سردار جهادگر شهید جمال فروهر حقیقی
سردار جهادگر استان فارس
1399/04/10

 

 
 
 
 
 
 
 
 
زندگینامه:

در اولین روز فصل سرد زمستان سال 1341، در شهر شیراز، فرزند سوم خانواده فروهر حقیقی به دنیا آمد. پدرش جلال آقا و مادرش پروین خانم، از تولد فرزند سالم خود شادمان و شاکر بودند و نام او را جمال گذاشتند.

خانواده فروهر حقیقی، در آن زمان در خیابان مهرزاد شهر شیراز قرار داشت. جمال دوران کودکی خود را در همین خانه، با بازی‌های کودکانه گذراند. او با رسیدن به سن تحصیلات ابتدایی در سال 1347، در همان محلّه به دبستان شرفی (که قبلاً پهلوی نام داشت) رفت و مشغول تحصیل شد. جمال به درس خواندن علاقه داشت و دوره تحصیل ابتدایی را به آسانی پشت سر گذاشت. او در کنار درس خواندن ، کم کم با ساختن وسایل بازی و سرگرمی، بر مهارت ‌های خود افزود و موجب شادی خواهر و برادرانش را نیز فراهم می‌ساخت.

برای جمال امکان ادامه تحصیل فراهم بود، به همین سبب پس از پایان دوره ابتدایی، تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه بلوچی ادامه داد. او این دوره را نیز با موفقیت طی کرد و برای ادامه تحصیل در سال 1356، وارد تحصیلات متوسطه شد.

چند ماهی از شروع سال تحصیلی 1356 می‌گذشت، جمال در کلاس اول دبیرستان مشغول به تحصیل بود که خبرهایی از درگیری بین مردم قم با مأموران رژیم پهلوی در کشور پخش شد. مدتی نگذشت که قیام مردم تبریز و کشتار مردم توسط ارتش شاهنشاهی نیز به گوش مردم رسید. همه از شروع انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) صحبت می‌کردند. جشن نوروز آن سال هم از سوی مراجع دینی تحریم شد و مردم شیراز در عید نوروز سال 1357 در هر دید و بازدید، خبرهای انقلاب اسلامی را دنبال می‌کردند. جمال که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود و در محافل مذهبی رفت و آمد داشت، با حسّاسیت خبرهای انقلاب را جستجو می‌کرد. با بالا گرفتن انقلاب اسلامی و به راه افتادن تظاهرات و راهپیمایی ‌های مردمی علیه رژیم سلطنت پهلوی، حکومت نظامی در شهرهای مختلف برقرار شد امّا مردم شب‌ها با گفتن تکبیر بر پشت بامها و راهپیمایی‌های شبانه، راه انقلابی خود را ادامه می‌دادند.

جمال که در سال 1357 در ابتدای جوانی قرار داشت. با آغاز مهر ماه به کلاس دوّم دبیرستان رفته بود، که پس از مدّتی با تعطیل شدن مدارس و مراکز آموزشی، دانش آموزان و دانشجویان نیز با گستردگی بیشتری به صف مبارزه پیوستند. او نیز با شور و شوق در تظاهرات شرکت می‌کرد و با دوستان و هم محلّی ‌های خود برای پیشبرد انقلاب اسلامی فعالیت می‌کرد.

با گسترش انقلاب اسلامی و فرار شاه از ایران، امام خمینی(ره) به کشور بازگشت و ده روز پس از آن در روز 22 بهمن ماه سال 1357، اتحاد، ایثار و ایمان مردم با رهبری حکیمانه امام(ره) به ثمر نشست و انقلاب اسلامی با ناباوری جهانیان به پیروزی رسید.

با پیروزی انقلاب اسلامی، مدارس بازگشایی شد، جمال هم دوباره به دبیرستان رفت تا تحصیلات متوسطه را ادامه دهد. امّا او با اعتقادی که به پیشبرد انقلاب اسلامی و پیروی از امام امّت(ره) داشت در کنار درس خواندن به فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی خویش ادامه می‌داد.

چهار ماه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود،که در آخرین روزهای بهار سال 1358، امام خمینی(ره) برای سازندگی روستاها و آبادانی کشور، با صدور فرمانی در روز 27 خرداد ماه سال 1358، نهاد انقلابی جهاد سازندگی را تأسیس کردند و از همه مردم خواستند که به نهضت سازندگی روی آورده و برای ساختن ویرانی‌های به جا مانده از رژیم پهلوی جهاد کنند.

جمال در آن روزها هجده ساله بود، با سری پر شور و اعتقادی راسخ برای کمک به محرومین و ساختن جامعه اسلامی فردا. به همین دلیل او در اولین روزهای تأسیس جهاد سازندگی و در تابستان سال 1358، به فعالیت در آن پرداخت.

او به دلیل داشتن اخلاقی پسندیده همواره مورد توجه خانواده و اطرافیان بود، در انجام کارهای خانه و از انجام هر کاری بر می‌آمد. فردی بسیار صبور و آرام بود و همین ویژگی‌ها سبب شد، خیلی زود در جهاد سازندگی جای خود را در بین همکاران جوان و انقلابی‌اش باز کند. مردم داری و جذّابیت در کنار مهارت‌های فنّی، از او نیرویی کارساز ساخته بود.

مدّت زیادی از فعالیت جهاد سازندگی درکشور نمی گذشت که با حمله نیروهای بعثی عراق در مناطق غربی و جنوبی کشور، جنگی تمام عیار و هشت ساله بر ملت ایران تحمیل شد. حمله نیروهای زمینی عراق با تهاجم هواپیماهای دشمن به چند شهر مهم و فرودگاههای کشور همراه بود. مناطق روستایی و شهری در مرزهای کشور آماج گلوله و بمباران دشمن قرار گرفتند. در چنین شرایطی بود که حضرت امام خمینی(ره) با فرمان بسیج عمومی ملّت برای دفاع از کشور، حماسه دیگری در روند تکاملی انقلاب اسلامی آفریده و مردم با امکانات اولیه و در دسترس، به سوی جبهه‌های جنگ روانه شدند.

جهاد سازندگی از اوّلین روز جنگ با شرایطی فوق العاده، نیروها و امکانات خود را برای دفاع سازماندهی و بسیج کرد. همکاران جهاد سازندگی خود را به سرعت به مناطق جنگی رسانده و با امکانات اولیه کوشیدند تا پیشروی دشمن را متوقف نموده و در کنار رزمندگان اسلام با اجرای عملیات پشتیبانی و مهندسی، شرایط نابودی و هلاکت دشمن را فراهم سازند.

جمال که تا آن روز مخلصانه در تلاش برای سازندگی روستاهای کشور مشغول خدمت بود، در اولین روزهای جنگ خود را به جبهه رساند و برای یک ماه در منطقه جنوب در ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی استان فارس به نبرد با دشمن پرداخت. مدتی که جمال در جبهه بود، تاثیر عمیقی بر ادامه راهش گذاشت. او به هیچ دلیل حاضر به ترک جبهه و جنگ نبود. از اولین باری که به جبهه رفت دیگر حاضر به ماندن در شهر شیراز نمی شد. او مرتب به جبهه‌های جنوب و غرب کشور رفت و آمد داشت. در عملیات زیادی شرکت نمود که عملیات ثامن الائمه(ع) و آزاد سازی خرمشهر از جمله آنها بود.

جمال در عملیات ثامن الائمه(ع) و آزادی خرمشهر مجروح شد ولی این جراحات مانع ادامه حضورش در جبهه نمی شد و به محض بهبودی نسبی دوباره به میدان نبرد بازمی گشت. پس از مدّتی، شجاعت و مدیریت وی موجب شد که فرماندهی محورهای عملیاتی به او سپرده شود.

حضور بی وقفه جمال در جبهه‌های جنگ ادامه داشت، ایثار و فداکاری او در اجرای مأموریت‌های محوله از سوی ستادپشتیبانی و مهندسی جهاد استان فارس، زبانزد همکاران و همرزمانش بود. جمال مشتاقانه در آرزوی شهادت و برای حضورش در میدان نبرد، شکرگزار درگاه حضرت حق بود.

 جمال در وصیت نامه‌اش آورده بود:

«بار پروردگارا از این که با این همه گناهان و معصیت اجازه دادی که در جبهه حضور و خدمتی ناچیز انجام دهم شکرت را به جا می‌آوردم.»

شهادت دوستان و همرزمان جمال که با او در سنگر جهاد سازندگی شبانه روز می‌جنگیدند، او را بی تاب می‌ساخت. احساس می‌کرد از کاروان شهیدان عقب مانده است. او در قسمتی از وصیت نامه‌اش آورده است:

«خداوندا تمام دوستانی که در جبهه با آنها آشنا شدم، رفتند، هر کدام زیباتر از دیگری بار خود را بسته و به سوی معبود خود رفتند. خدایا چه کنم، شهادت فی سبیل الله تو را، پیدا کنم.»

جمال آخرین بار برای شرکت در عملیات والفجر هشت، عازم منطقه فاو شد، عملیاتی بزرگ و سخت، که دشمن را ناچار به اعتراف درباره شکست سنگین خود کرد. عملیات والفجر هشت در ساعت 22 و 10 دقیقه روز بیستم بهمن ماه سال 1364 با رمز «یا فاطمه الزهرا (س)» آغاز شد. در این عملیات شکستن خط و پاکسازی در سریع ترین زمان، ضمن عبور از رودخانه خروشان اروند، برای تضمین موقعیت عملیات، نقش اساسی داشت. رزمندگان غوّاص ضمن عبور از رود اروند باید معابر را باز می‌کردند تا نیروهای قایق سوار بتوانند با عبور از این معابر، به ساحل دشمن وارد شده و تا فرا رسیدن روشنایی صبح، منطقه را برای استحکام سر پل، پاک سازی کنند.

با عبور موفقیت آمیز غواصّان از رودخانه اروند، نیروهای دشمن که غافلگیر شده بودند، با مقاومتی اندک پا به فرار گذاشتند. یکی دو ساعت پس از درگیری، شنود و بی سیم دشمن حکایت از اوضاع نا بسامان و به هم ریخته خطوط دفاعی عراقی‌ها داشت. هر یک از فرماندهان عراقی، نسبت به منطقه مأموریت خود سلب مسئولیت کرده و پی در پی از فرماندهان بالاتر درخواست کمک می‌کردند.

روز نخست عملیات، قوای ایرانی پس از تصرف کامل فاو در محورهای بصره، ام‌القصر و البحار، به پیشروی خود ادامه دادند. در روزهای بعد، درگیری‌های سختی بین طرفین روی داد، اما دشمن دیگر نتوانست به خطوط دفاعی سابق خود در منطقه بازگردد.

جمال روزهای سخت نبرد را با ایمان و اعتقاد و با تکیه بر تجارب فرماندهی خویش آسان می‌نمود. اما لحظه‌های وصل او نیز نزدیک و نزدیکتر می‌شد، او می‌خواست با بدنی پاره پاره به دیدار معبودش رود چنانچه در وصیت نامه ‌اش آورده است که می‌گوید:

«بار پروردگارا من چگونه صبر کنم، بدن مولایم حسین بن علی(ع) پاره پاره شود، خدایا بدن نا چیز مرا پاره پاره فرما که در آن دنیا خجلت زده نباشم.»

روز دهم اسفندماه سال 1364، جمال و همرزمانش سخت در حال نبرد بودند، آتش سراسیمه دشمن، هر جان پناهی را بر رزمندگان ناامن می‌ساخت، منطقه عملیاتی فاو به میدان آتش تبدیل شده بود. جمال که با تمام وجود و با آرزوی شهادت می‌جنگید، دلاورانه به فرماندهی مشغول بود که ناگهان ترکش ناشی از انفجار در نزدیکی وی، به پشت سرش برخورد کرد و قامت استوار او را به دلیل شدت جراحت و خون ریزی بر خاک نشاند، و جمال، جمال دنیا را به لحظه دیدار جمال حق فرو نهاد و به شهادت رسید.

پیکر پاک شهید جمال فروهر حقیقی به شهر شیراز بازگشت. پیکر فرمانده شجاع پشتیبانی و مهندسی جنگ جهادسازندگی استان فارس برای خاکسپاری از دست همرزمان و تشییع‌کنندگانش جدا نمی‌شد، وداع آخر یاران با چهره گلگونش، با سنگی که بر مزار او نهاده شد، پایان یافت. اما شهادت او آغاز راهی بود که تا برچیدن تمامی سنگرهای دشمن از خاک میهن اسلامی ادامه یافت و سنگرسازان بی‌سنگر جهادسازندگی بر این راه تا آخر ایستادند.

آنگاه که مرگ را شناختی و از مرگ نهراسیدی و خود به دنبال شهادت رفتی، آنگاه وقت هجرت آغاز می‌شود.
«از وصیت‌نامه شهید»

 

تعداد مشاهده خبر395 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal