سردارجهادگر شهید علی ایمانیان
سردارجهادگر استان اصفهان
1399/04/04


 

زندگینامه:

خانواده مؤمن و متقی ایمانیان در شهر نجف آباد استان اصفهان سال 1336 روز بیست و هشتم از ماه دی، چشم به راه دنیا آمدن کودکی بود که آن زمان کسی نمی دانست سالها بعد، سرنوشت چه آینده تابناکی را برای او رقم خواهد زد.

او به دنیا آمد و نامش را علی گذاشتند. علی از هفت سالگی به همراه پدر در صف نماز جماعت ایستاد.

او دوران تحصیلات ابتدایی تا پایان تحصیلات متوسطه را در شهر نجف آباد با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از گرفتن مدرک دیپلم، درمقطع کاردانی (فوق دیپلم) رشته راه وساختمان قبول شد و برای ادامه تحصیل به دانشگاه اصفهان رفت.

علی بعد از اتمام دوران تحصیل،که قبل از وقوع انقلاب اسلامی بود، فعالیت‌های چشمگیری در مبارزه با سلطنت منحط پهلوی داشت و با فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی که داشت روز به روز بر آگاهی و فعالیت انقلابی او افزوده می‌شد.

انقلاب اسلامی و خیزش مردم ایران به رهبری امام خمینیه) هر روز شتاب بیشتری می‌گرفت و علی نیز همپای مردم برای پیشبرد انقلاب اسلامی می‌کوشید او که سرِ نترسی داشت، بی آنکه ترسی به دل راه دهد اعلامیه‌های حضرت امامه) را که از نجف و پاریس می‌آمد پخش می‌کرد. این فعالیت‌ها چندین مرتبه منجر به دستگیری او توسط ساواک شد؛ اما چون مدرکی دال بر مجرمّیت نزد او نمی یافتند به ناچارآزادش می‌کردند.

در اوج مبارزات علیه رژیم پهلوی او در شهرکُرد فعالیت قابل توجهی برای برپایی نمایشگاه‌های کتاب و عکس با هدف افشای جنایات رژیم پهلوی و اهداف انقلاب اسلامی می‌کرد علی در آن ایام آرام و قرار نداشت و می‌خواست هر طور که می‌تواند قدمی هرچندکوچک برای پیروزی انقلاب اسلامی و تحقق آرمان‌های اسلامی و اجرای فرامین امام خمینیه) انجام دهد.

در زمان وقوع زلزله طبس در بعد از ظهر روز 25 شهریور ماه سال 1357، علی به سرپرستی حاج یداله انتشاری برای کمک به مردم زلزله زده و ترمیم خرابی‌های ناشی از زلزله عازم طبس شد.

علی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن ماه سال 1357 در نوسازی مدارس به فعالیت پرداخت و چهار ماه بعد با فرمان امام (ره) مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی با هدف زدودن فقر از چهره روستا‌ها به جمع اعضای جهاد سازندگی پیوست و همراه علی اکبر فتاح المنان، حسین سمندری، عبدالحمید،کاوه برای خدمت در روستاها عازم جهاد سازندگی اردل شد. همراهی و دوستی علی با آنان، که همگی به خیل شهیدان پیوسته اند، سبب شد پس از مدتی فعالیت و سازندگی در مناطق روستایی، که منشاء خدمات و آثار ارزنده‌ای برای جهاد سازندگی بود، با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در شهریور ماه سال 1359، برای دفاع از کشور و انقلاب، خیلی زود پای درعرصۀ دفاع مقدس بگذارد وبا یاران خود عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شود.

علی به همراه حسن پارسا، و اکبر فتاح المنان عازم جبهه شد و مدتی در ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی اصفهان مستقر در آبادان مشغول جهاد و فعالیت شد و خیلی زود نقش مؤثر علی در فعالیت‌های پشتیبانی و مهندسی رزمی پدیدار شد و زندگی او با جبهه و سرنوشت جنگ در هم آمیخت.

او در طول جنگ تحمیلی دوبار مورد اصابت گلوله و ترکش خمپاره قرار گرفت ولی نگذاشت خانواده‌اش از موضوع زخمی شدنش با خبر شوند چرا که برای خدا و در جهت خدا حرکت کردن از خصوصیات شاخص علی بود.پدر علی می‌گوید: «هر وقت با علی می‌خواستند مصاحبه کنند ناپدید می‌شد و می‌گفت ما بایدکارمان را به خاطر خدا انجام دهیم نه به خاطر خود نمایی. و هدفمان جز خدا نباشد. علی به خواندن نماز وگرفتن روزه بسیار اهمیت می‌داد.»

ارتش عراق در آبان ماه سال 1359 وارد آبادان شده بود. اما به دنبال صدور فرمان تاریخی حضرت امام خمینیه) مبنی بر شکستن حصر آبادان، این مسئله اهمیت خاصی برای رزمندگان اسلام پیدا کرده بود. علی در عملیات بزرگ ثامن الائمه،که در روز پنجم مهر ماه سال 1360 با هدف شکست حصر آبادان طراحی شد، شرکت داشت.

علی پس از مدتی برای چند روز مرخصی می‌گیرد و به خانه مراجعت می‌کند. شب آخرین روز مرخصی به دیدار پدر، مادر، خواهر و برادران می‌رود تا برای آخرین بار آنها را ببیند. هنگام عزیمت به جبهه رو به مادرش گفت: «این آخرین باری است که مرا می‌بینی، من شهید می‌شوم. حتی جنازه من نمی آید. مادر جان ناراحت نباش»

علی در عملیات فتح المبین که در تاریخ 2/1/1361 درمحور جنوب و شمال غربی شوش و غرب دزفول آغاز شد، شرکت داشت و در همین عملیات نیز به شهادت رسید و پیکر او نیز در جبهه ماند. شهادت او تا چندین روز برای جهاد سازندگی مشکوک بود و احتمال می‌دادند اسیر شده باشد ولی بعداً مسلّم شد که او شهید شده است.

با خبر شهادت و مفقودالجسد شدنش، پیش بینی علی در مورد چگونگی شهادتش به وقوع پیوست. گویا از شهادت و باقی ماندن پیکرش در جبهه اطلاع داشت، چرا که خود زودتر از هر کسی این خبر را به مادر داده بود تا او را برای پذیرش شهادتش آماده کند.

مادر پس از شنیدن خبر شهادت فرزندش علی می‌گوید: «من از اول اورا وقف این راه کرده بودم.»

علی مدت 19 ماه را در جبهه گذراند. اولین اعزام او در 1/7/1359 بود و تا زمان شهادت یعنی 2/1/1361 در جبهه حضور داشت. هیچگاه حضور در جبهه را ترک نکرد تا عطر وجودش در کربلای ایران باقی باشد. مردم قدرشناس نجف آباد برای پاسداشت یاد و نام این سردار رشید اسلام سنگ بنای یادبودی به نام او در جنت‌الشهدا، گلزار شهدای نجف‌آباد، قرار داده‌اند تا مزار او از نشان جسم پاکش خالی نباشد.

وصیت‌نامه علی سراسر سادگی و اخلاص است. سبک ساده او در نگارش، هر خواننده‌ای را دچار حیرت می‌کند. او پس از یک سلام ساده و دعا به پیشگاه خداوند، متذکر می‌شود «پولی که در کمد است را به جهاد سازندگی تحویل بدهید تا برای جنگ هزینه شود.»

او هر چه داشت برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی ایران و دفاع از انقلاب اسلامی گذاشت و از بزرگترین سرمایه که هستی و وجودش بود نیز گذشت تا رضای حق و دیدار او را به دست آورد.

تعداد مشاهده خبر414 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal