جهادگر شهید حاج کمال‌الدین جان‌نثار
مسئول ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهادسازندگی استان زنجان
1399/04/10


 

 
 
 
 زندگینامه:
 
 سخن از انسان وارسته است که به مسمای نامش، جان و مالش را در راه اهداف قرآن کریم و مکتب اسلام نثار کرد و خونش کمال دین شد؛

شهید جان‌نثار به تاریخ 1/12/1330 هجری شمسی در شهر زنجان در یک خانوادة متوسط دیده به جهان گشود شغل پدر او چوبداری و باغبانی بود. در اوایل زندگی در دامان پر مهر و محبت پدر و مادری فداکار زندگی را بخوبی سپری نمود که پس از چند سالی پدربزرگوارش را از دست داد...

در این میان مسئولیت مادر فداکار او دوچندان شد. هم بایستی مسئولیت خویش را ادا می‌کردو هم مسئولیت پدری را برعهده داشت. زندگی با فراز و نشیب‌هایش سپری می‌شد و کمال در سن 7 سالگی راهی مدرسه می‌شود. دورة ابتدائی را در دبستان هنر شهرستان زنجان به پایان رساند و دوران دبیرستان را نیز در زادگاهش گذراند و در رشتة‌ریاضی موفق به اخذ دیپلم شد.

در طی دوران دبیرستان که کمال بزرگ شده بود و احساس مسئولیت می‌نمود بخاطر اینکه به خویش متکی باشد و سربار مادر مهربان و دلسوزش نشود تابستان را در داروخانه و دیگر مشاغل عمومی کار می‌گرفت تا مخارج تحصیلی خویش را تأمین نماید.

پس از اتمام تحصیلات به خدمت سربازی رفت و بعد از اتمام سربازی به استخدام ادارة دامپزشکی درآمد. در آن ایام محل کارش در تهران بود و این ایام مصادف بود با شروع مبارزات مخفی او که با عده‌ای از جوانان متدین و مبارز در تهران جلسات مخفی داشتند و این جلسات بیشتر جنبة خودسازی و خودآگاهی داشت.

بین سال‌های 54 تا 56 در ادارة کشاورزی تهران مشغول فعالیت بود و در سال 56 در شهر زنجان به همراه عده‌ای از برادران اقدام به اجرای نمایشنامه‌های مذهبی که از جملهانها بلال بود، نمود. که در شرایط خفقان بطور مخفی برای افراد حق‌جو اجراء می‌شد و اجرای نمایشنامه در زمان حکومت بختیار بطور علنی در سالن آموزش و پروش بعمل آمد که در آن زمان بمدت 10 روز به مرحلة نمایش گذاشته شد.

در قبل از پیروزی انقلاب در تظاهرات، کارهای مشکل و خطرناک را بعهده می‌گرفت از جملة آنها کشیدن مجروحین به پشت صحنة‌نبرد بود. اولین اسلحه‌ای که در شب‌های پیروزی انقلاب در شهر زنجان بیرون آورده شد بوسیلة کمال و عده‌ای از دوستان وی بود که در خیابان‌ها و گذرگاه‌ها به پاسداری می‌پرداختند.

در روزهای بیست و دوم و سوم بهمن سال 57 برای کمک‌رسانی به برادران مبارز که در تهران درگیری را شروع نموده بودند، شتافت و بعد از اینکه پیروزی نسبی در تهران حاکم شد به زنجان برگشته و مسئولیت حفاظت تلمبه‌خانه زنجان را با عده‌آی از برادران بعهده گرفتند بطوریکه شب‌ها را در تلمبه‌خانه به پاسداری پرداخته و روزها به سر کار خویش یعنی ادارة کشاورزی می‌رفت...

کمال‌الدین پس از پیروزی انقلاب در اسفندماه سال 57 ازدواج نمود و این ازدواج بقدری ساده بود که می‌توان گفت با یک شب‌نشینی دوستانه هیچ فرقی نداشت.

زمانی‌که به پاوه حمله شد عده‌ای از مردم زنجان جهت کمک‌رسانی به کردستان اعزام شدند، که کمال نیز جزء یکی از همین افراد بود.

سال سال 1358 با دستور تاریخی حضرت امام(قدس‌سره) مبنی بر تشکیل نهاد انقلابی جهادسازندگی کمال از جمله افرادی بود که در تشکیل و سازمانده‌ای جهاد زنجان پیشقدم شده و فعالیت‌های چشمگیری نمود.

در سال 59 با شروع جنگ تحمیلی در تاریخ 31/6/59 کمال صاحب اولین فرزند بنام «محیط» گردید و هنوز دو روز از تولد فرزندش نگذشته بود که یک گروه برادران جهادی بعنوان کمک به برادران سپاه پاسداران به منطقة قیداء رفتند و بمدت یکماه در آن منطقه بودند که از اسلام و انقلاب اسلامی پاسداری می‌نمودند و پس از یکماه به زنجان برگشته بعنوان اولین گروه بسیجی‌ها که به جبهه اعزام شدند به جبهة سومار رفت و به مدت 40 روز در آنجا بود...

در پائیز سال 1360 جهادسازندگی زنجان مهندسی ـ رزمی منطقة عملیاتی «میمک» را بعهده گرفت و کاروانی از برادران جهاد به سرپرستی حاج کمال‌الدین جان‌نثار رهسپار ایلام گردید. عملیات‌ها پشت‌سر هم انجام می‌شد و حاج کمال در تمام علیات‌ها شرکت فعالانه‌ای داشت تا اینکه دستور بازسازی مناطق جنگزده از طرف مسئولین صادر گردید و در این میان بازسازی مهران به استان زنجان سپرده شد.

حاج کمال دقیقاً یکسال در منطقة دشت عباس بود و مسئولیت تدارکات ستاد بازسازی شهرهای خرم‌آباد، یزد و ستادهای دیگری که درمنطقه بودند را بعهده داشت که در این میان عملیات‌های والفجر شروع شد که حاج‌کمال در والفجر مقدماتی شرکت داشت.

در عملیات محرم با وتکل به خداوند متعال با 9 نفر از جهادگران نگهداری و تثبیت یک محور را بعهده گرفتند که این مأموریت را بنحو احسن به انجام رسانیدند.

حاج کمال بعنوان مسئول پشتیبانی جنگ جهاد در سقز مشغول فعالیت بود که روز به روز چهرة بارز حاج‌کمال برای همگان آشکار گردید تااینکه او را بعنوان مسئول پشتیبانی جنگ جهاد استان زنجان انتخاب نمودند. در همان روزها بود که عملیات خیبر طراحی و به مرحلة اجراء درمی‌آمد در این عملیات اکیپ مهندسی رزمی زنجان از سقز بطرف منطقة خیبر حرکت نمود که پیروزی‌های حاصله از عملیات خیبر بر همگان روشن و آشکار است جادة سیدالشهداء که بطول 14 کیلومتر در بین باطلاق هورالهویزه کشیده شد توسط از بستر بیماری بلند شده و پس از صحبت‌هایی از منطقه با همان حالت بیماری لباس پوشیده با وی عازم منطقه می‌شود که این تعهدش به اسلام و انقلاب اسلامی است.

شهید جان‌نثار به منزلة یک لشگر برای بچه‌ها بود و واقعاً هرجا که ایشان حضور داشت انسان علاوه بر آن مسائل عرفانی و مسائل مذهبی که پشتوانة هر فرد در لحظات سختی است، یک اطمینان خاطری نیز هست.

در عملیات والفجر(9) رژیم متجاوز عراق یکی از پل‌های منطقه را بمباران می‌کند که پایه‌های فلزی پل به داخل آب رودخانه که عمق آن به دوالی سه متر می‌رسید ـ می‌رود. این پل یک حالت استراتژیک و حیاتی از نظر تدارکاتی و مواصلاتی داشت رگ آن منطقه به حساب می‌آمد و اگر پل ترمیم و آمادة بهره‌برداری نمی‌گردید ارتباط نیروها قطع می‌گردید.

با توجه به اهمیت این پل، حاج‌کمال به همراه چند نفر دیگر در آن هوای سرد زمستانی داوطلب می‌شوند تا این مهم را به انجام رسانند. اولین کسی که شروع به کار می‌کند ایشان بود که لباس‌هایش را درآورده و برای بیرون کشیدن تیرهای آهنی بر آب می‌رود و با کمک سایرین به نصب پل می‌پردازد.

این شهید بزرگوار جای جای جبهه و پشت جبهه راهگشای مشکلات بود. بعضی مواقع اتفاق می‌افتاد راننده، نبود تا شن و سایر مصالح را بیاورد ایشان شخصاً پشت کمپرسی می‌نشست و این کارها را انجام می‌دادکه همین برخوردهای ایشان باعث ازدیاد فعالیت سایرین می‌شد.

پشتیبانی‌های جنگ جهاد چند استان بود که یکی از آنها پشتیبانی جنگ جهاد استان زنجان به سرپرستی حاج‌کمال بود که در طی اجرای این طرح حاج کمال از ناحیة سر زخمی گشت ولی به علت مسئولیت مهمش در قبال جنگ با همان سر باندپیچی شده در منطقه ماند و مشتاقانه فعالیت نمود.

یکی از همرزمان شهید جان‌نثار دربارة شخصیت بارز او می‌گوید:

«... بنظر بنده چهرة حاج‌کمال برای جهاد و جهادگران ناشناخته مانده است... چند مدتی از آمدن ایشان به جهادسازندگی نگذشته بود که مسائل کردستان بوجود آمد، که توسط سپاه پاسداران به آن منطقه اعزام شدند و در پاکسازی شهرستان سقز نقش بسزائی داشتند و مجدداً به جهاد برگشتند. در آن موقع جنگ تحمیلی از ناحیة حزب بعث عراق بر ایران اسلامی آغاز شده بود که از طریق جهاد به منطقه اعزام شدند و مسئولیت اکیپ‌های رزمی جهاد را بعهده داشتند...

شهید حاج‌کمال‌الدین جان‌نثار در عملایت‌های فتح‌المبین، بیت‌المقدس، خیبر، بدر و والفجر مقدماتی تا والفجر(9) شرکت داشتند و در عملیات خیبر که مشغول کشیدن جادة سیدالشهداء(ع) با دیگر جهادهای چند استان کشور بودند از ناحیة سر مجروح می‌شوند.

حاج‌کمال دارای روح بسیار والایی بودند. چند روزی بعلت کسالت در منزلشان بستری بودند که یکی از همرزمانش از منطقه به دیدارش آمده بود. وقتی به منزل حاج کمال می‌رود با دیدن همرزمش؟؟؟؟

مسئول محترم دفتر نمایندگی حضرت امام در جهادسازندگی استان زنجان در این خصوص می‌گوید:

... شهید جان‌نثار، فردی بسیار خوش برخورد، ایثارگر و دارای از خودگذشتگی مخصوصی بودند و من در طول این چند سالی که در جهاد هستم در روحیات ایشان یک دنیا ایثار و از خودگذشتگی مشاهده کردم...

وقتی با این برادرمان به جبهه‌ها می‌رفتیم ایشان ما را به جاهائی که بسیار خطرناک بود، می‌برد من خودم در آنجا گاهاً احساس خوف کردم و گفتم اینجا در دید دشمن است ولی وقتی که بصورت و قیافة این برادرمان نگاه می‌کردم می‌دیدم که در حالت همیشگی خودش با دیدة بشاش است و به من روحیه می‌دهد، روحش توأم بود با یک ایمان بسیار قوی.»

همسر محترمة شهید جان‌نثار دربارة وی می‌گوید:

«شهید حاج‌کمال نمونه‌ای از اخلاق و صبر و بردباری بود. به خاطر اشتغال زیادی که داشت کمتر به خانه می‌آمد. با بچه‌ها رفتار بسیار خوبی داشت و همیشه در مورد تربیت آنها سفارش می‌کرد و انجام فرایض مذهبی و فراگیری اصول عقاید و احکام را برای ما فرضی واجب می‌دانست و خود در این راه پیشقدم می‌شد و با بنده هم رفتار بسیار آگانه و قابل تحسین داشت و حتی کوچک‌ترین ایرادی را از من نمی‌گرفت. از لحاظ انجام فراضی دینی نماز یومیه را با ؟؟؟

حدود هفت سال و نیم است که با هم ازدواج کردیم و ثمرة آن سه فرزند پسر به نام‌های محیط ـ حامد و وحید است.

اساس ازدواج ما بر این بود که تعهد و خدمت به اسلام داشته باشیم و هرچقدر هم در این راه مشکلاتی برایمان بوجود آید تحمل کنیم...

شهادت

مجاهد دلاور ما، با تنی خسته و با دلی پر از آرزوی دیدار معشوق بار دیگر لباس رزم می‌پوشد و با کوله‌باری از عشق عازم میدان حماسه و خون می‌شود. جهادگر خستگی‌ناپذیر حاج‌کمال‌الدین جان‌نثار نمونة ایثار و فداکاری، که بعد از هفت‌سال تلاش خستگی‌ناپذیر و خدمتی وصب‌ناپذیر در جهت تحقق ارستین اهداف بزرگ انقلاب اسلامی، در منطقة عملیاتی والفجر(9) بعد از تشکیل شورایعالی پشتیبانی جنگ در استان که ایشان نیز دبیر شورایعالی پشتیبانی جنگ بودند برای بررسی گردان‌های سپاه و جهاد به همراه یکی از سرداران رشید سپاه پاسداران بنام شهید احمد یوسفی به منطقه می‌روند که قامت دلاورشان مورد اصابت خمپارة دشمن بعثی قرار می‌گیرد و به باغ‌های شهادت پر می‌گشایند.

 

تعداد مشاهده خبر408 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal