سردار جهادگر شهید سید محمدجواد دیده ور
سردار جهادگر استان فارس
1399/04/10

 

 
 
 
 
زندگینامه:

عید نوروز سال 1344 برای خانواده دیده ور شادابی و طراوت دیگری داشت. در نهمین روز عید، همزمان با رستن جوانه‌های زندگی درطبیعت، سومین فرزند حاج سید محمود و حکیمه خانم به دنیا آمد. حاج سید محمود مردی متدین و اهل تقوا بود که در شهر کازرون همه او را به پاکی و دینداری می‌شناختند. پدر و مادر، نام کودک نو رسیده را سید جواد گذاشتند.

سید محمد جواد در دامان مادری متدین و در کنار پدری دوستدار اهل بیت(ع) رشد یافت. پدر او در شهر کازرون در ابتدای بازار دکّان عطاری داشت وخانواده دیده ور با در آمدی کم، زندگی سختی را می‌گذراند.

حاج سید محمود به تأمین روزی حلال و مراعات حلال و حرام در انجام معامله بسیار اهمیت می‌داد. حاجیه حکیمه خانم نیز هرگز بدون وضو فرزندانش را شیر نمی‌داد. آنها فرزندان خود را از کودکی همراه خود به مسجد محله (مسجد آهنگران) می‌بردند تا نماز را یاد بگیرند و به جماعت بخوانند.

سید محمد جواد دوران کودکی را در شهر کازرون با هم بازی‌های خود و در کنار برادران و خواهران که بعداً به شش نفر رسید،گذراند. رفت و آمد او به مسجد و شرکت در مجالس مذهبی، شالوده اعتقادی وی را تقویت کرد.

سیدمحمدجواد در سال 1340 در شهر کازرون برای تحصیلات ابتدایی به دبستان مجتهد رفت. او با پشتکار و علاقه درس می‌خواند و به دلیل ارتباط و حضورش در مسجد و کلاسهای قرآن قبل از ورود به مدرسه، در سن دوازده سالگی قرآن را تقریباً حفظ بود و تا سن پانزده سالگی با نهج البلاغه کاملاً آشنا شد. به همین دلیل از حدود پانزده سالگی برای نوجوانان محلّه جلسه آموزش قرآن برپا می‌کرد.

سید محمد جواد به دلیل تربیت دینی و خانوادگی برای پدر و مادرش احترام ویژه ای قائل بود. از دوران نوجوانی هرگز در حضور پدر و مادر پای خود را دراز نکرد و جلوتر از آنها قدم بر نمی‌داشت. موقع غذا خوردن رو به قبله می‌نشست. او صبر می‌کرد تا پدر و مادرش خوردن غذا را آغاز کنند، سپس غذا می‌خورد. هرگز صدای خود را بلند نمی‌کرد. از کودکی برای رفتن به مسجد علاقه خاصی نشان می‌داد. خواندن قرآن را خیلی دوست داشت. نهج البلاغه اولین کتابی بود که در همان اوایل با سواد شدن، شروع به خواندن آن کرد. او داستان زندگی پیامبران و ائمه معصومین(ع) را دوست داشت و اخلاق نیکو و ادب وی مورد توجه همه خانواده و بستگان وآشنایان بود.

در سال 1346، دوره شش ساله تحصیلات ابتدایی پایان یافت. او برای ادامه تحصیل به دبیرستان رفت و سالهای تحصیلات متوسطه را با موفقیت پشت سر گذاشت و موفق به دریافت مدرک دیپلم در رشته ریاضی گشت.

او تحصیلات خود را در شرایطی گذراند که پدر و مادرش با وجود سختی‌های فراوان و در آمد کم، بر تحصیل فرزندشان تأکید داشتند و برای درس خواندن فرزندانشان همه جور زحمت را بر خود تحمیل می‌کردند.

سید محمد جواد پس از گرفتن دیپلم، برای خدمت سربازی اقدام کرد اما به علت پزشکی از خدمت سربازی معاف شد و پس از معافیت از خدمت سربازی به کار مشغول شد. او در سال 1352 ازدواج کرد و خانواده مستقل خود را شکل بخشید.

سال 1356 سید محمد جواد وارد آموزشکده همافری شد و آموزش خود را در این رشته برای شرکت در نیروی هوایی آغاز کرد. به همین دلیل بود که مجبور شد برای سکونت به تهران مهاجرت کند.

او در کنار درس خواندن به فعالیت‌های دینی و مذهبی خود ادامه داد و نسبت به نشر معارف قرآنی و تبلیغ احکام دینی فرو گذاری نمی‌کرد اما این فعالیت‌ها در آموزشکده همافری جایی نداشت و به همین سبب بود که نیروهای امنیتی رژیم شاه او را دستگیر و بازداشت کردند. در مدت یکسالی که او در آموزشکده همافری درس می‌خواند، بارها از سوی مأموران رژیم دستگیر و از مدت یک روز تا یک هفته در بازداشت بسر می‌برد.

فشار روحی و روانی بر سید محمد جواد در آموزشکده همافری و دوران بازداشت و دستگیری وی به حدّی بود که او را بیمار ساخت و برای مدتی در بیمارستان بستری شد و پس از آن به دلیل فعالیت‌های مذهبی از آموزشکده اخراج گردید.

سید محمد جواد پس از اخراج به شهر خود کازرون بازگشت و با کار و کارگری به ادامه زندگی پرداخت. اما در این دوران که به اواخر سال 1356 نزدیک بود، تحولات جدیدی در زندگی او آغاز گشت. نهضت انقلاب اسلامی ایران به رهبری بزرگمردی از سلاله اولیاء خدا، همچو آبی زلال، تشنگان حکومت دینی را سیراب ساخت و جان و دل جوانان مسلمان و انقلابی را به خود جلب کرد.

شهر کازرون که شهری مذهبی بود خیلی زودتر از شهرهای دیگر به پشتیبانی از امام خمینی (ره) پرداخت. مردم با تمام وجود به میدان مبارزه با رژیم پهلوی آمدند و جریان انقلاب اسلامی روز به روز شدت گرفت. سید محمد جواد نیز در اولین روزهای نهضت، فعالیت‌های انقلابی خود را آغاز کرد او در کنار پدرش در تکثیر و توزیع اعلامیه‌های حضرت امام خمینی (ره) کوشش فراوانی داشت، برای پخش اعلامیه‌ها در شهر کازرون فعالیت می‌کرد و در تظاهرات و راهپیمایی‌های انقلابی علیه رژیم پهلوی فعالانه شرکت داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن ماه سال 1357، شهر کازرون یکپارچه شور و شادی بود. سید محمد جواد نیز به یکی از آرزوهای بزرگ زندگی اش رسیده بود و در جشن پیروزی انقلاب اسلامی شادمانه شرکت داشت.

مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که امام خمینی (ره) برای سازندگی روستاها و ساختن ویرانی‌های به جا مانده از رژیم پهلوی و کمک به مردم محروم و روستا ییان زحمتکش، فرمان تأسیس جهاد سازندگی و مشارکت همه مردم را در این حرکت صادر کردند.

سید محمد جوادتقریباً چهار ماه پس از تشکیل جهاد سازندگی، روز بیستم مهر ماه سال 1358 به همکاران جهاد سازندگی پیوست. کار در جهاد سازندگی برای او عبادتی بزرگ بود و تلاش شبانه روزی وی در انجام خدمت به روستاییان و محرومان، عاشقانه و با تمام وجود ادامه یافت.

از اردیبهشت ماه سال 1359، خبرهایی از زد و خوردهای مرزی بین نیروهای ایرانی و عراقی شنیده می‌شد اما حمله همه جانبه ارتش متجاوز عراق در آخرین روز تابستان آن سال از مرزهای زمینی در مناطق غربی و جنوبی کشور و نیز مرزهای هوایی و دریایی، آغاز جنگی هشت ساله را علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران اعلام کرد.

رهبر حزب بعث عراق قصد تصرف سه روزه استان خوزستان و بر اندازی نظام جمهوری اسلامی را در مدت یک هفته درسر می‌پروراند. اما با سخنرانی حماسی حضرت امام (ره) مردم در سراسر کشور برای مقابله و جهاد با دشمن آماده شدند و جوانان پر شور و انقلابی می‌کوشیدند تا خود را هر چه زودتر به مناطق مرزی و جبهه‌های نبرد برسانند.

ارتش عراق در چهارمین روز حمله، از دو محور جاده شلمچه و جاده اهواز به دروازه‌های خرمشهر نزدیک شد و طی چند بار حمله، قصد ورود به شهر را داشت که هر بار با مقاومت مردم خرمشهر عقب نشینی کرد، اما پس از 35 روز مقاومت جانانه، سرانجام خرمشهر در چهارم آبان ماه سال 1359 به اشغال نیروهای دشمن در آمد.

از سوی دیگر، روز ششم مهرماه ارتش عراق بعد از عبور از منطقه شمال کرخه در منطقه سبحانیه، روی کرخه پل زد و با تانک‌هایش وارد سوسنگرد شد. فرماندهان دشمن اداره شهر تحت اشغال سوسنگرد را به گروه ضد انقلاب جبهه التحریر سپردند. اما چهار روز بعد در تاریخ دهم مهر ماه سال 1359 رزمندگان سپاه اهواز به فرماندهی علی غیور اصلی، سوسنگرد را آزاد ساختند.

سید محمد جواد از اولین روزهای جنگ به جبهه شتافت و در تاریخ پانزدهم مهر ماه سال 1359 به منطقه جنوب اعزام گشت روز بیست و چهارم آبان ماه سال 1359 که ارتش عراق از سه طرف: سبحانیه - احیمرو ابوحمیظه وارد سوسنگرد شد، سید محمد جواد در گروه رزمندگان دویست نفره ای قرار داشت که با مقاومت و فداکاری مانع سقوط شهر سوسنگرد شدند.

دو روز بعد در تاریخ بیست و شش آبان ماه سال 1359، رزمندگان ارتش، سپاه پاسداران و ستاد جنگ‌های نا منظم (گروه شهید چمران) به کمک محاصر شدگان سوسنگرد آمدندو بار دیگر شهر در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت.

پس از مدتی فرماندهان ایرانی دریافتند که با جنگ‌های کلاسیک و شیوه‌های شناخته شده نمی‌توان کاری از پیش برد. بنابراین طرح عملیات چریکی و غیر کلاسیک در دستور کار رزمندگان اسلام قرار گرفت.

روز بیست و شش اسفند ماه سال 1359، در راستای اجرای عملیات چریکی، عملیات المهدی(ع) از سوی رزمندگان آغاز گشت. سید محمد جواد که در عملیات قبل آن بر اثر برخورد ترکش از ناحیه پای راست مجروح شده بود، با گذراندن پانزده روز مرخصی و مداوا، خود را به منطقه رساند تا عملیات المهدی(ع) را فرماندهی کند. او در مدت حضورش در جبهه‌های جهاد فقط برای پانزده روز مداوا به مرخصی رفته بود. جهاد شبانه روزی او را به فرماندهی شجاع و لایق تبدیل ساخته و اخلاق نیکو و صفای باطن، بر نفوذ کلام و محبوبیت اش می‌افزود.

خدمت او در سمت فرماندهی عملیات، جانشینی طرح و عملیات و مسئولیت‌های دیگر، تجارب ارزشمندی برای فرماندهی وی در عملیات المهدی(ع) بود.

شب عملیات فرا رسید. غروب هنگام، برادر عزیزی و برادران توانا و نوری، به قرارگاههای همرزمان در خانه‌های متروک شهر سرکشی کردند تا آنان را با نقش و وظیفه ای که در عملیات داشتند، بیشتر آشنا سازند.

سید محمد جواد آن شب روحیۀ دیگری داشت. شب قبل از عملیات غسل شهادت کرد و نماز شب خواند و صبح آن روز نماز جماعت به امامت وی برپا شد. او پس از نماز خطبه ای از خطبه‌های نهج البلاغه را بیان کرد و همراه با برادر رضوی به تشریح عملیات برای رزمندگان پرداخت. پس از آن دوباره درباره شهادت و حضرت سید الشهداء(ع) سخنانی بیان کرد و با پایان این سخنان، رزمندگان به فرماندهی سید محمد جواد آماده جهاد و نبرد با دشمن شدند.

محور عملیات از سوسنگرد تا هویزه و پادگان حمید امتداد داشت. آن روز هدف رزمندگان، جهاد تا شهادت بود و فرمانده شجاع و مومن عملیات، سیدمحمدجواد، با ایمانی کامل و با همه وجود به میدان جهاد آمده بود.

ساعت 7 و 30 دقیقه صبح، اولین مرحله عملیات به فرماندهی سید محمد جواد آغاز شد. هدف این مرحله از عملیات انهدام دشمن در غرب سوسنگرد تا روستای احمیر طراحی شده بود. عملیات در اوج آتش دشمن جریان داشت. رزمندگان جوان با شجاعت و ایثار خطوط دشمن را شکافته و به قلب دشمن می‌زدند.

سید محمد جواد در آن روز در قلب خود احساس دیگری داشت. یاد خوا بی که شب قبل از آمدن به جبهه دیده بود، ذهن او را مشغول کرده بود. او شب قبل از حضور در جبهه خوابی دید که هنگام وداع آن خواب را در گوش پدرش بازگو گرد. او به پدر گفت: در خواب دیدم اسبی سفید از آسمان پایین آمد، مرا بر پشتش سوار کرد، سپس به آسمان پرواز کرد و آن قدر بالا رفت که دیگر زمین را ندیدم، او به پدر گفت: «مطمئنم که در این رفتن، دیگر بازگشتی نیست.»

حمله شروع شده بود. رزمندگان بی محابا به مواضع نیروهای عراقی می‌زدند. دشمن از این حمله سخت غافلگیر شده بود. عملیات با سرعت غیر قابل تصوری پیش می‌رفت. با انهدام یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه دشمن رزمندگان دلاور و مجاهدان اسلام به مرحله پیروزی نزدیک شدند. آنها به اولین خاکریزهای دشمن رسیدند.

سید محمد جواد در اولین خاکریز، هدف تیر مستقیم دشمن قرار گرفت. تیر به زیر گلو و قسمت راست بدن او برخورد کرد. سید محمود بر زمین افتاد و به طرف پشت خاکریز فرو افتاد. یکی از همرزمانش که شاهد تیر خوردن او بود، به سویش دوید. او درباره حالات سید محمد جواد در آن لحظات می‌گوید:

«سید در حالی که از شدت درد زمین را چنگ می‌زد، با صدایی گرفته که از گلوی چاک چاک او به سختی شنیده می‌شد، اشاره کرد که حمله را ادامه دهید و پس از آن شروع به ذکر گفتن کرد و در همان حال کلاهخود را روی صورتش قرار داد تا همرزمانش از دیدن حال وی سستی به خود راه نداده و به جهاد و مبارزه ادامه دهند . خون تمام سینه و بدن سید محمد جواد را فرا گرفت. سرخی روی او و گلوی بریده بریده اش، با زمزمه‌های عاشقانه، لحظه‌های وصال را نوید می‌داد.

با فرو کش کردن عملیات، همرزمانش توانستند او را به بهداری منتقل کنند. پزشکان حدود نیم ساعت برای مداوای او کوشیدند. اما سید محمد جواد قصد ماندن در عالم خاکی را نداشت و در جستجوی نوری عظیم، چشم امید و شوق به افلاک و عالم دیگرگشوده بود. سید محمد جواد به آرزوی خویش رسید و به سعادت شهادت نایل گشت.

پیکر پاک فرمانده شهید سید محمد جواد دیده ور پس از شش ماه جهاد و حضور دلاورانه در جبهه‌های نبرد به زادگاهش کازرون بازگشت. آن روز شهر کازرون یکپارچه عزا و اشک بود. حضور مردم در مراسم تشییع و تدفین او به حدّی بود که رسیدن پیکر مطهرش تا محل تدفین در کنار بقعه آقا سید محمد، ساعت‌ها به طول کشید و با سوز دل و اشک‌های دیدگان سه فرزند یادگارش و همسر و پدر و مادر و خانواده اش به آغوش خاک سپرده شد. تا مزار او همچو پرچمی در اهتزاز و نشانی پر افتخار، زیبنده شهر کازرون و یادواره حماسه جهاد برای رهپویانش برای همیشه تاریخ قرار گیرد.

 

از خدا مسئلت می‌جویم که در راه او به خوبی بجنگم و کشته شوم و بتوانم در حین جان دادن جمله حضرت علی(ع) «فزت برب‌الکعبه» را بر زبانم جاری کنم که شهادت بزرگترین آرزوی من در این دنیای خاکی است. «از وصیت نامه شهید»

 

تعداد مشاهده خبر444 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal