سردار جهادگر شهید محمد حسین یزدان پناه
سردار جهادگر استان اصفهان
1399/04/14

 
 

زندگینامه:

 
پدر ومادر چند سال از ازدواجشان می‌گذشت ودر آرزوی داشتن یک فرزند بی تاب، اما امیدوار بودند آنها در سال 1329در ایام ماه محرم تصمیم می‌گیرند به کربلا بروند و سیدالشهدا(ع) را نزد پروردگار شفیع قرار دهند تا آرزوی آنان را برآورد، و فرزندی رابه آنان عطا کند.مادر بزرگوار محمد حسین می‌گوید: «روز اربعین حسینی به کربلا رسیدیم. در مدت اقامت برای فرزند متوسل به امام حسین(ع) شدم، نماز حاجت خواندم و سید الشهداء(ع) را قسم دادم تا به من فرزندی بدهد که او را برای خدمت به مردم محروم تربیت کنم.

 مدتی پس از بازگشت از کربلا به ایران در شهر نجف آباد علائم بارداری در من نمایان شد و سرانجام محمد حسین روز 28 تیرماه سال1330 ‏متولد شد.

محمد حسین کودکی زیبا با چشمانی نافذ بود. او از همان کودکی همیشه در میان جمع بودن را دوست داشت واز بازی‌های گروهی لذت می‌برد. او از هوش سرشار برخوردار بود و دارای استعداد و ابتکار در کارهای مختلف بود و همیشه به دوستان خود یاد می‌داد که قوی باشند و زیر بار زور نروند. محمد حسین از ابتدای جوانی با محیط اجتماعی و شرایط سیاسی حاکم بر کشور به تدریج آشنا شد و روح مبارزه علیه ظلم و ستم در وجود او شکل گرفت.

به همین دلیل از همان اوان جوانی سرمشق و الگو برای دیگران بود. در هجده سالگی پدر خود را از دست داد و سرپرست خانواده شد و مسئولیت و سرپرستی خانواده او را بیشتر از گذشته با واقعیت‌های تلخ جامعه آشنا ساخت.

پس از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان سپاهی دانش به شهرستان سراب رفت و در آن جا نیز به دلیل آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی خود همیشه با مردم صحبت می‌کرد و به افشای مظالم رژیم شاهنشاهی می‌پرداخت. او همیشه می‌گفت: «زورگویان می‌خواهند از ساده دلی ما بهره‌برداری کنند وبیش از پیش به بیگاری مان بکشند، نباید زیر بار زور برویم.»

مادر شهید تعریف می‌کند: «او همیشه در یاری رسانی به مردم پیشقدم بود. وقتی محمد حسین عازم سربازی بود، مقداری پول به او دادم، محمد حسین به من گفت: چرا این قدر پول به من می‌دهی اینها همه باید به مردم محروم داده شود.»

محمد حسین پس از اتمام دوره سپاهی دانش به شهر آبادان رفت وبه استخدام شرکت پتروشیمى درآمد. و پس از مدتی بنا به درخواست محمد حسین، مادر از بین دوستان و آشنایان همسری مناسب را برای وی انتخاب کرد. مراسم ازدواج محمد حسین و همسرش بدون تشریفات و خیلی ساده برگزار شد و آنان با سادگی تمام زندگی خود را شروع کردند و حاصل این ازدواج، تنها فرزند دختری است که از او یادگار مانده است.

ازدواج محمد حسین را از فعالیت سیاسی باز نداشت. او با پخش اعلامیه و نوارهای امام خمینی(ره) فعالیتش را گسترش داد و به طرفداری از امام خمینی(ره) سخنرانی‌های پر شوری در مساجد و مدارس اصفهان و صنایع پتروشیمی آبادان برپا کرد. به دنبال این مبارزات، خانه وی توسط ساواک محاصره و او را نیز دستگیر کردند. اما این دستگیری‌ها خللی در روحیه انقلابی محمد حسین ایجاد نکرد. و او همچنان به مبارزات خود برعلیه رژیم ادامه می‌داد.

از اواخر سال 1356 فریاد اعتراضات و انقلاب مردم در شهرهایی مانند قم و تبریز شروع شده بود. روز نوزدهم دی ماه روز خونین مردم قم، برگ دیگری از کتاب زرین انقلاب اسلامی را رقم زد. همان روزی که در تاریکی استبداد و ستم روزنه‏هایی را به سوی روشنایی گشود وپس از آن قیام، صبح روز شنبه 29 بهمن ماه سال 1356 که در چهلم شهدای قیام خونین طلاب قم، شهر تبریز به طور ناگهانی و غیرمنتظره ضربه سخت دیگری بر سلطنت پنجاه ساله پهلوی وارد ساخت و سرمشقی شد برای مردم شهرهای دیگر ایران و روز به روز آتش انقلاب اسلامی شعله‌ورتر شد تا اینکه سال 1357 رسید. روزها از پی هم می‌گذشتند؛ روزهایی که هر یک تاریخ یک ملت را ورق می‌زدند. محمد حسین فعالانه در تظاهرات بر ضد رژیم منفور پهلوی شرکت می‌کرد. و سرانجام انتظارها به پایان رسید و حضرت امام خمینی(ره) در روز 12 بهمن ماه سال 1357 پس از سال‌ها مبارزه و حدود 14 سال تبعید از فرانسه وارد تهران شدند. و در روز 22 بهمن با اعلام بی‌طرفی تمامی نیروهای نظامی، حکومت سلطنتی پهلوی سقوط کرد. مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که امام خمینی(ره) برای آباد سازی روستاها و رسیدگی به مردم محروم، در خرداد ماه سال 1358 فرمان تأسیس جهاد سازندگی را صادر کرد. محمد حسین از اولین کسانی بود که جذب جهادسازندگی شد. او نزدیک به یک سال فعالانه در جهاد سازندگی و در قسمت هیأت‌های هفت نفره واگذاری زمین در منطقه کردستان خدمت کرد.

محمد حسین شبانه روز در خدمت مردم محروم کردستان بود و با تقسیم زمین بین کشاورزان و روستاییان فاقد زمین امید تازه‌ای را در دل مردم آن دیار زنده کرد و خدمات و فداکاری او و همکاران جهاد سازندگی در هیات هفت نفره واگذاری زمین تمام رشته‌های ضد انقلاب وابسته به احزاب کومله و دمکرات و مارکسیست‌ها و منافقین که قصد تحریک مردم کرد علیه انقلاب اسلامی را داشتند پنبه کرده بود و بدین سبب اعضای وابسته به این گروههای ضد انقلاب تصمیم گرفتند تا محمد حسین و همکارانش را از سر راه خود بردارند.

با شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در روز 31 شهریور ماه سال 1359، محمد حسین پس از یک سال خدمت فعالانه در جهاد سازندگى و هیئت هفت نفره واگذاری زمین، و پس از چند ماه از شروع جنگ در پاییز همان سال هنگامى که فرصت کاری برایش مهیا شد تصمیم ‏گرفت به جبهه ‏هاى آبادان برود و در آن جا به جهاد و مبارزه خود در راه پاسداری از انقلاب اسلامی ادامه‏دهد. او با این نیت و براى آخرین بار از شهرسنندج خارج ‏شد ولی در راه بیجار به اتفاق برادر و چند تن دیگر ازاعضای هیأت هفت نفره و جهاد سازندگى در محاصره ضد انقلابیون قرار گرفته و پس از مدتى دفاع و درگیرى، به‏اسارت اعضای حزب منحله دمکرات و کومله در ‏آمدند در اوایل اسارت، ضد انقلابیون به حسین و دوستانش ‏گفتند به اسلام و مسلمین بد بگویید تا آزادتان‏کنیم اما تنها جوابى که از محمد حسین و سایر اعضای جهاد سازندگی می‌شنیدند شعار رسای "الله اکبر، خمینى رهبر" بود.

 آتش خشم و کینه ضد انقلاب در برابر مقاومت و ایستادگی محمد حسین و همکاران جهاد سازندگی روز به روز بیشتر و موجب می‌شد این برادران را زیر شکنجه‏هاى غیر انسانى بیشتری قرار ‏دهند. بدن محمد ‏حسین را با سیگار مى‏سوزانند، چشمش را در ‏آوردند، انگشتانش را ‏شکستند و گوشت بدنش را بریده و برآن ‏نمک مى‏ریختند تا او را رنج بیشترى داده باشند.

بالاخره پس از گذشت هفت ماه از اسارت، محمد حسین روز چهارم تیرماه سال 1360 بر اثر شکنجه‌های فراوان ضد انقلابیون با وجودی که جسم سالمی از او باقی نمانده بود اعدام گردیده و به شهادت ‏رسید و با شهادت خود پرده از چهره کریه و زشت حامیان بزرگ مالکان و داعیان حمایت از خلق کُرد برداشت.

وقتی خبر شهادت محمد حسین را به مادرش می‌دهند، این مادر مقاوم و صبور می‌گوید: «الحمدلله که او به آرزویش رسید، زیرا می‌خواست که باتکه تکه شدن بدنش بی منطقی دشمن را ثابت کند.»

مادر شهید می‌گوید: «وقتی جنازه حسین در غسالخانه بود رفتم ودر برابرش زانو زده،خواستم لبانش را ببوسم اما لبان خشکیده او را فرو افتاده دیدم. برای شهادت فرزندم گریه نکردم چون خواست خودش بود وحتی کسانی که در شهادت محمد حسین بی تابی می‌کردند را دلداری می‌دادم و می‌گفتم گریه و ناراحتی کردن فایده ندارد، سعی کنید راه این شهدا را ادامه دهید.

خدا را شکر که شهادت فرزندان اسلام؛ افشاگر چهره زشت دشمنان اسلام و انقلاب خواهد بود.

خدا را شکر که شهدا و از جمله فرزندان من از خود محوری دور شده وبه خدا محوری رسیدند و خودرا فدای اسلام و جامعه اسلامی نمودند.»

مادر شهید بزرگوار محمد حسین یزدان‌پناه می‌گوید:

«من هرگاه به گلستان شهدا می‌روم بعد از خواندن دعای اهل قبور به حسین شهیدم می‌گویم فدای چشم در آمده و بدن تکه پاره‌ات بشوم، ممنون تو هستم، زیرا که دیگر از خانواده شهدا خجالت نمی‌کشم.»

پیک پاک و مطهر شهید محمد حسین یزدان پناه پس از تشییع باشکوهی که توسط مردم، بستگان و آشنایان و همسنگران او انجام شد در خمینی شهر اصفهان به خاک سپرده شد تا مزار او شاهدی جاوید بر حقانیت راهش و گواهی بر شقاوت و ظلم ضد انقلاب و منافقان سیاه دل در طول تاریخ انقلاب اسلامی باشد.


شهادت آرزوى امت محمّد(ص) است چه، در آن حیات جاوید و محشور شدن با اولیاءاللَّه‏است. «وصیت نامه شهید»

 

 

تعداد مشاهده خبر439 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal