چشمهای آبی منتظر ...
1397/11/21

 

بسمه تعالی

چشمهای آبی منتظر ...

 

 زندگی در زمان جنگ هرچند سخت بود، وقتی از رادیو های قدیمی مارش جنگ به صدا در می آمد ، مادران و پدران پیر روستایی که حتی به زبان فارسی مسلط نبودند، هراسان رادیو را برداشته و در کوچه و پس کوچه،  دنبال بچه های کوچکی بودند، که خبرها را برای آنان ترجمه کنند، تا شاید از احوال فرزندشان با خبرشوند،  چه روزهایی بود این روزها . هرچند گذشت ، اما خاطراتش هر روز زنده و زنده تر می شود، در این دوران مادری مهربان... خانم تاج معصومی در دهه 1300 درخانواده ی پرجمعیت، مذهبی و تهی دست چشم به جهان گشود،  او در گذر زمان با اعضای یکی از بزرگان خاندان رکین به نام (حاج)علی حسین معصومی که نسبت فامیلی داشت ، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه دختر و سه پسر به نامهای محمدآقا، داوود و اصغر که یکی پس از دیگری به سن تکلیف رسیدند، فرزند دوم که داوود نام داشت متدین و با اخلاص بود،  انسانی وارسته سرتا پا عشق، جوانی او مواجه بود با دهه 50 که با احساس تکلیف به خدمت مقدس سربازی رفت، جوان بود، ولی پویا و نترس در مبارزه با دشمن بعثی سر از پا نمی شناخت و در دفاع از میهن فداکارانه در عملیاتهای مختلف شرکت کرد، وقتی به مرخصی می آمد مادرش با چشمان آبی ولی با اشکهای آسمانی به استقبال عزیزش می آمد و او را به آغوش می کشید، مادری که  پدر و مادر خود را در بچگی از دست داده بود و چه رنجها و سختیهای زیادی را تحمل کرده بود،   او در کنار همسر کشاورزش و کمک خرجی خانواده از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی کرد، او با دوشیدن شیر دامهایش،  پنیرهای خوشمزه ی که در کوزه نگه می داشت،  زبان زد عام و خاص بود، بسیار خوش طعم، خوشمزه و دلپذیر بود، وقتی داوود عزیز به مرخصی می آمد، میهمان ویژه مادر با نان تازه و پنیر کوزه یش می شد، پذیرایی از داوود شاید برای داوود عزیز زیاد نمی چسبید، چون او به فکر همرزمانی بود که در جبهه های حق علیه باطل با نان خشکی شب را سحر می کنند، ولی دل مادر را هیچ موقع نمی شکست،  داوود برای آخرین بار با چشمان آبی خداحافظی می کرد، نمی دانست که آن چشمان زیبا را مجدد رویت  نخواهد کرد ، چشمهایی که سالهای سال بود که او را بدرقه می کرد اشک می ریخت، رهایی آن بسیار کار سختی بود ، او زنی پاکدامن بود ولی مادری نداشت که برایش درد دل باز کند، پدر یا برادری نداشت که تکیه گاهش باشند، و عقده های دلش را خالی کند، امید او فقط فرزندانش بودند،  داوود در عملیات های مختلف شرکت کرد، تا که در عملیات رمضان در طلاییه مفقود الاثر شد، سالهای سال چشمان آبی منتظر به دیدار معشوقش می گشت، هر زاغ و کلاغی سحرگاهان در پشت بامش ترانه می سرودند، مادر می گفت خوش خبر من از داوودمان  نه خبر؟ تکه پنیری می انداخت او را راضی می کرد، چشم انتظاری اورا دوخم کرده بود او همچنان منتظر بود، در روستا رسم بود هرکسی آمدن رزمنده ی را از جبهه خبر می داد(مشتلق) می گرفت، آن دو تومنی های سکه ی یادش بخیر ...هر لباس خاکی را از دور می دید فکر می کرد داوودش است، هر صدای در ی را به آمدن او گمان می برد، هراسان در را باز می کرد می دید که از معشوقش خبری نیست، تا اینکه تکه استخوانی آوردند...چه با شکوه تشییع شد، چه عطر و بویی داشت ولی دیگر آن  استخوانها مادر را زیارت می کرد نه حواسی داشت نه هوشی.. چشمان آبی دیگر توان گریه نداشت، د ر کنار پدری پیر که از غم فراق فرزندش رنجور بود ، ولی همچنان منتظر ..، چشم براهی او را پیر کرده ، که دیگر کسی را نمی شناخت، فقط زمزمه یارش  را سر می کشد، ولی  او برادرزاده ای داشت مهربان مادر دو شهید و  چهار رزمنده که فرزندان خود را تقدیم انقلاب کرده بود، حرف دلش را می زد او می دانست با کسی درد و دل می کند که غم او را درک می کند، راز دلهایشان را باز می کرد، مادر شهیدان می دانست که انتظار چقدر سخت است، به دقت به درد و دلهایی عمه اش گوش می کرد، هرچند که خود دلی پر از زخم داشت و دوری فرزندانش برایش روز به روز سخت تر ولی یار و یاور آن چشمان آبی منتظر بود  چشمان آبی همچنان منتظر بود منتظر ...منتظر. که خود در سال 97 در قربت دور از وطن جان به جان آفرین تسلیم کرد .

 روحشان شاد یادشون گرامی.

                                                                                                                                                                                                    پایان.

                                                                                                                                                                                       سیروس رجبی زمستان 97

تعداد مشاهده خبر34 بار
تصاویر مرتبط


مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
شماره تلفن
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
وزارت جهاد کشاورزی
کلیه حقوق این سایت متعلق به وزارت جهاد کشاورزی می باشد
Powered by DorsaPortal