سردارجهادگر شهید رحیم حاجی مهدی زاده زرگر
سردار جهادگر استان خراسان رضوی
1399/04/14


 زندگینامه:

در روز سی‌ام بهمن ماه سال 1342 در خانواده‌ای متدین در شهر مقدس مشهد نوزادی دیده به جهان گشود که نامش را رحیم نهادند. رحیم که در سرزمین مقدس مشهد و در کنار بارگاه هشتمین اختر تابناک ولایت به دنیا آمده بود در همان جا نیز بزرگ شد. در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت به پایان برد با اینکه در درس و تحصیل موفق بود،. اما به علت مشکلات مالی، تحصیل را رها کرد و به کمک پدرش شتافت و تا شروع انقلاب اسلامی در سال 1357برای تأمین معاش خانواده به پدرش کمک می‌کرد. او که در این ایام پانزده سال بیشتر نداشت در تظاهرات و راهپیمایی‌های آغاز انقلاب اسلامی شرکت داشت.

رحیم که از دوران کودکی با ارزش‌های دینی آشنا شده وبه اجرای آن‌ها معتقد و پای بند بود، انقلاب اسلامی را گامی مثبت در جهت ترویج و حاکمیت این ارزش‌ها می‌دانست.

رحیم با شور واشتیاق در حرکت‌های مردمی و تظاهرات علیه رژیم پهلوی در مشهد شرکت داشت و به امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی عشق می‌ورزید. دوستانش نقل می‌کنند: او همیشه در فکر ارشاد و راهنمایی همسالانش بود، از انحرافات برخی از آنان زجر می‌کشید، و از سیگار کشیدن جوانان سخت دلگیر می‌شد، و دوستان و جوانان شهر ومحل خود را به حفظ ارزش‌های اسلامی و انسانی ترغیب و تشویق وبرای راهنمایی آنها دلسوزانه تلاش می‌کرد. او نسبت به رفتارهای غیر منطقی و انحراف اجتماعی خیلی حساس بود و با منطق و گفتگو با جوانان، به بحث و مجادله می‌پرداخت، و برای روشن شدن واقعیت‌ها و حقیقت‌ها تلاش مضاعفی می‌کرد. او مسیر زندگی خود را با انقلاب اسلامی تعریف کرده بود، همه تلاش رحیم برای تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی بود.

او در مباحث و جلسات مختلف دینی حضور داشت و همواره سعی می‌کرد زوایای تازه‌ای از دین را بشناسد. ورزش مورد علاقه او کوهنوردی بود چون در آن ورزش تلاش و کوشش وجود داشت. اوگاهی به همراه دوستانش در کوه جلساتی تشکیل می‌داد و در فضایی صمیمی، مسائل اعتقادی را با آنها مطرح می‌ساخت.

بعد از انقلاب اسلامی هم به لحاظ همان روحیه دفاع از حق و حقیقت و عشق به امام خمینی(ره) پس از تاسیس جهاد سازندگی به این نهاد پیوست. و همکاری در جهاد سازندگی را برای ساختن ایرانی آبادتر، برگزید.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران یکی از آرزوهای رحیم بودکه در ابتدای جوانی شاهد تحقق آن بود اما چیزی از شادی مردم نگذشته بود، که جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران برپا شد، همه ملت به دفاع برخاست و شهر مقدس مشهد نیز برای کمک به جبهه‌های جنگ بسیج شد.

رحیم از طریق جهاد سازندگی به خدمت در جنگ مشغول شد. وی هیچ گاه به غیر از جنگ و دفاع از انقلاب به چیز دیگری فکر نمی‌کرد. او در جهاد سازندگی به حفظ اموال بیت المال خیلی توجه می‌کرد و با ظرافت خاصی از آن‌ها حفاظت می‌کرد و به آن اهمیت می‌داد؛ حتی اگر یک خودکار یا تکه کاغذ بود.

سنگر و جبهه را بخشی از خانه و زندگی خویش می‌دانست. پس از ازدواج نیز همچنان به جبهه‌ها رفت و آمد می‌کرد و نه تنها ازدواج باعث دوری او از جبهه نشد، بلکه با شوق بیشتری به سوی آن پر می‌کشید. همسرش در خاطرات خود می‌گوید: او از لحاظ اخلاقی واقعاً نمونه و عالی بود. از همان ابتدای زندگی مشترکمان ایشان بسیار متین وخوب برخورد می‌کرد. تفاهم عجیبی در زندگی داشتیم ؛ تا جایی که همه اطرافیان می‌گفتند: تابه حال کسی را ندیده ایم که این همه با محبت و خوش رفتار باشد. او از رفتارهای غیر منطقی ناراحت می‌شد. رحیم از غیبت و دروغ بسیار متنفر بود و از آن پرهیز می‌کرد. اگر کسی را می‌دید که به بچه‌ای حرف دروغی را می‌گوید سریعاً واکنش نشان می‌داد و می‌گفت : چرا به بچه‌ها از حالا دروغ‌گویی را آموزش می‌دهید.

خانه پدری او دو طبقه بود که در طبقه بالا پدر و مادرش ساکن بودند. هر وقت به خانه وارد می‌شد اول به دیدن پدر و مادرش می‌رفت و بسیار به آنها احترام می‌گذاشت. حتی اگر متوجه ناراحتی آنها می‌شد تمام تلاشش را می‌کرد تا از دل آنها در بیاورد و با اصرار فراوان آنها را برای صرف ناهار ویا شام دعوت می‌کرد. او به صله رحم بسیار اهمیت می‌داد و با تمامی دوستان و بستگان رفت و آمد داشت وهمیشه می‌گفت: «ما دوست داریم که رفت و آمد کنیم.» به همه روی خوش نشان می‌داد. بعد از فوت پدر، رحیم برای خواهرش وظیفه‌ای بالاتر از یک برادر داشت. رحیم وقت بسیاری را برای خانواده‌اش صرف می‌کرد.

توجه به نماز و فرایض دینی در او ممتاز بود. به ویژه در نمازهای جمعه و جماعت شرکت فعال داشت. او از نمازش مراقبت زیادی می‌کرد و بیشتر وقت آزاد خود را به خواندن نماز می‌گذراند و وقتی از او می‌پرسیدیم که این نمازها برای چیست؟ می‌گفت: «شاید زمانی نمازم قضا شده باشد.

رحیم در جبهه به عنوان مسئول پشتیبانی و تدارکات فعالیت می‌کرد. حلال وحرام برای او بسیار مهم بود، حتی پس از شهادتش سفارش کرد که پنج هزار تومانی را که در طول کارها در دستش مانده بود به بچه‌های جهاد سازندگی بازگردانند.

بعد از ازدواج دوباره به جبهه برگشت. هر وقت که جنگ و جهاد فرصت کوتاهی به دست می‌داد همسرش را از حال خود با خبر می‌ساخت. درباره فرزندش بی شمار سفارش می‌کرد. فاطمه همسر شهید می‌گوید: «سفارش او همواره بر ای فرزندمان بود و می‌گفت: «فرزند خوب تحویل جامعه دهید و همواره رهرو راه شهدا باشید، صبر داشته و نگذارید که دشمنان شاد شوند وخون شهدا را پایمال کنند.»

در تاریخ 22 دی ماه 1365درست 9 روز بعد از بازگشت از مرخصی به جبهه، خودرو حامل رحیم و همرزمش مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و هردو به شهادت رسیدند.

از رحیم یک فرزند پسر به یادگار مانده است. وحید چهار ماهه بود که پدرش رحیم به شهادت رسید.

خبر شهادت رحیم را به پدر وی می‌دهند.و پدر تا مدتی خبر را نزد خود نگه داشته وبرای کسی بازگو نمی‌کند، شاید هنوز به باور خبر نرسیده بود. فاطمه همسر شهید در خاطراتش می‌گوید: «من که فکر می‌کردم تنها برادرم به شهادت رسیده، مدام اصرار می‌کردم که رحیم را برای ختم برادرم صدا کنند، غافل از این که ایشان نیز به شهادت رسیده اند. این موضوع از من و مادر شهید و خواهرش پنهان نگاه داشته شده بود وما هیچ اطلاعی نداشتیم. وقتی خبر شهادت ایشان را شنیدم از هوش رفتم. قد رحیم بسیار بلند بود و وقتی من تابوت را دیدم فکرکردم که اصلا این تابوت اندازه ایشان نیست اما من نمی‌دانستم که پاهای ایشان قطع شده است»

شهید در وصیت نامه‌اش می‌نویسد:

«همگی در مسیر خدا حرکت کنید، خدایا تنها تو را عبادت میکنم وتنها از تو یاری میجویم. ما را به راه راست هدایت فرما. خدایا تمامی شهیدان ما را با شهیدان صدر اسلام و سرور شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) محشور گردان. خدایا امام ما و رهبر عزیز ما را تا انقلاب مهدی(ع) زنده و پایدار نگهدار.

خدایا چنان نیرویی عطا کن که فقط به خاطر تو کار کنم و نیت‌های ما را خالص گردان.»

شهید رحیم حاجی مهدی زاده زرگر که در راه رسیدن به رضای الهی از تازه عروس و فرزند نوپای خود گذشت چنان با اخلاص از خداوند درخواست می‌کند که او را نیز در صف شهدای خالص خود بپذیرد که گویی چیزی به جز جان شیرین برای اهدا کردن نداشته است. شهید رحیم مهدی زاده زرگر نیز همانند سایر فرزندان غیور این مرز و بوم، مادرش را به صبر و بردباری زینب گونه فرا می‌خواند. او از مادیات زمینی دل بر می‌گیرد و به سوی معبود می‌شتابد. آینده فرزند و خانواده‌اش را به خداوند می‌سپارد.

پیکر پاکش در میان خیل دوستداران شهید و همکاران جهادسازندگی در بهشت رضا در گلزا شهدا به خاک سپرده شد و این جهادگر راه پروردگار، در کنار مولایش امام رضا(ع) آرام گرفت.

 

تعداد مشاهده خبر408 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal