سردار جهادگر شهید عبدالعلی رجایا
سردار جهادگر استان اصفهان
1399/04/15


 


 زندگینامه:

عبدالعلی (معروف به حمید) در روز هفتم از آذر ماه و پاییز سال 1338 در شهر اصفهان و در خانواده رجایا که خانواده‌ای مذهبی و متدین بود پا به عرصه وجود گذاشت.

تربیت و فضای ایمانی خانواده، شخصیت او را از همان کودکی شکل بخشید. حمید در دوران کودکی بر اثر بیماری سختی که مبتلا شد در آستانه خطر مرگ قرار گرفت. پدر و مادر حمید با توسل به حضرت علی اصغر(ع) شفای او را از خداوند متعال خواستند و مدتی نگذشت که حمید با عنایت حضرت حق شفا یافت و بهبودی و سلامت خود را به دست آورد و خانواده رجایا عمر دوباره حمید را از شفاعت حضرت علی اصغر(ع) می‌دانستند. این واقعه که بعدها از سوی خانواده به حمید بازگو شد، همواره در زندگی و افکار حمید اثر خود را نشان داد و او همیشه زندگی خود را مدیون آن حضرت می دانست.

حمید در وصیت نامه خود در این باره با اعلام تعهد به حضرت علی اصغر(ع) و رابطه این موضوع با علل حضورش در جبهه های جنگ با پدر و مادرش چنین می گوید:

«مگر خودتان نگفته‌اید که در کودکی با شفاعت علی اصغر حسین(ع) عمر دوباره یافته‌ام، پس چگونه فردای قیامت می توانم جواب او را بدهم که شما در سن شش ماهگی به فرمان امام خود گوش دادی و من که شفا یافته توام در عنفوان جوانی فرمانی امام را زیر پا گذارده و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» او جواب ندهم، هیهات، هرگز چنین عملی شایسته نیست.»

حمید نیز مانند همه همسن و سالانش دوران کودکی را در شهر اصفهان پشت سر گذاشت و در زمان آغاز سنین تحصیل، وارد دوره آموزش ابتدایی گردیده و پس از اتمام دوره ابتدایی وارد دبیرستان شد و آموزش متوسطه را نیز با موفقیت در رشته علوم تجربی به پایان برد و در سال 1357 مدرک دیپلم خود را گرفت.

سالهای آخر تحصیل او با آغاز و اوج گیری مبارزات مردم به رهبری امام خمینی(ره) مصادف بود و حمید نیز با علاقه همراه با شور جوانی جریانات انقلاب اسلامی را دنبال می کرد او همپای مردم در تظاهرات و راهپیمایی های انقلابی شرکت داشت تا اینکه انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 1357 به پیروزی رسید.

حمید با انگیزه انقلابی و با علاقه به پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی در تلاش یافتن زمینه های خدمت مؤثر برای انقلاب بود و این زمینه چهار ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل نهاد مقدس جهاد سازندگی به فرمان امام(ره) در روز 27 خرداد ماه سال 1358 فراهم شد.

جهاد سازندگی که با هدف رفع محرومیت از روستاها و آباد ساختن ویرانی های به جا مانده از رژیم پهلوی ایجاد شده بود، شور وشوق بسیاری در دل عاشقان خدمت به محرومین و مستضعفین برانگیخت و انگیزه حمید را نیز برای خدمت به روستاییان محروم دوچندان کرد.

او در همان اولین روزهای تأسیس جهاد سازندگی اصفهان به جمع همکاران جهاد سازندگی پیوست و برای عمران و آبادانی روستاها در کمیته عمران جهاد سازندگی مشغول خدمت شده و راهی روستاهای محروم شد.

حمید آنچه داشت مخلصانه در راه خدمت به روستاییان صرف می‌کرد و روحیه همکاران جهاد سازندگی نیز توان او را چند برابر می‌ساخت؛ گویا مسابقه ای برای خدمت بیشتر و برای رضای خدا در جریان بود، خدمتی گمنام، بدون تبلیغ و از روی صدق و صفا و بی ریا.

حمید در این دوران بر تجارب خود در فعالیت های عمرانی و سازندگی می افزود و به تدریج به یکی از همکاران موثر جهاد سازندگی تبدیل شد.

مدت زیادی از فعالیت حمید در جهاد سازندگی نگذشته بود که جنگی همه جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و مأموریت شروع جنگ با رژیم بعثی عراق بود که مرزهای جنوب و غرب کشور را پشت سر گذاشت و به قصد بر اندازی نظام جمهوری اسلامی در روز 31 شهریور ماه سال 1359 از زمین و دریا و هوا به ایران حمله کرد.

خبر آغاز جنگ به سرعت در سراسر کشور پیچید و همه متوجه جبهه های نبرد شدند حمید نیز همچو سایر همکاران جهاد سازندگی که دل در گرو انقلاب اسلامی و گوش به فرمان حضرت امام خمینی(ره) داشتند برای دفاع از کشور و حضور در جبهه ها بی تابی می کرد، تا اینکه موفق به اعزام و حضور در جبهه های جنگ و دفاع شد.

حمید در جبهه های غرب و جنوب با تجارب عمرانی و سازندگی خویش کمک بزرگی برای اجرای عملیات رزمی مهندسی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی بود، هر جا عملیاتی بود، حمید نیز در آنجا حضور داشت. از انجام هیچ کاری فرو گذار نمی کرد. چه روزها و شب ها به خاکریز زدن و سنگر سازی می پرداخت و یا در برنامه ریزی و طراحی های لازم برای هدایت عملیات و راه اندازی ترابری و امور حمل ونقل و حتی تأمین آمبولانس در جبهه کمک می کرد.

نقش حمید در پیشرفت و انجام کارهای جبهه و جنگ و مهندسی و پشتیبانی روز به روز بیشتر می‌شود؛ این امر ناشی از استعداد و توانایی های او و اخلاص و کوششهای شبانه روزی او بود.

کسانی که حمید را می شناختند هرگز ندیدند و نشنیدند که او از خودتعریف کند و یا از فداکاری ها و جانبازی های خویش صحبت کند. اما عمل همراه با خلوص، صداقت و فروتنی او، خود به خود توانمندی ها، سعه صدر و روحیه خوب و روح بلندش را آشکار و نمایان می ساخت.

حمید که با آن همه بزرگی و بزرگواری که داشت و نام فرمانده حاج حمید زبانزد رزمندگان و جبهه ها شده بود در مصاحبه‌ای خود و فعالیت هایش را با فروتنی چنین تعریف می کند:

«یکی از اعضای جهاد سازندگی اصفهان هستم که در بنۀ شهید دادخواه در منطقه جنوب مشغول در گروه مهندسی هستم و اینجا با برادران راننده لودر و بلدوزر کار می کنیم، کار برادران این است که در موقع عملیات همراه برادران رزمی و حتی جلوتر به خاکریز زنی مشغول هستند و برای آنها پناهگاه درست می کنند. آنچه مهم است یاری خداوند است که شب ها این برادران با وجود میدان های مین و آتش دشمن، سیم خاردار، کانال ها و رودخانه، تا صبح 15 تا 20 کیلومتر خاکریز درست می کنند این نیست مگر آن چه خداوند فرموده «هر کس مرا یاری کند من هم او را یاری خواهم نمود.»

روز به روز آوازه حاج حمید رجایا در میان سنگرها و جبهه ها بیشتر می شد اما او خود هر چه زمان می گذشت خویشتن را در جمع رزمندگان ذوب و گُم می کرد و این نشان از خلوص بالای او داشت.

گویا حادثه‌ای در راه بودکه حاج حمید چشم بدان دوخته و منتظر رسیدنش بود و روز به روز خود را بیشتر آماده استقبال از آن می‌کرد.

حمید در طول مدتی که در جبهه های حق علیه باطل حضور داشت چندین بار مجروح و زخمی شد. چرا که در اکثر عملیات شرکت داشت، و در یک عملیات به علت شدت جراحت به مقام جانبازی نایل آمد.

حاج حمید هرچه بیشتر خدمت می کرد و هر فعالیتی که در مهندسی رزمی و عملیات پشتیبانی در جبهه انجام می داد، تشنگی و اشتیاق او برای رسیدن به اوج خدمت و اخلاص بر طرف نمی شد و پس از پایان هر عملیات بر آنانی که به شهادت رسیده بودند حسرت می خورد.

حاج حمید فردی بسیار شاد و خوشرو، اما بی ادعا و بی تکلّف بود و از خود هیچ نمی گفت. اما در جایی که لازم بود، سخنرانی توانمند و خوش بیان بود. کلام او نافذ و سخنانش مستدل و منطقی و مخزنی از ضرب المثل بود.

در عین حال به دلیل خشوع و خضوع و تعبدش در برابر حق تعالی وقتی که به راز و نیاز می پرداخت و یا به نماز می ایستاد چنان از خود بی خود می شد و زار زار می گریست که همه را متأثر می‌کرد.

خانواده حاج حمید درباره روزهای آخر حیات او می گوید:

«آخرین باری که حاج حمید از جبهه به مرخصی آمد برای گرفتن عکس به عکاسی رفت و از عکاس خواست که از او عکس ویژه‌ای بگیرد «تا آخرین عکس او باشد و به یادگار بماند».

یکی از همرزمان حاج حمید وقایع شب حمله و فردای آن روز و چگونگی شهادت وی را چنین بازگو می کند:

«در عملیات والفجر 4 قرار بود ار تنگه ای با 10 – 12 لودر وبلدوزر عبور کنیم. قبل از آن نیز منطقه ای را شناسایی کرده بودیم که می بایست در محورهایی تا یک رودخانه که بسیار هم طولانی بود، خاکریز بزنیم. ما با تقسیم کاری که با شهید (حاج حمید) نمودیم این وظیفه را انجام دادیم. روز بیست ونهم مهر ماه 1362 عملیات شروع شده بود به امر فرمانده لشکراز تنگه عبور کردیم. من با جیپ می رفتم و بی سیم داشتم و شهید رجایا نیز چون مسئول عبور جلو بود، موتور داشت، در حین عبور، به میدان مین برخورد کردیم، اما چون نمی دانستیم که مین ها کجا کاشته شدند، افرادی که مسئول خنثی کردن مین ها بودند را مطلع کردیم و آن ها مشغول خنثی سازی مین ها شدند. پس از پاک سازی مسیر، در منطقه بانه مریوان به راه افتادیم در حالی که رجایا با موتور پیش تاز عملیات بود،، هنوز ده متراز ما دور نشده بود که یگ گلوله خمپاره بین بچه‌های تخریب‌چی آمد. و شهید رجایا نیز در بین آنان بود، به طرف بچه ها دویدم، چند نفر از آنان زخمی شده بودند و شهید رجایا نیز مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته بود ودر حالی که از سرش خون جاری شده بود، خیلی آرام به لقاء الله پیوست.آن گونه که انگار سالهاست خوابیده است.»

او بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسید و به آرزوی دیرینه‌اش که وصال معبود و حق بود، دست یافت.

پیکر مطهر عبدالعلی رجایا در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپرده شد و یاد و نام او در قلوب همرزمان و همکاران جهاد سازندگی و همه دوستداران شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و بر سینه تاریخ ثبت شد.

با درود به تمامی شهدا که وقتی نامشان را می شنویم بارمان سنگین و هر چه زمان می گذرد بر علل و اماندگی خویش از آنها، بیشتر پی می بریم. «از وصیت نامه شهید»

 

تعداد مشاهده خبر428 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal