سردار جهادگر شهید عباس چوپانی مولنجانی
1399/04/09
زندگینامه:

عباس چوپانی در سال 1340 در خانواده ای مذهبی و محبّ اهل‌بیت، در یکی از محله‌های جنوب شهر اصفهان به دنیا آمد.خانواده عباس از لحاظ اقتصادی مرفه نبودند.

دوران تحصیل عباس با مبارزات مردم ایران علیه رژیم ستم شاهی همزمان بود و عباس نیز مانند برادران همسن و سال خود با شرکت فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی‌ها برای براندازی سلطنت پهلوی تلاش می‌کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سال 1357 فصل دیگری در زندگی عباس گشوده شد. و فضای تازه‌ای برای فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی عباس به وجود آمد و او نیز با تمام وجود به فعالیت‌های انقلابی در راستای پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی پرداخت. اما چیزی از این دوران نگذشته بود که تجاوز دشمن بعثی عراق به جمهوری اسلامی ایران در روز 31 شهریور ماه سال 1359 آغاز شد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، عباس و دوستانش در مسجد البلال شهر اصفهان گرد هم آمدند و شالوده مقاومت بسیج مردمی را بنیان گذاشتند تا علیه تجاوز دشمن به مبارزه برخیزند و پیمان بستند که تا رهایی اسلام از دست استکبار جهانی در هر شرایطی دست از نبرد بی امان خود بر ندارند.

عباس در این مورد گفته بود: «اگر شلاق‌های ساواک در زمان شاه عامل پیوند خون نیروهای مسلمان و مبارز پیشه بوده، در این جنگ نیز فشنگ‌ها و ترکش‌های بمب‌های صدام آمریکایی پیونددهنده خون‌های امت به پا خاسته شده است.»

عباس در بسیاری از حرکت‌های فرهنگی، اردوها، مجامع و برگزاری کلاس‌های آموزش فرهنگی و عقیدتی نقش فعال و مؤثر داشت.

صوت خوش و دلنشین وی در تلاوت آیات قرآن مجید روح تازه ای در کالبد هر مجلس و انجمنی می‌بخشید. قرائت دعای کمیل و نوحه خوانی وی برای تمامی دوستانی که به هر شکلی با وی در ارتباط بودند خاطره‌ای خوش و به یاد ماندنی است.

عباس کارهای گروهی را دوست داشت. او همچنین سعی می‌کرد مسئولیت کارهایی را به عهده بگیرد که دیگران از قبول آن سر باز می‌زدند. وی کارهای خدماتی را با انگیزۀ خودسازی برعهده می‌گرفت و این خودسازی همیشه مورد توجه او بود، حتی زمانی که مسئولیت‌های مهمی به عهده داشت نیز از انجام کارهای ساده و خدماتی غفلت نمی کرد تا هیچگاه خود سازی را فراموش نکند. به طوری که هرگاه از او می‌پرسیدند: «چه کاره است؟» خود را سربازی پیاده و یا خدمتکار معرفی می‌کرد تا مبادا دچار غرور بیجا شود.

عباس مانند همه مردم به صورت نیرو و رزمنده‌ای ساده وارد جبهه شد و به دفاع از کشور پرداخت اما استعداد و پشتکار او مانع از مخفی ماندن جایگاه او در جبهه‌ها می‌شد و روز به روز عباس بیشتر درگیر مسئولیت می‌شد و شایستگی‌های وی او را کم کم درمعرض پذیرش مسئولیت‌های جدیدی در عملیات‌های مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی قرار می‌داد و عباس به دلیل تجارب خوب خود به ستاد نوح نبی) در مجموعه مهندسی رزمی جهاد سازندگی جذب شد.مسئولیت فرماندهی ناوتیپ ستاد به عباس واگذار شد و او نیز هر چه در تلاش و اندیشه داشت صرف خدمت به جبهه‌ها کرد اما باز از خود هیچ نمی گفت.

در یک مصاحبه که روابط عمومی جهاد سازندگی در منطقه و در جبهه اروند در مورد چگونگی عملکرد و فعالیت‌های ستاد نوح نبی) با عباس داشت، وی حاضر به معرفی خود در پشت رادیو نشد. چرا که او خود و عملکردش را در برابر ایثار رزمندگان هیچ می‌دانست و نمی‌خواست خود را مطرح کند. او همواره سعی می‌کرد به عنوان یک رزمندۀ گمنام باقی بماند.

عباس در عملیات مختلف شرکت داشت و در چندین عملیات نیز مجروح شد. و از هر عملیات جراحتی بدن او به یادگار ماند اما راضی به اینها نبود روح بلند او در جستجوی پرواز به سوی ملکوت بود واز این چشمه‌های زمینی سیراب نمی شد. خاطرات وی از عملیات، خود داستانی بس دراز و شنیدنی برای دوستانش بود؛ عباس با تن آکنده از زخم و جراحت جنگ، رزم و دفاع را رها نمی کرد و بار دیگر از طریق ستاد پشتیبانی ومهندسی جنگ جهاد سازندگی اصفهان، به جبهه‌ها رفت. در این سفر او چندین ماه متوالی در یکی از جزایر استراتژیک خلیج فارس به ساخت استحکامات پدافندی در آنجا پرداخت تا تجاوزات دشمن را خنثی ساخته و از رزمندگان بهتر پشتیبانی نمایند.

پس از اینکه عباس تجاربی در امور دریایی پشتیبانی - مهندسی جنگ جهاد کسب کرد، درصدد تشکیل گروهی از یاران برآمد که با سازماندهی ویژه در این جهت به کمک اهداف جنگ بشتابند و با قبول مسئولیت فرماندهی عملیات، حرکتی عظیم و بی وقفه را آغاز کرد. دوستانی که گروه از آنان متشکل شده بود از سوی اوآموزش‌های لازم را دیدند و بعدها بسیاری از آنان در عملیات مختلف به شهادت رسیده و در زندگی جاوید نیز به کاروان همراهان وی پیوستند.

سال 1365 و سال‌ ششم‌ جنگ‌ به‌ نام‌ سال‌ «سرنوشت» شناخته‌ ‌شد. ستاد مهندسی و پشتیبانی جنگی جهاد سازندگی برای‌ نخستین‌بار 300 گردان‌ رزمی‌ را برای‌ اجرای‌ یک‌ طرح‌ بزرگ‌ تدارک‌ دیده‌ و گردهم‌ آورده بودند. در این‌ فراخوان بزرگ‌ چهار قرارگاه‌ «نوح»، «نجف»، «کربلا» و «قدس» در جنوبی‌ترین‌ نقاط‌ خط‌ نبرد با عراق‌ تجمع‌ کرده‌ بودند تا پس‌ از 10 ماه ‌بسیج‌ امکانات‌ کشور با عملیات‌ «کربلای4» که‌ در طول‌ دوران‌ پیش‌ از آن‌ بی‌سابقه‌ بود شهر بصره‌ را از طرف‌ جنوب‌ تهدیدکرده و عملاً به‌ سقوط‌ بکشانند. عملیات با رمز محمد رسول‌الله(ص) در سحرگاه روزسوم دی‌ ماه‌1365 شروع شد.

عباس که روحیه‌ای بزرگ اما برخوردی فروتنانه داشت. گویا برای اجرای عملیات نشاطی دو چندان پیدا کرده بود جان در کالبد او بی تابی می‌کرد مسئولیتی بزرگ در عملیات به او سپرده شده بود و او سخت مشغول ساماندهی نیروها و تجهیزات برای پشتیبانی رزمندگان و انتقال دستگاههای مختلف به منطقه هدف شده بود عملیات کربلای 4 یک عملیات آبی خاکی بود، در منطقه غرب اروند رود در جنوب خرمشهر و غرب جزیره مینو که عباس نیز در آنجا فعالیت داشت درگیری درآن ناحیه به دلیل اهمیت عملیات و موقعیت منطقه شدت یافته بود. عباس دلاورانه به عنوان فرمانده ناوتیپ مأموریت داشت تجهیزات و وسایل سنگین را تا محل هدف حمل و در آنجا مستقر نماید تا پشتیبانی عملیات کامل شود.

 عباس و همرزمان هم قسم او با تمام وجود می‌جنگیدند روزچهارم دی ماه سال 1365 در کنار پل مارد عباس دلاوری و ایثاررا به اوج رسانده و دشمن تاب مقاومت در برابر تهاجم سر سختانه رزمندگان را نداشت و نهایتاً به بمباران هوایی متوسل شد. بمب‌ها یکی پس از دیگری بر سر رزمندگان فرود می‌آمد اما ذرّه‌ای از کوشش آنها کم نمی کرد عباس نیز به سختی در تلاش و جهاد بودکه ناگاه در یکی از بمباران‌های دشمن در میان آتش و دود بر خاسته درمیدان رزم، جسم خاکی‌اش به خون غلطید و از حرکت باز ایستاد و این در حالی بود که اولین محموله تجهیزات در محل پیش بینی شده به فرماندهی عباس پیاده شده و روح بلند پرواز عباس با آرامشی تمام ازانجام وظیفه و مسئولیت، به عرش برین پرواز کرد.

 شهید عباس چوپانی مولنجانی همچنان که در وصیت‌نامه خویش آورده است اعتقاد داشت: «شهادت بالاتر از آن است که مغزها تصورکند یا قلم‌ها بنویسد در واقع شهادت یک جلوه دیگر از انسانیت است (و) شهادت تکامل است، تکامل بشر.»

بالاخره عباس نیز با شهادت خویش این راه تکاملی را پیمود و به سر منزل مقصود رسید.

سید محمد لاله زار فرمانده قرارگاه نوح نبی) جهاد سازندگی دربارۀ این شهید گرامی چنین می‌گوید:

«شهید عباس چوپانی از سربازی به سرداری رسید. من با وی از جهاد اصفهان آشنا شدم. او با تعدادی از دوستان و همرزمان خود به قرارگاه نوح نبی) آمد. در آن زمان مسئولیت این قرارگاه را من بر عهده داشتم. او که از رزمندگان شجاع و دلیر لشکر اسلام در نبردهای بسیج و سپاه بود، برای شناسایی فاو در سال 61 و 62 به این منطقه وارد شده بود. عباس بسیار توانمند بود.»

در عملیات کربلای 4 قرار بود که لندی کرافت‌های ساخت نیروهای حزب الله که 45 متر طول و حداقل 8 متر عرض داشتند را وارد منطقه عملیاتی کربلای 4 کنیم. نیروهای ویژه مخابرات و برق، راه را باز می‌کردند.

دستگاهها را به صورت زمینی جابه جا می‌کردیم زیرا از طریق دریا راهی نداشتیم. به این منظور یک ناو تیپ مهندسی- رزمی تشکیل شد. کار بسیار سختی به این ناو تیپ واگذار شده بود.

به هر حال دستگاهها باید به کارون می‌رسید. عباس چوپانی از دهانۀکارون، دستگاههای لودر، بلدوزر و حتّی تانک و نفربرهای نیروهای رزمنده را به ساحل جنوبی اروندرود، (ساحل استقرار دشمن) می‌رساند. تلاش او در این مورد بسیار زیاد بود و با مدیریت خوبی که بر قلب نیروهای زیر مجموعه خود داشت، کار را به خوبی پیش می‌برد؛ اما زمانی که نخستین دستگاه لندی کرافت در ساحل پیاده شد، عباس چوپانی بر اثر بمباران منطقه توسط یکی از هواپیماهای دشمن به فیض شهادت نایل آمد.

شهید عباس چوپانی مولنجانی همانگونه که آرزو داشت از دانشگاه جبهه و جهاد فارغ التحصیل شد و مدرک قبولی و پذیرش خود را با شهادت خویش به امضاء رساند و به مطلوب و مقصودی که در نظر او همان دیدار حق و همنشینی با اولیای خاص حضرت باریتعالی بود رسید.

وصیت‌نامه شهید عباس چوپانی مولنجانی:

درس بخوانید؛ که درس خواندن نوعی عبادت و جهاد است؛و به نظر من از اسلحه گرفتن بالاتر است. من اگر موفق به درس خواندن نشدم، همین قدر می‌دانم که این جا (جبهه) یک دانشگاه است؛ و چه سعادتی بالاتر از اینکه در این دانشگاه به تحصیل مشغول باشم و ان شاء الله فارغ التحصیل شوم؛ که فارغ‌التحصیل شدن همان به لقاءالله پیوستن است، ان شاءالله.

تعداد مشاهده خبر424 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal