سردار جهادگرشهید سیدمحمد صادق دشتی
مسئول ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد استان فارس
1399/04/10

 

 
 
 
 
 
 زندگینامه:
 
شهید بزرگوار، سیدمحمدصادق دشتی، مسئول ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهادسازندگی استان فارس در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف فسا بنام «دستجه» قدم به عرصة گیتی نهاد.

ولادت او با 17 ربیع‌الاول سالروز تولد حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) و امام جعفرصادق(ع) مصادف شد؛ بهمین مناسبت نام او را «محمدصادق» گذاردند.

وی پس از گذرانیدن دورة ابتدائی در سال 1356 برای ادامة تحصیل به فیروزآباد رفت و در آن هنگام که حرکت مردم در سرتاسر ایران بر علیه رژیم ستمشاهی شروع شده بود، روحیة ضدظلم او باعث شد که ظلم و ستم رژیم طاغوت را با تمام وجودش لمس نماید و بر علیه آن بشورد.

از آنجا که مبارزات پی در پی فقیه و عارف مجاهد، شهید محراب حضرت آیت‌الله دستغیب شیرازی علیه رژیم ستمشاهی، شور و شوق مبارزه را با دستگاه سفاک پهلوی در ملت و به ویژه جوانان ایجاد کرده بود؛ محمدصادق رد سال 1357 همراه عده‌ای از دوستانش با تشکیل یک تیم عملیاتی تصمیم می‌گیرند به سکوت حاکم بر فیروزآباد خاتمه دهند و با حرکت شهادت‌طلبانه و ایثارگرانة خود. خفتگان را به بیداری فرا خوانند به همین دلیل تصمیم می‌گیرند طی عملیاتی در دو مرحله مرکز نشر فساد فیروزآباد، سینما کورش را به آتش بکشند و در مرحلة بعد، رئیس شهربانی فیروزآباد را به عذابخانة الهی بفرستند، در مرحلة اول عملیات، آنها سینما کورش را به آتش می‌کشند و به علت اشکالی که در حین عملیات بوجود می‌آید همان شب صادق و دیگر دوستانش توسط شهربانی دستگیر می‌شوند. در شهربانی مزدوران شاه، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می‌دهند. صادق که آمادة پذیرش هرگونه شکنجه و آزاری بود، آن همه اذیت و آزار را به جان خرید و با سکوت خود مزدوران را دیوانه نمود. فردای آن شب مردم با تجمع و تظاهرات و تحصن خواستار آزادی صادق و دوستانش گردیدند و شهربانی نیز تحت فشار و از روی ناچاری، برای جلوگیری از شورش مردم، صادق و همرزمانش را آزاد نمود.

حرکت صادق و صادق‌ها باعث به حرکت درآمدن مردم فیروزآباد گردید که در نهایت منجر به تسخیر ساواک و رژة مسلحانة مردم و عشایر شد. صادق در تمامی آن روزهای مبارزه سر از پای نمی‌شناخت و پا به پای مردم در تمامی حرکات شرکت می‌نمود. او خود را قطره‌ای از دریای خروشان امت حزب‌الله می‌دانست و همراه و همگام با مردم در 22 بهمن 1357 طعم پیروزی را چشید و با دیگران جشن پیروزی گرفت، اما فردای پیروزی احتیاج به سازندگی داشت، از این رو به جهادسازندگی پیوست و همراه با اکیپ دامپزشکی شهر روستاهای اطراف فیروزآباد همراه با دیگر جهادگران دام‌های روستائیان و عشایر ار در برابر امراض علف واکسینه نمود و از این طریق خدمت شایانی به مستضعفین روستا کرد.

صادق دیگر سر از پا نمی‌شناخت انتظار چندین ساله برآمده و حکومتی به رهبری سلالة رسول خدا(ص) بر این سرزمین حاکم شده است. صادق موقعیت را درک نمود و فهمید که باید مردانه وارد میدان نبرد شود و در نهایت مانند شمع سوخت تا دیگران نور هدایت را مشاهده نموده، هدایت پذیرند.

صادق در سنگر مدرسه نیز آرام و قرار نداشت. او ضمن همکاری با کمیتة فرهنگی جهادسازندگی فیروزآباد همراه با دوستان و یاری معلمانش، دست‌اندرکار چاپ نشریه‌ای به نام «ندای انقلاب» گردید، او در مدرسه محوری بود برای همکلاسی‌هایش که او را عاشقانه دوست داشتند و به او عشق می‌ورزیدند و در مدرسه با او از هر نظر هماهنگ بودند.

او که در جمع‌آوری مطالب نشریه و همچنین چاپ و تکثیر و پخش آن کوشش وافری مبذول می‌داشت، ضمن آن فعالیت‌ها به درسش نیز می‌رسدی و از دانش‌آموزان نمونه و درس‌خوان دبیرستان دکتر شریعتی بود، چراکه دانش‌آموز حزب‌اللهی ضمن کارهای دیگر باید به درسش نیز بها داده و مورد توجه قرار دهد زیرا آیندة ایران اسلامی در گرو متخصصین حزب‌اللهی است کسانی که تعهد و تخصص را همراه با هم داشته باشند.

صادق پس از شهادت دوست و یار و همرزمش «شهید صادق کتیرائی» که در فعالیت‌های سیاسی ـ مذهبی نیز همراه و همگام او بود، دیگر سر از پا نمی‌شناخت و پس از اخذ دیپلم با درک شرایط پیچیدة انقلاب که در اثر ترور گروهک‌های کوردل و شهادت یاران امام(قدس‌سره) و همچنین جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی بوجود آمده بود پی برد که در مرحلة فعلی باید از همه چیز گذشت و برای تثبیت و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی باید شبانه‌روز کار و فعالیت کرد، از اینرو در آذرماه همان سال به جهاد سیستان و بلوچستان پیوست و در منطقة دلگان از توابع شهرستان ایرانشهر مشغول خدمت گردید.

او در منطقة محروم مستضعف برای خدمت به مردم بلوچ عاشقانه کار می‌کرد. صادق ضمن فعالیت در کمیتة کشاورزی به کارهای فرهنگی و تدریس در مدرسة راهنمائی نیز می‌پرداخت و لحظه‌ای از دادن آگاهی به دانش‌آموزان و مردم کوتاهی نمی‌کرد او بعد از حدود دو ماه به شیراز برگشت و در جهاد شیراز ـ در قسمت کمیتة فرهنگی مشغول خدمت گردید ـ و در اطراف شیراز کتابخانه‌های زیادی را برپا کرد.

صادق بعد از چندماه در اسفندماه 1360 هماره اکپ اعزامی جهاد شیراز به آبادان رفت و به قول خودش تا در این دریای بیکران ایثار، گمنام بجنگد و گمنام به عالم جاودان سفر کند.

کارهای زیادی را که صادق در عرض 4 سال در جبهه‌ها انجام داد به درستی نمی‌توان بیان نمود. به نقل از همرزمانش «او باب‌الحوائج» جبهه بود چراکه در انجام دادن کارهای جبهه با توکل بر خدا پیش می‌رفت و از هیچ مشکلی هراس نداشت و چون در کارهایش خلوص و صداقت حکمفرما بود در انجام دادن همة آنها موفق گردید.

صادق در اوایل ورود به جهاد به انجام کارهای اداری مشغول گردید اما تنها به این کارها اکتفا نمی‌نمود بلکه بیشتر مواقع همراه با رزنمدگان دلیر اسلام در کنار اروندرود با سلاح‌های گوناگون با مزدوران عراقی وارد نبرد می‌شد بعد از چندی به علت انجام عملیات‌های گسترده توسط سپاه اسلام بکارهای مهندسی روی آورد و در عملیات بیت‌المقدس بعنوان رابط تدارکاتی مسئولیت تدارکات بین اکیپ‌های مختلف را به عهده گرفت.

بلافاصله بعد از عملیات بیت‌المقدس در عملیت رمضان مسئولیت قرارگاه شهید مهدی خلیفه را به عهده داشت و برای تدارکات این عملیات فعالیت می‌نمود.

یکی از ویژگی‌های مهم صادق این بود که در هنگام عملیات در بیشتر مواقع که احساس می‌کرد کارش کم است اسلحه به دست همراه با سایر رزمندگان اسلام با مزدوران عراقی مشغول نبرد می‌گردید.

در عملیات والفجر(1) نیز در گروه مهندسی شرکت داشت و در مرحله‌ای از این عملیات آنها به محاصره نیروهای عراقی درآمدند که به خواست خداوند متعال نجات یافتند.

در عملیات والفجر(2) که در ناحیة پیرانشهر روی داد و منجر به آزادی پادگان حاج‌عمران و نیز منطقة وسیعی از خاک عراق گردید رابط بین تدارکات از ستاد حمزه به جهاد فارس بود و نیز در شب عملیات رابط موتوری بین اکیپ‌های مختلف بود. این مسئولی، بسیار سنگین و مشکل بود زیرا صادق باید سوار بر موتور زیر آتش سنگین دشمن، نیروهای مختلف را با همدیگر هماهنگ می‌نمود.

بعد از عملیات والفجر(2) صادق همراه با اکیپ اعزامی به آبادان بازگشت و بعد از چندی بخواست همرزمانش مسئول ستاد گردید.

شهید دشتی در ضمن انجام دادن این مسئولیت خطیر، انجام دادن کارهای دیگر را فراموش نمی‌نمود و مخصوصاَ شب‌ها را به کارهای شبانه، زدن خاکریز و سایر کارها همت می‌گماشت و روز نیز مسئولیت ستاد را انجام می‌داد. صادق با انجام کار شبانه‌روزی تسلط عجیبی بر منطقه و امکانات آن داشت بطوری که می‌دانست امکانات مورد احتیاج در کجا یافت می‌شود و از این طریق خیلی از کارها را به راحتی انجام و بسیاری از مشکلات را به آسانی حل می‌نمود.

چندی از عملیات خیبر نگذشته بود که در 17 اردیبهشت سال 1363 در جزیرة مجنون از ناحیه سینه مجروح گردید در هنگام اصابت ترکش نیز لبخند از لبانش دور نمی‌شد.

صادق آرام و قرار نداشت او عاشق و شیفتة شهادت در راه خدا بود و برای بدست آوردن فوز عظیم شهادت از هر کوششی فروگذار نبود. صادق آنچنان جنگ برایش مسئلة اصلی بود که در مدت 4 سال و چهل روز که در جبهه بود کمتر به خانه‌اش می‌رفت و هرگاه بعد از پنج شش ماه برای مدت کمی نزد خانواده‌اش می‌رفت از کارهایش تعریف نمی‌نمود و هرگاه سئوال می‌شد کارت در جبهه چیست؟ می‌گفت: من جاروکش هستم!

دیگر از خصوصیات اخلاقی وی این بود که در جبهه با خلوص و صداقتش قلب افراد را تسخیر می‌نمود. او در حین انجام مسئولیت‌های ستاد و روابط عمومی مانند یک فرد عادی پشت لودر و بلدوزر قرار می‌گرفت و خاکریز می‌زد و خود در انجام کارها پیشتاز می‌گردید از اینرو یکی از محبین در نزد جهادگران بود.

شهید دشتی دارای خصلت عجیبی بود در حین اینکه صبر و مقاومت او تا حدی بود که دوستانش در مواقع ناامیدی به او مراجعه می‌کردند اما بی‌تاب و عاشق بود و در فراق دوستانش اشک از چشمانش سرازی می‌شد.

بعد از عملیات بدر چون نیاز زیادی برای پل‌های خیبری حس می‌شد از اینرو صادق در میان ناباوری دوستانش مسئولیت آموزش نصب پل‌های خیبری بر روی رودخانه‌های جریان‌دار را قبول نمود. در مدت کوتاهی مقر آموزشی پل‌های خیبری را راه‌اندازی نمود و نیروهای زیادی را آموزش داد.

صادق در حین انجام این کار به کارهای مهم دیگری نیز همت می‌گماشت از جمله نصب دکل‌های دیده‌بانی در خشکی و در هور بود که تعجب همگان را برمی‌انگیخت بدون وجود صادق نصب دکل‌ها در هور مشکل و حتی غیرممکن بود خلاصه یادگار و یادبود صادق این دکل‌های قد برافراشته از عشق و ایمان بخدا همچنان در هور پابرجاست.

صادق ابتکارات جالبی را در جنگ انجام داد که بعنوان مثال می‌توان از ساخت دوبه‌ای یاد کرد که برای حمل بار و مهمات در هور از آن استفاده می‌شد صادق پس از موفقیت در راه‌اندازی مقر نصب پل‌های خیبری به کردستان رفت تا همراه با دوستانش مأموریت محوله از قرارگاه حمزه سیدالشهداء(ع) را انجام دهد در آنجا جهاد مسئول احداث یک جاده به طول بیست کیلومتر در منطقة «کلاشنی» بود که با کار شبانه‌روزی بچه‌ها در کمترین زمان ممکن احداث گردید.

در عملیات «قادر» صادق مسئول مهندسی یکی از محورها بود و در زیر آتش سنگین دشمن برای انجام وظیفه‌اش خود و نیروهای تحت فرمانش به خط اول مقدم و یا حتی جلوتر از خط مقدم هم می‌رفت و با ایثارگری‌هایش سایر دوستان و همرزمانش انگشت حیرت و تحیر به دندان می‌گرفتند. در آن عملیات بر اثر شجاعت‌های صادق و دیگر همرزمانش، اعجاب فرماندهان سطح بالای سپاه و ارتش را برانگیختند.

خصوصیت دیگر صادق که بچه‌ها را مجذوب نموده بود، سادگی و بی‌آلایشی او بود. صادق، دوستانش را به اطاعت و پذیرش هرچه بیشتر فرامین بزرگ مرجع مجاهد عالم تشیع حضرت امام خمینی(قدس‌سره) فرا می‌خواند و در بیشتر سخنرانی‌ها و گفتگوهایش روی این موضوع تأکید می‌نمود چراکه او خود را سرباز کوچک و پرورش یافته از مکتب خروشان آن امام بزرگوار می‌دانست.

یکی از کارهای عجیب صادق عدم استفادة او از کولر در گرمای سوزان خوزستان بود او اظهار می‌داشت در شرایطی که رزمندگان در کنار اروندرود و سایر نقاط منطقة جنوب روزها از گرمای سوزان خورشید و شب نیز از آزار و اذیت پشه‌ها آرامش ندارند آیا خدا راضی است که من در ستاد آرام زیر کولر بخوابم! از اینرو زیر کولر نمی‌خوابید.

صادق در تخلیة یکی از مقرهای جهاد در سه راه طلائیه درس بزرگی به دوستانش داد. در هنگام تخلیه مقر مشاهده نمود که پلیتی در داخل توالت افتاده همه راه افتاده بودند که بروند و بی‌تفاوت از کنار آن می‌گذشتند اما محمدصادق در اوج تعجب همرزمانش داخل توالت رفت‏ آن پلیت را بیرون آورد و سپس با کمال خونسردی آن را تمیز نمود و بر روی سایر پلیت‌ها گذاشت و اظهار داشت: آیا آن پیرزنی که تخم‌مرغ‌هایش را جمع می‌کند و برای جبهه می‌فرستد راضی است که این پلیت در داخل توالت بیفتد و من آنرا برای استفادة دوبارة رزمندگان برندارم!

همانطور که ذکر شد صادق واقعاً جنگ را مسئله اصلی می‌دانست و به تعبیری شانه‌اش را زیر بار جنگ می‌برد و آن را با گذشت و ایثار حمل می‌نمود.

در یکی از روزها یک تریلی سیمان به جبهه آمده بود، صادق با گردشی که در اطراف مقر مهندسی می‌نماید مشاهده می‌کند که نیروی بیکاری نیست که تریلی سیمان را خالی نماید بنابراین تریلی را کنار می‌زند و خودش به تنهائی آن را از سیمان خالی می‌نماید! که بعد عده‌ای از راه می‌رسند و مانع می‌شوند؛ لیکن او بیشتر سیمان‌ها را از تریلی خالی نموده بود...

از خصوصیات دیگر صادق این بود که به نمازجماعت اهمیت می‌داد. او گاهی اوقات در بین دو نماز صحبت می‌کرد و چون حرف زدن و عمل کردنش یکسان بود؛ صحبت‌هایش همه را از بزرگ و کوچک شیفته می‌کرد، مستمعین می‌دیدند که صادق هرچه می‌گوید عمل هم می‌نماید. سخنی که از دل عامل نشأت می‌گیرد بر جان شنونده می‌نشیند.

صادق را هیچگاه خسته ندیدند، هیچگاه ندیدند و نشنیدند که از کار اظهار خستگی نماید. او بارها در حین کار بر روی دکل از ارتفاع بلند دکل به زمین سقوط نمود اما بعد از سقوط خیلی خونسرد از زمین برمی خواست و بکار مشغول می‌شد. و این جمله که یکی از همرزمانش دربارة او گفته کاملاً صدق می‌کند: «او به تنهائی یک جهاد بود.»

شهادت

در روز 23 مهرماه سال 64 در منطقة آبادان، صادق مشغول احداث سکوی تانک برای رزمندگان اسلام بود. او می‌دانست که لحظة موعود فرارسیده، آگاه بود که روزهای هجران و فراقت به پایان رسیده است و لحظاتی چند به وصل معشوق نمانده، که ناگهان خمپاره‌ای از طرف مزدوران بعثی به محل کار او پرتاب شد. صادق در این هنگام از هر لحظه شادمان‌تر و خندان‌تر بود چنان شاد و خوشحال که دوستانش را به تعجب وا داشته بود ناگهان ترکش خمپاره سینه‌اش را شکافت، صادق از سکوی تانک سرازیر شد و قدمی چند را دوان دوان طی نمود که ناگهان زانوانش سست گردید و زانویش را بر زمین گذاشت و دست‌ها را به آسمان بلند نمود و فریاد زد: (فزت برب الکعبه.)

او که سال‌ها، تمام وجودش را وقف جبهه‌ها نموده بود خبر مسرت‌بخش «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» از کانال جلوه‌گاه معرفت برای او بهترین خبر؛ و کاروان شهادت برای او بهترین طریقة انتقال از عالم ماده به عالم معنای مجرد و سرای جاودانه بود. او به یقین می‌دانست که خدا عادل است و بالاخره مزد «اخلاص و جهاد در راه خدا» را می‌دهد، بهرحال خون از سینه‌اش سرازیر شده بود در این لحظه سرش بر روی زانوی یکی از همرزمانش قرار داشت و صادق آرام آرمیده بود که روح پاکش به ملکوت اعلی پرواز کرد. آری جبهه یکی از نیروهای صادق و مخلص خود را از دست داد و انسانی شایسته و صالح به مجلس ملکوتیان پیوست.

 

تعداد مشاهده خبر414 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal