سردارجهادگر شهید اسماعیل انتشاری
فرماندة گردان انصار جهادسازندگی نجف‌آباد
1399/04/08

  زندگینامه: 

شهید عزیز اسماعیل انتشاری در سال 1335 در شهرستان نجف‌آباد در یک خانوادة مؤمن و معتقد به اسلام و انقلاب چشم به روشنایی جهان گشود.

پاکیزه دلی بود که آب و هوای فاسد محیط طاغوت، در صافی عقیده و استقامت ایمانش رخنه نکرده بود. از آن دست مردانی بود که در ظلمت هراسان و فریبندة جهل راهی به سوی روشنائی دانش و تجلی ایمان می‌گشایند.

همراه با درس، به صف انقلابیون پیوست، و در پخش و نشر اعلامیه‌ها، رساله‌ها، نوارهای سخنرانی و پیام‌ها زحمات فراوانی کشید.

همگام با انقلاب، از همان نخستین گام‌ها، از همان نخستین فریادهای پراکنده، او نیز حضوری پرتکاپو داشت.

وقتی باغ‌های انقلاب اسلامی به بهار نشست و شکوفه‌های آزادی شکفتند. وقتی فرعون و پیروانش در دریای خشمگین امت اسلام غرق شدند، او یکپارچه فعالیت و تلاش بود، گویا به دروازه‌های بهشت موعود نزدیک شده بود. وقتی که کافران عفلقی، چون سیاسی ویرانگر به غرب و جنوب حمله آوردند؛ و قصدشان رخنه تا قلب خاک مقدس اسلامی بود، او نیز مانند دیگر سربازان امام امت، به سوی جبهه‌ها شتافت.

یکی از همرزمانش می‌گوید:

«شهید بزرگوار حاج اسماعیل انتشاری در همان اوائل جنگ تحمیلی به همراه شهید عزیزمان حسین پارسا و دیگر برادران به جهادسازندگی اصفهان مستقر در آبادان آمدند و بعنوان مسئول تدارکات مشغول به کار شدند. فعالیت‌های ایشان در جبهه به قول خودمان از کلاس اول شروع شد تا آن حد نهائی که فرماندهی و مهندسی جهاد نجف‌آباد بود رسید و این نشانة روح بلند ایشان بود.

حاج اسماعیل از زمانی که وارد آبادان شد با مسئولیت تدارکات با تلاش پیگیر و خستگی‌ناپذیر با توجه به اینکه آبادان در محاصرة کامل دشمن بعثی بود امکانات موردنیاز جبهه را تهیه می‌کرد و در همان دوران در یکی از مناطق آبادان ترکش می‌خورد و به پشت جبهه انتقال داده می‌شود...

پس از چندی که بهبودی نسبی پیدا نمود مجدداً به جبهه بازگشت که مصادف با عملیات پیروزمندانة «طریق‌القدس» بود این‌بار در زمینة کار مهندسی مشغول فعالیت شد، ولی پس از چند روز فعالیت چشمگیر مجدداً بر اثر ترکش‌های زیادی که به بدن مطهرش اصابت کرد به پشت جبهه انتقال داده شد.

با نزدیکی عملیات بیت‌المقدس او که مدت‌ها در بیمارستان بستری بود، طاقت ماندن در شهر و دوری از مناطق ملکوتی جبهه را نداشت؛ لذا با بهبودی نسبی که پیدا کرده بود به منطقه آمد و خدمات شایانی در این عملیات نمود.

در این ایام بود که مسئولین پی به شخصیت ممتاز وی بردند و به او پیشنهاد مسئولیت ستاد جهاد نجف‌آباد را دادند، لکن از آنجا که او می‌خواست گمنام به کار و فعالیت بپردازد، این مسئولیت را نمی‌پذیرفت و می‌گفت: من مانند بسیجی‌ها در جبهه حضور پیدا می‌کنم، هرکاری که به من ارائه دادید انجام می‌دهم ولی مسئولیت قبول نمی‌کنم...»

قبل از شروع عملیات والفجر(8) حاج‌اسماعیل به نجف‌آباد رفته بود، لیکن با کسب آگاهی و نزدیک شدن زمان عملیات به جبهه بازگشت و شروع به کارهای مهندسی قبل از عملایت نمود و در حین عملیات از خود حماسه‌هایی به جای گذاشت.

پس از حضور شهید بزرگوار در عملیات والفجر 8 و تلاشی چند ماهه در آن منطقه، به جهاد نجف‌آباد مأموریت داده شد تا در منطقه عملایتی کربلای 4و5 به فعالیت ادامه دهد. لذا مجدداً تلاش شبانه‌روزی بچه‌های جهاد نجف‌اباد در این منطقه شروع شد که در این عملیات فرماندهی کل گردان انصار نجف‌آباد به عهده حاج اسماعیل گذاشته شد.

در لحظات حساس درگیری، کارهای مهندسی آن مجموعه به عهدة جهاد نجف‌آباد واگذار شده بود که فقط با حضور شخص ایشان مشکلات و گره‌های کار عملیات آسان و مرتفع می‌شد از جمله باز شدن محور (کوت‌سواری) بود که باید شکاف‌های روی دژ عراق را پر می‌کردند که درا ینجا از ایثارگری و شجاعت حاج احمد موحدی و این شهید بزرگوار باید یاد شود.

پس از عملیات کربلای (5) مجدداً به جهاد نجف‌آباد مأموریت‌هایی در جبهه‌های غرب واگذار می‌شود و این شهید بزرگوار باز با جان و دل کارها را قبول می‌کند و حتی گله می‌کند به مسئولین بالاتر که دفعات قبل به ما کمتر کار داده‌اند...»

یکی دیگر از همرزمان شهید انتشاری می‌گوید:

«شهید انشتاری بعنوان فرماندة گردان و هم بعنوان مسئول مهندسی و یار و یاور شهید عزیز حاج احمد موحدی بچه‌ها را در زمینة کارهایشان هدایت می‌کردند و این خودش بسیار مایة امید بود که فرمانده‌ای دارند که هر لحظه در هر منطقه‌ای که آتش سنگین‌تر بود می‌دیدند که فرمانده‌شان در کنارشان است و یار و مددکار در کنار بچه‌های رانندة لودر و بلدوزر.»

همرزم دیگر وی می‌گوید:

«... حاج اسماعیل در ارتباط با نیروهای زیردست خود آنقدر متواضع بود که هرکس می‌خواست با ایشان راجع به موردی صحبت کند احساس خجالت و شرمندگی می‌کرد آنهم در قبال توضاع این شخص بزرگوار چون ایشان همیشه در کنار تمام مشکلات و گرفتاری‌های آنها حضور داشت و هر کسی که می‌خواست که مشکلی را مطرح کند در صورتیکه اطلاع کمی از خصوصیات حاجی داشت سکوت را ترجیح می‌داد و البته بخاطر این بود که غذا و لباس او همانند دیگر رزمندگان، لکن تلاش او از همه بیشتر بود و این مطلبی است که اکثر مسئولین جنگ جهد شاهد شجاعت و ایثار و فداکاری او بودند...

هیچگاه ندیدم و نشنیدم چه در کلام و چه در عمل خود را از دیگران بالاتر بداند و حتی در سلام کردن به بزرگتر و افراد کوچکتر از خود سبقت می‌گرفت.»

شهید انتشاری به معنای واقعی کلمه عاشق شهادت بود، می‌توان گفت او بارها شهید شده بود، خون جوشان و خدا جویش، انرژی عظیمی از عشق و ایثار در خویش می‌گرداند. گویا خدا او را برای مبارزه و استقامت آفریده بود، یک لحظه آرام نداشت، در شوقی شگفت و باورنکردنی غوطه می‌خورد. گویا یک لحظه آرامش و نظاره کردن را گناه بزرگ می‌دانست.

اعتقاد شدیدی به ولایت‌فقیه و فرماندهی داشت. مقید به خواندن نماز در اوقت‌وقت و همینطور نمازشب و ادعیه بود و غذایش در نهایت سادگی بود.

پس از عملیات کربلای(5) به جهاد نجف‌آباد مأموریت داده شد که به سمت غرب برود و در منطقة عملیاتی نصر(5) و نصر (7) جاده‌ای بزند تا بتوان ارتباط نیروها را با منطقة عملیاتی بیشتر کرد و سردار رشید ما نیروهای تیم مهندسی را به این قسمت هدایت کردند؛

تا اینکه سرانجام در همان منطقه باتفاق شهید بزرگوار حاج محمدرضا عرشی به کمین ضدانقلابیون افتاده و به فیض عظیم شهادت نائل گشتند.

«روحش شاد و یادش گرامی باد»

 

 

 

 

تعداد مشاهده خبر431 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal