیم.

 

 چه سالی؟

آقا محمدی: سال 1365. بعد بحث شد. به دلیل شهادت بچههای در مسئلهی مربوط به فاو و عملیات والفجر 8 که از همدان خیلی بچههای مؤثر و خیلی بچههای معروف و شهدای خیلی برجستهای به شهادت رسیده بودند و در جامعه تأثیر خیلی عجیبی گذاشت. دیگر بر آن اساس که با هم صحبت کردیم گفتیم یک چنین چیزی، آن وقتها هم هیأت خیلی اینطور جایی نبود که تیپهای انقلابی اصلاً هیأت بروند و هیأت را یک مقداری مطرود کرده بودند و برای طیفهای خاصی از جامعه گذاشته بودند و خیلی اصلاً به سمت آن نمیرفتند. گفتیم نه ما یک هیأت درست میکنیم و خودمان ترکیب هیأت را درست میکنیم، اسم هیأت را هم بحث کردیم و جمعبندی کردیم که شد هیأت راه شهیدان و همانجا کلاهی را برداشتیم و در حقیقت جمعآوری پول را از هر کسی انجام دادیم و هر کسی یک مبلغی پول داد که برای تأسیس هیأت باشد و علی چیتسازیان هم پذیرفت که تابلوهای نئون هیأت را بدهد که بعداً رفت دو تا تابلوی خیلی زیبای دو طرف در حقیقت درست کرد که گل لاله روی آن گذاشته بود و هیأت راه شهیدان نوشته شده بود و ما آمدیم در حقیقت جلسات هیأت راه شهیدان را راه انداختیم. یکی از پایه‌‌ای ترین افراد آن هیأت که محور بود امیر بود. یعنی امیر چیتسازیان.

 یعنی چه کار میکرد؟

آقا محمدی: یعنی برای برگزاری آن خیلی کار زیادی میبرد. مثلاً میآمدند در خانهی شهدا جمعیت در حقیقت تمام عکس شهدا را میآوردند، میچیدند که مثلاً یکی از جلساتش، من اولین جلسه خانهی شهید نیکبخت بود که تمام مثلاً هفتصد هشتصد متر در کوچه اینها گلدان چیدند و تصویر گذاشتند.

 

 نقش شهید چیت سازیان در تشکیل هیات راه شهیدان چه بود

آقا محمدی: تعداد زیادی جلسه برگزار کردیم تا به زمانی که جنگ برقرار بود یعنی از 65 تا 68 ـ 65 که بعد از پایان جنگ، جلسات هفتگی مستمر بود و تعداد زیادی در جلسات برگزار شد و امیر و عباس نوریان و شهید مهدی صابری و ایرج ملکی و عباس یوسفپور، اینها یک مجموعهای بودند که تعداد قابل توجهیای هم بودند. یعنی یکی دو تا نبودند. ولی امیر جزء محورهای اصلی بود ، اینها همه با همدیگر میآمدند و این بساط را دایر میکردند. امیر جزء محوریترین عناصر بود و برنامهی اینها شبهای شنبه بسیار مجهز و پرجمعیتترین جلسهی همدان بود. یعنی انقدر شور و شوق وسیعی را ایجاد کرده بود و چون بدیع بود و تازه بود و هیچکجای ایران هم نمونه نداشت، آن شد پایه و الگویی که بعدها این هیأت رزمندگان اسلام را در حقیقت در تهران دنبال کردند و به وجود آمد و ایجاد شد. در جلساتش هم در حقیقت جمعیتها انبوه میآمد. سبک خواندنها یک سبک خواندن جدید و نو بود و سینهزنیهای خیلی هیجانی و اینها بود و جمعیت آن هم کاملاً جوان بود. درست است که دیگران میآمدند ولی غلبهی اصلی با جوانان بود و یک محور بزرگی برای انقلابیون و مبارزین و طرفداران در حقیقت پیروزی بر صدام عملاً شکل گرفت و یک موضع تربیتی داشت. امیر لیدر آنجا بود و لذا وقتی به شهادت رسید مراسمی که ما در آنجا برای او گرفتیم، امیر فکر میکنم تیرماه به شهادت رسید، وقتی مراسم گرفتیم علی آقا که آمد در مراسمش یک سینهزنی خیلی سنگینی بود فکر میکنم یک ساعت و نیم، شاید دو ساعت، دو ساعت و خوردهای فقط سینه زدیم. غیر از سخنرانیای که قبل از آن بود و بقیهی مراسم. و تازه ما آن وقت هم البته دیگر هیأت جا پیدا کرده بود. یعنی هیأت راه شهیدان یک مکانی را گرفته بود در خیابان پاستور که آیت الله نجفی آمدند کلنگش را زدند و آن مجموعه شکل گرفت دیگر ما در حقیقت مراسممان در همین رو به روی منزل شهید نیکو منظری، آنجا دیگر در حقیقت مراسم کامل برگزار میشد که بعدها ما که در حقیقت شرایط جنگ تمام شد و اینها، آن را به بنیاد شهید مدنی دادیم که دبیرستان آیت الله مدنی درست شد و آن زیرزمین یک سالن قابل توجهی را درآوردند که هیأت راه شهیدان الآن در آنجا مراسمش برگزار میشود ولی آن وقت کل این مجموعه در اختیار هیأت بود و جمعیت انبوه هم میآمد. مراسم امیر آنجا برگزار شد. و وقتی بود که دیگر ساختمان هیأت هم ساخته شده بود. آن وقت علی خیلی منقلب بود. من رفتم کنار دستش که بودم یکدفعه دیدم به سجده افتاده دارد از خدا گلایه میکند که خدایا من جنگی بودم، من خطرناکترین مأموریتها را میرفتم و من سختترین مأموریتها میرفتم. من چه عیبی دارم که تو شهادت را نصیب من نکردی. امیر را بردی و من را نبردی. و من قبول نمیکنم. من از تو شهادت میخواهم که بعدش با فاصلهی چهار پنج ماه، فکر میکنم بعد از پنج ماه آذر 65 علی خودش هم به شهادت رسید. یعنی یک ترکیب اینطوری بودند. یک مجموعهای از نور، از کمال که ما هنوز که آن جماعت را یادمان میآید آرزو میکنیم که یعنی مثل کسانی میمانیم که در بهشت بودیم و از بهشت بیرون شدیم. یعنی آن جمع با آن صفا و صمیمیت و عشق. امیر اینطوری بود. امیر یک آدمی که دلسوز، فداکار، زحمتکش، بدو، خوش خلق، بسیار خندهرو و شاد و بسیار رفیقدار. یعنی مجموعهی زیادی از رفقا را دور و بر خودش داشت و نشنیدم تا حالا کسی گفته باشد امیر کسی را رنجانده است ولی همه میدانند که امیر به همه خدمت کرده است.

 

 ویژگی شاخص دیگری از امیر خاطرتان هست؟

آقا محمدی: امیر خیلی شجاع، متدین، ولایتمدار بود و امامی بود. امیر انقلابی بود و ملاحظات سیاسی لحظهای را هیچ وقت دنبال نمیکرد و اینکه حالا مثلاً فلانی چه میگوید، آن یکیها چی هستند. اینها اصلاً برای او مهم نبود. آنچه که وظیفه تشخیص میداد به راحتی انجام می-داد. اهل پست و مقام و اینکه چنین و چنان شود نبود و اهل خود نبود. یعنی اینکه یک تشخصی را داشته باشد یا بخواهد مثلاً کاری بکند که خودش اوجی بگیرد، اصلاً این کار را نمی-کرد و این اخلاصی که امیر داشت اخلاص بینظیری بود طوری که علی داشت این سؤال را از خدا میکرد که بالاخره به من هم آن امکانی را بده که به امیر دادی و امیر در حقیقت یک چهرهای بود که ما جزء نورانیت، جزء کمال، جزء خیرخواهی، جزء قصد خوب از او چیزی ندیدیم و همش هم اقدام و عمل بود. نه تنبلی در وجود او بود، نه سستی در کار او بود، نه بی-معرفتی در کار او بود. هیچکدام از این صفاتی که در انسانهای دیگر پیدا میشود ما در امیر جزء صفاتات کمال را ندیدیم و واقعاً امیر هنوز که هنوز است ناشناخته است و شاید در زیر سایهی علی که یکی از بزرگترین چهرههای جنگ و یکی از بزرگترین مبارزینی است که بعد از سالیان طولانی رهبر معظم انقلاب به ویژگیهای آن شخصیت توجه کردند و آن را مطرح کردند ولی واقعاً امیر هم کم از علی نبود.

 

 یکی از ویژگیهای شهید امیر این است که مثلاً جنگ شروع میشود، ایشان فعالیت و پشت جبهه را مثل جبهه میداند. مثلاً کارهایی که میکرده است. مثلاً از 59 که جنگ شروع شده، ایشان 66 به شهادت رسیده است. این را در چه میبینید؟ یعنی چطوری میشود که آدم مثل امیر پشت جبهه هم برای خودش جبهه میبیند؟

آقا محمدی: البته امیر فقط پشت جبهه نبود. در کار جهاد هم در جبهه بود. یعنی آنجایی که به او مهلت میدادند حضور پیدا میکرد ولی اینکه حالا مثلاً دیگری دارد میرود او ایستاده، خب او وظیفهی خودش را انجام میداد، محیط را آماده نگه میداشت، مردم را خوشبین میکرد، خدمات به مردم را به صورت گسترده انجام میداد، آن چیزی که در حقیقت شهید دنبال آن میرود این نیست که شهید بشود. شهید دارد دنبال یک هدفی میرود که آن استقرار حکومت اسلامی است، آن استقرار عدالت است، آن استقرار حق و حقیقت است. امیر او را همیشه دنبال میکرد و برای او فداکاری میکرد.

 

 

 

 

تعداد مشاهده خبر379 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal