آزاده مرد باشیم
محمد دوعلی
1399/05/13


در حدیثی امام صادق(ع) فرمود: آزاده در همه حال آزاده است. اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد و اگر مصیبت ها بر سرش فرو ریزند، او را نشکنند، هرچند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست نهد و به سختی و تنگ دستی افتد. چنان که یوسف صدیق امین، به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر گشت، ولی این همه به آزادگی او آسیب نرساند.[1]

30 سال پیش، در روز بیست و ششم مرداد سال 1369 هجری شمسی؛ نخستین گروه از اسرای ایرانی در بند رژیم صدام، قدم به خاک میهن خویش؛ ایران نهادند. آزادی اسیران دو طرف گام مهمی برای اجرای قطعنامه 598 شورای امنیت برای برقراری صلح میان ایران و عراق بود.

«صدام حسین» که به دلیل اشغال کویت تحت فشار بود، پس از پذیرش قرارداد مرزی 1975 الجزایر، آزادی اسرا و عقب‌نشینی کامل به مرزهای بینالمللی را نیز پذیرفت. در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و پس از آن، اسیران ایرانی در اردوگاههای مخوف رژیم صدام در شرایطی دشوار و غیرقابل تحمل بسر می‌بردند و بهرغم شکنجههای ماموران این رژیم، در اعتقادشان به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، خللی به وجود نیامد. به همین دلیل این اسیران، در فرهنگ انقلاب اسلامی، «آزاده» نامیده شدند.

با آغاز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی، قانون حمایت از آزادگان در تاریخ 13/9/68 بهتصویب مجلس شورای اسلامی رسید. در ماده یک این قانون آمده است: آزاده به کسی اطلاق میشود که به سبب مأموریت محوله در طول جنگ تحمیلی و در جهت دفاع از انقلاب اسلامی و استقلال و تمامیت ارضی کشور جمهوری اسلامی توسط عوامل دشمن در داخل یا خارج از کشور اسیر گردیده و پس از مقاومت دلیرانه آزاد شده باشد.

آنچه که مسلم است؛ بر خلاف رفتار خوب، انسانی و اسلامی نظام جمهوری اسلامی با اسرای عراقی، در آن سوی دیگر رفتاری به دور از تمامی خصوصیات یک انسان و مسلمان با اسرای جنگ تحمیلی در رژیم بعثی عراق صورت می گرفت.

جهادگران جهاد سازندگی که از لسان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، لقب سنگرسازان بی سنگر را به دست آورده بودند، همچون سایر اقشار ملت ایران اسلامی، آزادگانی در بین اسرای آزاد شده از زندان های بعثی داشتند.

رضا زهدی یکی از آزادگان جهاد سازندگی در خاطراتی می گوید: «یکی از روزها عراقی ها، برای اینکه رعب و وحشت زیادی در دل اسرا بیندازند، برنامه شکنجه چند نفر از برادران را در جلوی چشم سایرین انجام دادند. چند نفر از برادران را آوردند و به شکنجه آنها پرداختند. آن برادران برای حفظ روحیه دیگران، درد شدید شکنجه را تحمل کردند و حتی یک فریاد هم نکشیدند و ماموران عراقی شکنجه را آنقدر ادامه دادند تا این برادران از هوش رفتند. عراقی ها با ریختن آب بر روی این برادران و به هوش آوردن آنها دوباره به شکنجه پرداختند که به خاطر فریاد اعتراض و سر و صدایی که اسرا به راه انداختند، عراقی ها شدیدا وحشت کردند و از این عمل ننگین و غیر انسانی خود دست کشیدند.»[2]

نمونه هایی از این دست در بین خاطرات رزمندگان به وفور یافت می شود به طوری که به اصطلاح فقها از «روایات متواتر» محسوب می شود که با اندکی تحقیق در مورد آزادگان به حجم وسیعی از آنها می توان دست یافت. اما آزادی اسرا و استقبال بی نظیر مردم از آنها مرهمی شد بر زخم‏های عمیق پرستوهایی که بعد از سال ها به میهنشان بازگشتند. همان هایی که در بدو ورود به خاک میهن، سجده شکر می کردند و بر خاک کشور بوسیده می زدند.

ساعت ها انتظار، استقبال بی نظیر، ازدحام زیاد مردم و شادی‏ها و پایکوبی‏هایشان در هنگام رسیدن یک آزاده از خاطراتی است که در ذهن نگارنده این مطلب از کودکی نقش بسته است و تصور نمی کنم که از ذهنم پاک شود.

به یاد دارم که آزادگان را چگونه بر روی دوش سوار می کردند و همچون قهرمانی که مدالی دست نیافتنی را گرفته است، کوچه به کوچه می چرخاندند و مردم با چه شور و شعفی با او به خوش و بش می پرداختند. بدون اینکه حتی لحظه ای از قبل او را دیده باشند چنان حس رفاقتی بینشان موج می زد که بین رفقای چندین و چند ساله.

رضا زهدی در بخش از صحبت‏هایش می گوید: «استقبال گرم و شکوهمند مردم مخصوصا دوستان و جهادگران- اشک شوق را از دیدگان ما جاری ساخت و ما شرمنده شدیم. چرا که خود را لایق این همه لطف و محبت نمی‏دانیم.» [3]

و در پایان...

... و در پایان یادی کنیم که از سید آزادگان ایران اسلامی، سید علی اکبر ابوترابی فرد که این روزها هم جای خودش در بین ما خالی است و هم جای مرام اسلامی و انسانی‏اش. وی در نامه‏ای در دوران اسارت برای فرزندانش می نویسد:

« عزیزانم گر چه در خدمت شما کوتاهی کردم ولی در دعا هرگز و با کوتاه شدن دستم از همه چیز و از همه جا به خدا پناه بردم و به دعای شما نشستم.

 فرزندانم در درس، اخلاق و ادب بکوشید و با مردم مهربان باشید و به خدا توکل کنید و در زندگی تنها و تنها امیدتان به خدا بوده و هیچ امید خیری از هیچ کس جز خدا نداشته باشید.

هر چیزی که شما را نصیب گشت از خدا ببینید و هر چه می خواهید از او بخواهید. همه شما و ما به سوی زندگی جاوید پیش می رویم و از فردای خود خبری نداریم. این نصیحت را از پدر گوش کنید که سعادت فردای ما در یک جریان به خصوص منحصر نمی شود.

 هرگاه بپنداریم که اگر فردا چنین شود کامیابیم و اگر نشود، شکست خورد ه ایم چون در هر شرایطی که باشیم به تمام خواسته های خود نمی رسیم ناامید خواهیم شد؛ پس باید با دلگرمی به زندگی پرداخت و با ایمان و نیت خیر، جریانات زندگی را با صبر و تحمل به سود خویش پایان بخشیم و در همه حال و در هر شرایطی می توان رستگار و کامیاب بود.

 

در واقع موفق و رستگار کسی است که در حل مشکلات زندگی توفیق یافته و از تنگناهای سخت آن به سلامت عبور کند؛ پس دل به خدا ببندید و با دقت و اندیشه در مسیر زندگی حرکت کنید.

با حسن اخلاق، مردم دار باشید و از خودبینی دوری جسته و به زندگی خود کم و زیاد، تلخ و شیرین آن علاقه مند باشید. امیدوارم دلگرم در راه بهتر شدن زندگی بکوشید و از خدا یاری بخواهید که رمز پیروزی و سعادت در این است.»

یا علی مدد

 

منابع:

[1]. اصول کافی، ج 2، ص 69.

[2]. نشریه جهاد، شماره 133، مهر 1369، صص6-7

[3]. همان

[4]. نشریه شاهد یاران، شماره 9، مرداد 1385، صص 81-87

تعداد مشاهده خبر292 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal