سردار جهادگر شهید حاج سیدکمال‌الدین کامروا
مسئول پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد
1399/04/08

 زندگینامه:

 
در تاریخ 1366-1407 هـ . ق بود که:

مسلمانان از همة نقاط دنیا جهت مناسک حق و بیزاری از دشمنان خدا و رسول(ص) به مکة معظمه رو اوردند و هنوز حج را به پایان نرسانده بودند که نوکران استکبار جهانی وحشیانه بسوی مسلمین بی‌دفاع و حق‌طلب حمله بردند و حجاج را جملگی به خون نشانیدند، زن و مرد، پیر و جوان و مجروحین زخم دیدة جنگ تحمیلی را در شهر الله بخاک و خون کشیدند و قریب به 400 نفر مسمان را ناجوانمردانه به شهادت رساندند که از جمله شهداء جلیل‌القدر جمعة خونین مکه، سردار رشید اسلام، مرد جبهه و جنگ و ایثار، مجاهد خستگی‌ناپذیر، حاج سیدکمال‌الدین کامروا بود.

مهندس شهید، حاج سیدکمال‌الدین کامروا در تاریخ 19/3/1338 مصادف با «ذیحجة الحرام» در شهر آبادان قدم به عرصة گیتی نهاد. در 3 سالگی به همراه خانواده‌اش به تهران مهاجرت کرد.

طهارت نوجوانی را با تقوی دروس آبیاری کرد، مزرعة جوان و مستعد دل شوقمند او، آمادة هرگونه کشت پرثمری بود. آنچه مسلم است علاقه‌ای استوار به اسلام و معنویت آن داشت و به روحانیت با مهر و دوستی می‌نگریست.

همراه با کتاب‌های درس با کتاب جامعه نیز آشنا شد. او که ظلم و استبداد ستمشاهی را با ذره‌ذره وجودش احساس کرده بود، بسرعت در متن جریانات سیاسی، مذهبی قرارگرفت. علت‌ها را یافت و به رفع آن آنچنان که در خور توان او بود کمر همت بست. تا آنجا که سراسر زندگی پیش از انقلاب او، در جو خفقان طاغوت، به فریادهای اعتراض و مبارزه و افشاگری گذشت.

دوران دبیرستان را بدون استثناء با نمرات عالی سپری کرد بطوری که دیپلم را با معدل 67/18 اخذ نمود. از خصوصیات بارز شهید کامروا در دوران دبیرستان علاقة شگرف و کنجکاوی شدید او برای فراگیری وقایع گذشته بود و دراین رهگذر همواره در جستجو و جمع‌آوری اخبار و شرح وقایع سیاسی مذهبی، علی‌الخصوص وقایع سال 42 روزگار می‌گذراند.

شرح زندگانی و مبارزات ائمة اطهار(ع) و نیز مطالعة رساله علمیة حضرت امام خمینی(قدس‌سره) از جمله کتبی بودند که اوقات مطالعاتی او را پر می‌کردند.

پس از اخذ دیپلم در سال 56 وارد دانشکدة کشاورزی تهران در رشتة گیاه‌پزشکی شد که از همان بدو ورود به دانشکده فعالیت سیاسی در آنجا را نیز ادامه داد بطوری که در رهبری و شرکت در اعتصابات و تظاهرات دانشگاهی نقش فعالی را ایفا می‌کرد.

در اوایل سال 57 با آماده شدن زمینه‌های انقلاب اسلامی، فعالیت‌های شبانه‌روزی خود را در پخش اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی امام آغاز کرد. شرکت در نمازجماعت مسجد قبا و فراگرفتن رهنمودهای شهید بزرگوار دکتر مفتح رحمهالله علیه را بر خود واجب نموده بود.

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی فعالیت‌های سیاسی ـ مذهبی او نیز دوچندان شد، تا آنجا که حتی شب‌ها را هم در خوابگاه دانشگاه و در منزل به فعالیت در زمینة انقلاب مشغول بود.

در صبح 17 شهریور پس از استحمام و انجام غسل شهادت رهسپار میدان ژاله شد و در اوج کشتار مردم بی‌گناه توسط دژخیمان شاه کمک به مصدومین و مجروحین را در جمعة خونین در اولویت قرار داد و سرانجام پس از تلاش بسیار به اصرار دوستان از آن معرکة خونین خارج شد و در حالیکه لباس‌هایش از خون مجروحین رنگین شده بود به خانه بازگشت البته با میهمانی ناخوانده. او سربازی را که از پادگان فرار کرده بود به همراه خود به خانه آورد تا شب را در منزل او بگذراند و در طول شب آنچه را که از عظمت و بزرگی امام و انقلاب در قلبش بود در زمین بکر ذهن آن سرباز که قلبش در مرز بیم و امید و باور و شک قرارگرفته بود می‌کاشت و سرانجام با دادن لباس و وسائلی که لازم بود او را بدرقه کرد.

در تداوم مبارزات سیاسی، شهید سیدکمال، شاهدی بر پایمردی‌های امت مسلمان در لحظه لحظه‌های روز 13 آبان دانشگاه بود. در طول جریانات انقلاب یکی از بهترین خاطراتی را که همیشه درنظر داشت، این بود که در روز 12 بهمن به اتفاق دو برادرش در گروه سرود استقبال از امام(قدس‌سره) در فرودگاه مهرآباد سرود تاریخی «خمینی ای امام» را برای اولین‌بار خواندند که لذت آن صحنه همیشه در خاطرش بود بطوری که کراراً می‌گفت: اولین دیدار من از امام در آن روز بود که چهرة ورانی امام چون برق مرا گرفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی همواره در صحنة سیاسی ـ مذهبی حضور گسترده‌ای داشت و در خنثی نمودن بسیاری از توطئه‌های ضدانقلابیون و منافقین کوردل از جمله حمله آنان به رادیو تلویزیون و چند مرکز حساس دیگر شرکت کرد.

از اوایل تابستان سال 58 به اتفاق عده‌ای جهت احداث راه به نقاط دورافتاده کهکیلویه و بویراحمد عزیمت کرد. در طول این سفرها همواره به فکر محرومیت مظلومانة کودکانی بود که تا آنان زمان هیچگونه اتومبیلی را ندیده بودند و جیب لندرور را حیوان می‌پنداشتند و حتی یکی از آنها پرسیده بود که چه می‌خورد؟!

دیدن آن روستاها قلبش را بدرد می‌آورد. روستاهائی که نه پزشک داشت نه دارو. خودش می‌گفت که کودکی بیمار را دیدم که از شهر برایش دارو آورده بودند لیکن در تمام آن منطقه کسی نبود که آمپول او را تزریق کند و کودک تا مرگ فاصله‌ای نداشت و فاصله تا شهر هم بسیار بود در نتیجه دلم طاقت نیاورد و با توکل به خدا برای اولین‌بار آمپول کودک را تزریق کردم که الحمدلله حالش هم بهتر شد.

در طول مدتی که در روستاهای دورافتاده بود تدریس بچه‌های محروم و ارشاد آنها را نیز به عهده داشت و بقول دیگر دوستانش چنان کودکان و نوجوانان را شیفتة خود کرده بود که تا از دور کمال را می‌دیدند شتابان به طرفش می‌دویدند.

کمال با توجه به روح بلندپروازی که داشت به همدردی و کمک‌های ظاهری قانع نمی‌شد و همواره به دنبال ریشه‌یابی کمبودها و اصلاح ریشة محرومیت‌های مستضعفان می‌گشت و از آنجائی که می‌دید هنوز هم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شبح وحشتناک فئودالها بر سر این وارثان زمین سایه انداخته است تصمیم گرفت که در پی‌ریزی اصلاحات زیربنائی همت گمارد و از این جهت به اتفاق عده‌ای از برادران مصمم به تشکیل ستاد مرکزی هیئت‌های هفت نفره شد و در این رابطه بیشتر اوقات به تمام نقاط محروم ایران سفر می‌کرد.

در اوج وحشیگری‌های منافقین و دمکرات‌ها و دیگر ایادی شیطان بزرگ در کردستان، از جمله خاطرات تلخی که از آن منطقه تعریف می‌کرد سفری بود که به اتفاق عده‌ای از بهترین دوستانش به آنجا داشت. بدین ترتیب که آنها با دو جیپ عازم منطقه بودند و پس از آنکه اتومبیل آنها از یکی از گردنه‌ها می‌گذرد، بقیة دوستانش که در اتومبیل بعدی بودند بوسیلة دمکرات‌ها دستگیر شده و سرشان را از بدن مطهرشان جدا می‌کنند. رضوان‌الله تعالی علیهم اجمعین.

شهید کامروا در 13 آبان سال 58 به عنوان یکی از دانشجویان خط امام در اشغال لانه جاسوسی شرکت کرده و همکاری فعالی با دیگر دوستانش می‌نماید اما از آنجائی‌که همیشه کارهایش دور از ریا و تظاهر بود در نتیجه هیچگاه خانواده‌اش از نحوه و نوع مسئولیتش در این‌باره اطلاعی در دست نداشتند.

در تاریخ 6/6/61 این افتخار را پیدا کرد تا جهت عقد ازدواجش خدمت امام عزیز مشرف شود که ثمرة این ازدواج فرزندی بنام سیدمحمدمعین می‌باشد.

شهید سیدکمال‌الدین کامروا دارای روحی صبور و بسیار مقاوم بود. ظرفیت تحمل حق را داشت و خود را با حق می‌سنجید نه حق را با خود. او بواسطة چنین روحیه‌ای که از تعبد و بندگی‌اش در برابر خدا سرچشمه می‌گرفت وارسته و فارغ از حساسیت‌ها و وسواس‌های خشکی بود که چه بسا باعث انحراف فکری و فساد اخلاقی می‌شود.

بلندنظری و سعة‌صدر او از طرفی، و قاطعیت و انعطاف ناپذیری‌اش در برابر ناحق از طرف دیگر، شکوه خاصی به شخصیتش بخشیده بود. جاذبه و دافعة او که برخاسته از وسعت‌نظر و آگاهی وسیع و عمیق مکتبی‌اش بود، یادآور سیرة بزرگان تاریخ اسلام بود.

در ترک رذائل و کسب فضائل تلاشی گسترده را آغاز کرد، آنقدر پاک بود که در نشست نخست به صفای ضمیر و وفای او به اسلام و معنویت آن، پی می‌بردی.

شوق به نماز و تهجد شبانه داشت و با صوتی دلپذیر قرآن می‌خواند.

خلوص دل و اهنگ زیبای قرآنش، اعجازی از طهارت و شکوه حیات برمی‌انگیخت. دلت را می‌ربود و در لذتی معنوی و بحری روحانی به پروازت وامی‌داشت. براستی غم شیعه را در آوای قرآنش پنهان داشت و حماسة شرف را در انزوای قلبت به فریاد می‌کشید.

شهید کامروا با قرآن کریم این سفرة گستردة رحمت رحیمیة الهی، خیلی مأنوس بود و کوچکترین فرصتی که پیش می‌آمد با قرآنی که همیشه همراه داشت سپری می‌کرد. در مسافرت‌ها در اتوبوس، در خوابگاه، نمازخانه‌های بین راه و در هر جای دیگر همیشه با یاد خدا و قرآن و حدیث نزدیک بود.

ورود شهید کامروا به جهاد و جنگ تحمیلی:

شروع فعالیت شهید کامروا با جهاد (پشتیبانی و مهندسی جنگ) از ابتدای سال 62 بود که بعد از آن تا زمان شهادتشان همچنان با تشکیلات جنگ جهاد همکاری داشت.

به نقل همرزمانش وی یک آدم مدیر و مدبر و خوش‌فکر بود که در تمام زمینه‌ها فکرش کار می‌کرد و خلاصه خودش را درگیر کارهای جزئی نمی‌کرد. برای عملیات‌های بزرگ ایشان نظر می‌دادند که کجا خاکریز زده شود، کجا استحکامات درست بشود و در رابطه با نیروها که در منطقه با آنها برخورد می‌کرد نظر می‌داد که چه کاری را باید عهده‌دار شود... شهید کامروا در عملیات‌های خیبر، بدر، والفجر و کربلا(4) و کربلای (5) و نصر(4) که منجر به مجروحیت وی گردید شرکت و حضور فعالانه داشت، وقتی در عملیات نصر(4) زخمی شدند به پشت جبهه انتقال یافتند ولی با توجه به حساسیت کار ایشان و نقش فرماندهی که بر دوش ایشان بود و علی‌رغم اینکه ترکش در بدنشان بود خیلی زود به منطقه بازگشتند.

همرزم دیگر وی در مورد ایشان می‌گوید:

شهید کامروا به نظافت و پاکیزگی و اصلاح موقعیت و محیط و آماده ساختن شرایط برای انجام کار خوب نیز بسیار مقید بود. فکر نمی‌کنم در سخت‌ترین شرایط کسی او را دیده باشد که در حال نامطلوبی باشد همیشه ظاهری آراسته و لباسی مرتب داشت، همیشه معطر بود و خیلی مقید بود به اینکه با دوستان مصافحه نماید ولو اینکه از نظر زمانی فاصله چندانی از آخرین دیدارش نگذشته باشد. حتی زمانی که مجروح بود به منزلشان رفته بودیم در عین حالیکه تنش در اثر وجود ترکش بسیار رنجور و ضعیف شده بود لکن باز هم با ظاهری آراسته و چهره‌ای شاد برخاسته و با تک‌تک مهمان‌ها روبوسی کرد...

شهید کامروا بواقع انسانی جامع بود و گاهی بخاطر احوالپرسی‌ها و دلجویی‌هایش انسان را خجالت‌زده می‌کرد. بیاد دارم موقع عملیات پیروزمند کربلای(5) عازم منطقة عملیاتی که وی نیز مسئولیت قرارگاه تاکتیکی آنرا بعهده داشت بودیم در بین راه در یکی از مقرهای عقبه توقف نموده و خواستیم قبلاً به وی اطلاع داده و سپس به ایشان ملحق شویم که صدای او را از پشت بی‌سیم شنیدم که وقتی فهمیده بود بنده نیز در آنجا حضور دارم بلافاصله احوالپرسی از پسر کوچکم نمود که برای من که می‌دیدم او در چه شرایطی است و زیر باران گلوله و توپ و خمپاره قرار دارد واقعاً تکان‌دهنده بود و حالت خاصی پیدا کرده و علاقه داشتم زودتر او را ملاقات نمایم که بعد هم که به محل مورد قرار رسیدیم، بما گفتند: چند دقیقه پیش سیدکمال جهت بررسی وضعیت خط رفته و پس از ساعتی خبر آوردند که وی مجروح شده و به عقب اعزام گردیده است و ما نتوانستیم در آنجا او را ببینیم، فردای آن شب در اورژانس بیمارستان شرکت نفت اهواز او را در حالیکه بیهوش بود، ملاقات کردیم و عجیب بود که به محض چشم باز کردن و دیدن ما لبخندی حاکی از مهر زده و به شوخی تعارف کرد که: بفرمائید میوه و شیرینی میل کنید. و با گفتن این چند کلمه دوباره از حال رفت.

از دیگر خصوصیات و روحیات وی که بر هیچکس پوشیده نیست روحیة شاداب و بشاش و نکته‌سنج و طنزگوی او بود که در ولین برخورد با افراد همه را مجذوب خونگرمی و معاشرت گرم خویش می‌نمود. این در حالی بود که بسیار متعبد و مواظب رفتار خود بود. و دیگر اینکه کسی که با او معاشرت داشت ناچار از آن بود که اخلاق نکوهیده و ناپسند را حداقل تا وقتی که در حضور وی بود از خود دور نماید و این از صفات بارز مؤمنین بالله است که افراد با دیدن وی بیاد خدا افتاده و شیطان را از خود دور نمایند.

یکی از خصوصیات بارز شهید کامروا توجه به کسب علم در هر شرایطی بود. بیشترین خوشحالی‌های وی موقعی بود که وقتی می‌شنید یکی از بچه‌های متدین و خوب حزب‌الله در دانشگاه قبول شده یا برای دوره‌های فوق‌لیسانس و دکترا و... قبول شده بقدری خوشحال و مسرور می‌شد که وصف ناکردنی است... و دربارة او، دوستان و همرزمانش اطلاع دارند که با توجه به مشکلات و مشغولیت‌های فکری در منطقه باز هم از درس غافل نبود و با پشتکار عجیبی که داشت توانست در آزمون دانشگاه تربیت مدرس قبول شود.

دیگر از خصوصیات سیدکمال اعتماد بنفس عجیب وی بود. که هیچگاه آثار تزلزل و ضعف و خود کم‌بینی در برخوردهای او مشاهده نشد و در همة امور هم تحلیلی. هم تحقیقی و همچنین در مباحث پیچیده همیشه صاحب‌نظر بود.

سیدکمال؛ شهید همة جبهه‌ها

از آنجا که سیدکمال، کمالش را در جبهه یافته بود، برایش سخت بود که پشت جبهه بماند و از آن پس بود که رزمندگان و سنگرسازان بی‌سنگر را حتی لحظه‌ای نیز تنها نگذاشت.

در جزیره مجنون، در فاو در عملیات خیبر و والفجر(8) تک‌تک خاکریزها و جاده‌هایش پر از خاطره و حماسه‌هایی است که کمال و یاران همراه خالق آن بودند.

او در روزهای سخت عملیات کربلای(5) آنچنان در کنار رانندگان بلدوزری که در هر شرایط یاور خط‌شکنان بودند حضور داشت که چند روز بیشتر دوام نیاورد؛ ترکش خمپاره‌آی سینه‌اش را چاک داد و در حالی از «بوارین» خارج شد که عنایت خدا را در رسیدن به «کمال» لمس می‌کرد. اما کمال نرفت. هنوز شلمچه درگیر کربلای(5) بود که کمال عصا بدست برگشت!

هنگامی‌که زمینة عملیات نصر(4) را فراهم می‌نمود، همزمان در تدارک سفر به حج بود... اما هنگامی‌که عملیات شروع شد، از طواف خانة خدا دل کند و در میان کوه‌های شمال سلیمانیه راهنمای رزم‌آوران فاتح شهر ماووت شد و بدنبال عملیات نصر(4) بود که هجرت دومش از جبهه محقق شد، که ترکش خمپاره‌ای پایش را نشانه رفت و او عصا بدست روانة حج شد...

در حج خونین، چشم خدا بین کمال، نمی‌توانست شاهد گلوله‌باران و ضرب و شتم زنان باشد و به دفاع از آنان سینه سپر کرد و مردانه دفاع کرد تا اینکه اسلحه‌ای که بدستور آمریکای جنایتکار بدست رژیم پلید آل سعود رسیده و دستور قتل‌عام زائرین بیت‌الله الحرام را داده بود، سینة پاک سیدکمال را نشانه گفت و خونش بروی آسفالت داغ شهر مقدس مکه ریخت و این در حالی بود که هنوز پایش آثار جنایت صدام جنایتکار را بصورت جراحت نشان می‌داد. آری، اسلحه‌ای که ماشة آنرا تمام استکبار، صهیونیسم، ارتجاع و ضدانقلاب داخلی چکاندند و بدینسان کمال شهید همة جبهه‌ها و همة صحنه‌ها گشت.

درود و رحمت بی‌پایان بر شهدای مظلوم جمعة خونین مکه

 

تعداد مشاهده خبر419 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal